처음 200줄입니다.
وقتی تک خوانیم شروع شد
حس کردم با تماشاگرا ارتباط برقرار کردم
و میدونم چون مامانم نیومد برام ضد حال محسوب میشه
ولی در اون لحظه انگار همه مامانم بودن
میدونی چی میگم ؟
هرچی ، اگه بفهمه توی کمپ تابستون
بهم حسابی خوش گذشته عصبانی میشد
حتی نمیذاشت بیام اینجا
بعدش به بابام که برای ماه عسل رفته بود باهاماس زنگ زدم
و بهش گفتم افکار خودکشی بهم دست داده
پس راضی شدن بیام
جاش ، این مدت مثل گردبادی بود
که تو نجات دهنده ـم بودی
اولین نفری بودی که باهاش سکس داشتم
نمیدونستم دو نفر این قدر میتونن بهم نزدیک بشن
این بهترین تابستون عُمرم بود
و دلیلش هم تو بودی
بذار برنامه ـم رو بگم
برای کریسمس میرم و ...؟
جاش ، حاضری ؟ - مامان و بابام اونجان -
مامان منم ضد حاله
تابستون خیلی خوبی بود
بهترین تابستونم بود
ولی ...؟
دست بردار نیست
حالا میام مامان
ببخشید ، داشتی میگفتی که ...؟
در کنار مدرسه و بیسبال
چیه ؟
چی میگی ؟
میخوای منو به کشتن بدی مامان ؟
چی میگفتی ؟
فکر میکنم باهم فرق میکنیم
تو خیلی احساسی هستی
کلا عجیب غریبی
چمیدونم
فکر میکنم باید چند وقتی از هم فاصله بگیریم
نه
آخه من عاشقتم
و بابتش ازت ممنونم
جدی میگم
زودباش جاش
خداحافظ ربکا
بعدا میبینمت - نه -
نه
چی شد ؟
نه ، احساسی نیستم
نیستم احساسی نیستم
وای من میشه خفه خون بگیری جنده خانم
ربکا ، گردنت کبود شده ؟
ببین ، به ذهنت بسپار
نمیدونم چی شده ولی بچه ـت رو سقط میکنیم
هیچ چیزی قرار نیست آینده ـت رو خراب کنه
صدامو میشنوی ربکا ؟
اصلا بهم گوش میدی ربکا ؟
فقط آینده ـت اهمیت داره
ربکا ، مامانی ـَم
به چیزی که میخواستی رسیدی ؟
میخواستی ارتقا بگیری مگه نه ؟
خیلی مهمه
بخاطر همین سخت تلاش می کنیم
بارها بهت گفته بودم
فکر میکنم حرفام برات اهمیت نداره
مطمئنم به بابات گفتی و اون آدم عوضی
برای جشن تولد 17 سالگی تاکر رفته
به هر حال باید برم
امروز متخصص پوست میگه سرطان دارم یا نه
فعلا
منتظر چی هستید ؟
گذشته ها رو فراموش کنید
و از خودتون بپرسید آخرین بار کی خوشحال بودین
صبح بخیر
هنوز با درخواست وام موافقت نکردن ؟
تا کی باید صبر کنم ؟
چیه ؟ چی شده ؟
لورا میخواد تو رو ببینه
ای بابا چرا ؟
ارتقا گرفتی
رسما شریک شدی
همین الان
الان ؟ - سوپرایز ـه -
ولی کسی بهم نگفته بود
چونکه ... سوپرایز
وای
عالیه
شگفت انگیزه ، مگه نه ؟ - میدونم -
باید بگم رسما ...؟
رسما شگفت آوره
مثل اینکه جوهر حُکمم هنوز خشک نشده
وای
واااای
وای
ببخشید ولی باید چیزی به بدن بزنم
آخه صبحونه نخوردم
وقتی بهم پروتئین نرسه عجیب غریب میشم
بهتره یه سری به
اغذیه فروشی بزنم
عالیه
خیلی خوشحالم مامان چقدر خوشحال بشه
خوشحال بودن همین حس رو داره
حس عالی و شگفت انگیزی دارم
یقینا خوشحال بودن همچین حسی داره
چه مرگت شده ؟ خوشحالی بهت نیومده ؟
باشه ، بسیار خب
در شرایط اضطراری
در شرایط اضطراری شیشه رو بشکن
باشه
حواسم هست
ای بابا
خدای من
ازت کمک نمیخواستم چون به علم باور داشتم
ولی نمیدونم چیکار کنم ؟
راهنماییم کن
خواهش میکنم
آمین
اِمین بود یا آمین ؟
توقف نکن
به مسیرت ادامه بده
چه کمپین عجیبی
جاش چَن ؟
جاش ؟
جاش
ربکا بانچ ؟
خدای من
خدایا
جاش چَن
یهویی پیدات شد
اونم بعد 10 سال
وای - وای -
خدایا ، چقدر عجیب
مگه نه ؟ - آره -
خیلی عجیبه
دیگه از ...؟
تابستون سال بعدش دیگه کمپ نیومدی
مامانم میخواست منو کمپ قضایی بفرسته
بخاطر همین تابستون سال بعد رفتم اونجا
همیشه پیش خودم میگفتم یه بار دیگه تو رو میبینم
اون تابستون خیلی بهمون خوش گذشت
احتمالا به یاد نداری
یه جورایی که نه
همه ـش رو یادمه
تمومش یادمه
معلومه یادمه
بگو ببینم
توی نیویورک زندگی میکنی ؟
آره ، 8 ماهی میشه
رفیق ، باید باهم وقت بگذرونیم
آره - حتما -
در واقع دارم جابجا میشم
جابجا میشی
تلاش کردم توی نیویورک به خودم سر و سامون بدم
و یه روز متوجه شدم
چرا خودمو درگیر همچین جایی کنم
منظورم اینکه تا چی بشه
و حس برگشتن به خونه عالیه
اینکه خوشحالی
آرامش داری
اونجا همه ....؟
چمیدونم ، انگار مردم اونجا
خوشحالن
خوشحال ، خوشحال
خوشحال
اهل کجا بودی ؟
کوینای غربی ، کالیفرنیا
کوینای غربی یادم میاد
نزدیک ساحله ، مگه نه ؟
تا ساحل 2 ساعت راهه با ترافیک میشه 4 ساعت
توی ساحل دراز میکشی
آبجو به بدن میزنی تخته اسکیت سوار میشی
تخته اسکیت چقدر خوش بگذره
آره
تو بنظر میرسه که خیلی
موفق و داف شدی
بنظر اخلاقت سر جاشه
به هر حال
مراقب خودت باش
پس قرار بذاریم بریم بیرون وای من
الان گفتی داری جابجا میشی پس نمیتونیم
به هر حال اگه اومدی اونطرفا
خُب
دنبالم بگرد ، باشه ؟
باشه - فعلا -
خداحافظ
کی باورش میشد ؟
مگه نه ؟
همه خوشحالن
کوینای غربی ، کالیفرنیا
ربکا ، تو سخت کوش ترین و جوان ترین وکیلی هستی
که تا حالا دیدیم
شیفت 7-24 برمیداری مرخصی نمیگیری
میدونیم که این شغل دنیاته
اینا فقط برخی از دلایلی هستن
که میخوایم بهت شریک جزء بودن رو پیشنهاد بدیم
لورا ، خیلی بهم لطف داری
ممنون
میدونی که زمان چیز جالبیه
خُب ...؟
بعضی وقتا زمان خودش بهت میگه
که وقتشه دل به چیز دیگه ای بزنی
و وقتی زمانش برسه نمیتونی پیش بینی ـش کنی
No comments yet. Be the first to leave one.