릴리스 정보

River Where the Moon Rises E18 HDTV💙ProMovi ir💙
다음의 해설 Saharnaz_GH
❦❦❦ ترجمه اختصاصی پروموویز ❦❦❦

태그

HDTV
hdtv
HD
게시일: 2021-04-13
다운로드: 28
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

ساخته شده براساس افسانه ان دال در کتاب تاریخ سه ایالت

شخصیت ها،حادثه ها و تاریخ ها با وقایع تاریخی ارتباط ندارند

شاهزاده خانم در حضور پادشاه خیلی زیاده روی کردن

زیاده روی بود؟

...خیلیا بخاطر پشتیبانی ضعیف

جونشونو از دست دادن

چطور میتونین همچین مزخرفاتی بگین

مزخرفات؟

ارباب یون، باید مراقب حرفاتون باشین

...من همه ی زندگیمو صرف

جنگیدن با وحشیا و طوفانای شن توی شمال کردم

پس نمیتونم جلوی زبونمو بگیرم

چی؟

شما دوتا تمومش نمیکنین؟

لطفا آروم باشین

چطور جرئت میکنه؟

...پادشاه تمایلی به دیدن شاهزاده خانم ندارن

و این نگرانی بزرگیه

شاهزاده خانم تونستن در مقابل ... سربازای بکجه بایستن

این دستاورد های مهمی که به دست اوردن خیلی تو چشمه

خواهر

دارین بخاطر اینکه بردین خودنمایی میکنین؟

منظورتون چیه؟

شنیدم مردم گوگوریو از روی قدردانی اشک میریختن

...شاهزاده خانم به پادشاه جوان کمک کردن

و در جنگ موفقیت بزرگی کسب کردن

...اگر شما نبودین

چطور برادر ضعیفتون میتونستن از پس وظایف پادشاهیشون بر بیان؟

منظور من این نبود

این نبود؟

برای من اینجوری بنظر میرسید

همه ی حرف من افسوس برای این بود که ما انسان های خوبی رو از دست دادیم

...پس، زمان جلسه

جلوی همه ی وزرا، پادشاه رو سرزنش کردین؟

چی دربارم فکر میکنین؟

جوابمو بده خواهر

من پادشاهم؟

یا برادر کوچیکترتونم؟

شما پادشاهین

واقعا؟

بله

...اگه بیشتر پیش میرفتین

من شدیدا مجازاتتون میکردم

اما به گرفتن عنوان نظامیتون بسنده میکنم

چه دوستتون داشته باشم چه ازتون متنفر باشم

به هرحال خواهر منین

مرخصین

نمیخوای هیچکاری کنی؟

ما برای پاداش می‌جنگیم؟

برای افتخار جمع کردن میجنگیم؟

جین، شاهزاده خانم باید استراحت کنن

ما باید بریم

ولم کن

این چه مسخره بازیه؟

...ما با بکجه جنگیدیم

...و تو، من و گاجین

تقریبا از مرگ برگشتیم

و پادشاه باهامون مثل حشرات رفتار میکنه

جین

اون پادشاهمونه

...اون برادرمه

اما قبل از اون من زیر نظرشون خدمت میکنم

دوست دارم اطرف من اینجوری دربارشون حرف نزنی

شاهزاده خانم درست میگن

آروم باش

خونه ی جدیدتون آماده ست؟

ببخشید که به محض اینکه ازدواج کردین درگیر جنگتون کردم

اینجوری نگین

اگه صدامونین کنید حتی اگه شبم باشه میایم

درسته عزیزم؟- منو عزیزم صدا نکن-

خودم اینو تراشیدم

به هر حال،معنیش اینه که دوتامون تو یه جبهه ایم

یه جبهه؟

ما توی یه جبهه ایم

و ما ازدواج کردیم

...گاجین، گوگوریویی که آرزوشو داری

کشوری که میخوای بسازی

منم اونجا زندگی میکنم

...من

توی این دنیام تا شمشیرت باشم

این خیلی باارزشه

این یکی چاق تر از قبلیه

آره- سریع بازش کن-

باید عجله کنیم

طنابو نگهدار

بیا ادامه بدیم- ...بیا و -

...این توی تله ی یکی گیر افتاد

و ما میخواستیم ولش کنیم- آره-

درسته- ما باید بریم-

ببرش برای مادرت

بیا بریم- برو-

هیچ گیاه دارویی اینجاها هست؟- نه-

اوه

این چیه؟

این تله ایه که ما کندیم

لعنت

کمکم کن از این چاله در بیام

اول کمک من کن

اول من

هی- بکشم بالا-

چیکار داری میکنی؟

میتونستیم برا غذا گوشت داشته باشیم

صدامو نمیشنوی؟

درباره ی چی میخواستی غر بزنی که این همه راه تا اینجا اومدی؟

حیوون دیگه مرده بود

خوردن گوشتش هیچ ضرری برامون نداره

نخوردنشم هیچ ضرری نداره

دوباره نه

هرچیزی که من میگم یجوریه که انگار دارم غر میزنم؟

دال

توی احمق

وقتی هنوز دارم حرف میزنم جایی نرو

خدایا

چه پسر خوبیی

...برای چهار سال، روز و شب

جلوی اون تپه ی خاک تعظیم کردی

تو یه سرابی

چی؟- ...تو-

تو یه توهمی که خودم تو ذهنم ساختم

...مادر واقعی من

چرا جملتو تموم نمیکنی؟

مادرت چی؟

...چرا مدام اون چیزو میتراشی

وقتی حتی نمیفروشیش؟

ذهنمو آروم میکنه

چون وقتی تو دستت میگیریش تورو یاد زنت میندازه؟

مادر

فقط به من راستشو بگو

چند ساله که شاهزاده خانمو ندیدی

دوست نداری بری پایتخت؟

دوست ندارم- شرط میبندم داری-

دال

گفتم نه

با کی حرف میزنی؟

اوه، وایسا، وایسا

بهت گفتم هیچوقت نیا اینجا

پاییز قبلی اینو گفتی

ولی باید هر فصل بیام چکت کنم تا ببینم زنده ای یا نه

تا اگه یه ببر گرفتت حداقل استخوناتو برگردونم

دال

اینجوری نباش- ولم کن-

داری جمع میکنی بری یجای دیگه؟

چیه فکر کردی اومدم اینجا که مثل راهبه ها زندگی کنم ؟

میدونم

بخاطر همینه که شاهزاده خانم نمیتونن ببیننت

...چون میترسن

ناراحت بشی و بری یه جایی که نتونیم پیدات کنیم

...برای همین

بهم گفت که بهت سر بزنم

شمشیر شاهزاده خانم همیشه از خون خیسه

فقط امسال، توی پنج تا جنگ بوده

چون بیشتر از همه به کشورش اهمیت میده

! ای احمق

بخاطر توعه

اگر داخل قصر باشه

نمیتونه به تو فکر نکنه

پس داوطلب میشه و به جنگ میره

تا نبود تورو حس نکنه

گاجینی که من میشناسم همیشه همینجوری بوده

دال

بیا پایتخت

...شاهزاده خانم رو ببین

و حالشو بپرس حداقل

هی

میخوای همینجوری ولش کنی بره ؟

اون قدیمی ترین دوستته

تو رو هم اذیت میکنه نه؟

اینکه شاهزاده خانم میره جنگ و توی خون غرق میشه

اون یه امپراطور کنار خودش داره

اونا خواهر برادرن پس باید باهم خوب کنار بیان

فک میکنی ده تا برادر جای شوهرو میگیرن؟

مادر

چیه؟

میخوای ناپدید بشم؟

چون غر میزنم؟

من و گاجین

نباید همو ببینیم

...چه با مرگ من

... چه با افتادن یه اتفاق بد برای گاجین

ته رابطه ی ما همیشه خونِ

...برای اینکه این اتفاق نیوفته

دارم توی خفا زندگی میکنم و در حد مرگ عذاب میکشم

...چی میشه اگر

..تمام زندگیت مثل یه راهب زندگی کنی

و بعد بمیری؟

اینجوری زندگی کردن قشنگه ؟

تو داخل گوگوریو بزرگترینی

تو بزرگترین احمق همه عالمی

این چیه؟

از اونجایی که من دیگه یه افسر نظامی نیستم

برای وقت کشتن رفتم کتابخونه

و؟

یه چیزو که پدرمون گفت یادم اومد

وول گوانگ یه روز بهم گفت

که وقتم داره تموم میشه

...اون گفت که ولیعهد

و شاهزاده خانم به گوگوریو حکومت میکنن

من بهش فکر کردم، و فهمیدم درست میگه

چرا اینو میگید؟

شما هنوز سالم هستید

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left