처음 200줄입니다.
«« وحــش »»
: کارگردان «لوئيس بونوئل»
،شش، هفت، هشت ... نُه، ده
.يازده و دوازده
،اينقدر زيادش نکُن .آخه طعمش افتضاحه
.چقدر نقنق ميکُني .فقط بذار ازت مراقبتکُنم ديگه
!عجب مکافاتيهها
اميدوارم زودتر خوب بشم .تا دست از سرم برداري
بهمحضِاينکه خوب بشي .دست از سرت برميدارم
ظاهراً حتي دلت نميخواد .من اينجا باشم
داخلش چيه؟ گوشتِ گاو، جوجه يا بوقلمون؟
اينروزها همهچيز .کُلي گرون شده
واسه همين ... يه ساندويچِ تخممرغ پيچيدم
.و چند تا دلمه .فقط تونستم 2 تا ازشون درستکُنم
.و مقداري لوبيا هم گذاشتم
عزيزم، آخه من بدونِ تو چکار ميکردم؟
.يه دقيقه صبرکُن .دستمالتو فراموشکردي
عجلهکُن، آخه تويِ همچين ساعتي ... اتوبوسها پُر هستن
.و ممکنه ديرت بشه
.نگراننباش، دخترم
،«دون کارملو» .اونها اومدن از اينجا تخليهمون کُنن
.برو باهاشون صحبتکُن
،الان نشونت ميدم !پيرِ خرفت
!اي آدمهايِ قالتاق
شرمآوره. اينجا مالِ منه، پس هر جور خوشدارم .ازش استفاده ميکُنم
منظورت چيه مالِ توئه؟
مگه کرايه رو نداديم؟
.اينجا مالِ ماست
بعد از اينهمه سال ... پرداختِ اجاره
ميبايست کُلِ اين ساختمان رو .صاحب بشيم
!ساکتباشين !لطفاً ساکتباشين همسايهها
بذارين بشنويم که اينها .چه قصدي دارن
.آره، راست ميگه
!ساکت .همگي آرومباشين
،اگه دلتون ميخواد، صحبتتونو بکُنين .ولي يکييکي، تا بتونيم متوجهبشيم
با من صحبتکُنين .يا با اون
.نه، شماها دعوا ميکُنين - !برو کنار پيرزن -
.بذارين «کارملو» صحبتکُنه - .آره حتماً -
اون بجايِ همهمون .صحبت ميکُنه
خودتم همينجا .پيشمون بمون
خُب، موضوع چيه؟
،«آقايِ «آندرس کابرئا ... صاحبِ اين ملک
... که اينجا حاضرن
ازم خواستن ... به اطلاعتون برسونم
نظر به اينکه شماها ... از حضور در
جلساتِ برگزارشده ... در محکمهيِ شماره 9
... امتناعکردين
بله البته. چونکه دادگاه پيشاپيش .واسمون صدورِ حکم کرده
اصلاً چرا بايد مياومديم؟
ما که پرداختِ اجارههامون .بهروزه
.يه لحظه صبرکُنين .حکم اينجاست
... بدينوسيله رسماً
حکمِ تخليه به اطلاعِ مستأجرين ،رسانيده ميشود
،و از همين تاريخ ... به ايشان مدتِ 20 روز
... مهلت داده ميشود
... تا ملکِ مذکور را
... تخليه نمايند .و غيره و غيره
شايانِ ذکر است ... در صورتِ عدمِ ترکِ محل
... در آن محدودهيِ زماني
مسئوليتِ تماميِ هزينههايِ ... احتماليِ متحمله
بر عهدهيِ مستأجرين .خواهد بود
.يعني بر عهدهيِ شما
.«اين کارو نکُنين، «دون آندرس آخه اگه بيرونمون کُنين، کجا بريم؟
.اين ديگه مشکلِ خودتونه .ضمناً کُلي خونههايِ ديگه وجود داره
... آره، تويِ محلههايِ تنگ
.جاييکه اجارهها سرسامآوره
آخه شوهرِ بيچارهيِ من .خيلي ناخوشه
.خُب ببرش بيمارستان
.قانون قانونه
«بريد به «پولانکو ،«يا «آتلامپا
.فقط از اين خونه بريد
.به همين خيال باش .بهش التماسنکُنين
آدمهايي مثلِ اين يارو .غمِ ماها رو ندارن
... ولي ماها
.غمِ بچههامونو داريم ... و به اينها اجازه نميديم
عينهو سگ .بندازنمون بيرون
،ما همينجا ميمونيم .هر چي ميخواد بشه بشه
!«همين درسته، «دون کارملو !دقيقاً
ولي شما بايد از قانون .اطاعتکُنين
ببين آقا، اين ادا اطوارها و اين صحبتها رو .تحويلمون نده
.قانون واسه پولدارهاست .همين و بس
ولي ما آدمهايِ فقير .پشتِ هم ميايستيم
و اونوقت شما نميتونين .بندازينمون بيرون
.يه لحظه صبرکُنين .يه لحظه صبرکُنين
قانون از من ،حمايت ميکُنه
چونکه مالکِ قانونيِ .اين ملک منم
خُب ما هم ميريم از قانون .درخواستِ حمايت ميکُنيم
.قطعاً
شماها فقط يهمُشت ... قلدرِ اوباش هستين
که سعيدارين .از من سرقتکُنين
.توهينکردن ديگه کافيه
... بهتره از اينجا بري
وگرنه يه کتکِ حسابي .ازمون ميخوري
!گُمشين بيرون !گُمشين بيرون
اگه جرأتدارين بهش دست بزنين !تا ببينين
،باشه همسايهها ... ولي براتون بهتره که اينجا رو ترککُنين
.وگرنه پشيمون ميشين
!«باريکلا، «دون کارملو
قطعاً حالا ديگه !درسِ عبرتي گرفتن
فعلاً خيلي زوده که .ادعايِ پيروزي کُنيم
چون اوضاع .سخت ميشه
ولي بههميندليل .بايد بجنگيم و تسليم نشيم
ميبايست متحد و استوار .کنارِ همديگه بايستيم
.روز بخير، رئيس - همسرم کجاست؟ -
.همين داخله
!«پالوما» !«پالوما»
بههمينزودي برگشتي؟ - .نه، هنوز برنگشتم -
مگه نميبيني؟ .دست از ماچوبوسه بردار بابا
،من که مرد نيستم .زنم
حالا چرا اينقدر کجخلقي؟
.به تو ربطي نداره
اصلاً ميدوني کجا بودم؟ .البته برات که مهم نيست
مگه چي شده؟ - .هيچي -
... فقط اون اراذل و اوباش
بهم توهينکردن ... و تهديدمکردن
.که کتکم ميزنن
و گفتن که .از اون خونه نميرن
.خُب از خودشون دفاعکردن .و اين اولين دفعه نيست
آره، ولي هيچوقت اينجوري .برخورد نکردهبودن
پنجشش تا از اون گردنکلفتها ... سعيدارن چيزيکه مالِ منه رو
.ازم بگيرن تو رو خدا ميبيني؟
تمامش تقصيرِ رهبرها و .سياستمدارهاست
حالا ديگه هر ولگردي .خيال ميکُنه مُحقه
کاشکي اين قدرتو داشتم ... که اون
يهمُشت انقلابي رو .ريشهکَن کُنم
،بيخود جَوگير نشو .پيرمرد
لابد حالا تو هم فکر ميکُني .که من در اشتباهم
.فقط همينو کمداشتم
تو فکر ميکُني اونها حق دارن از خودشون دفاعکُنن، درسته؟
،و گورِ بابايِ من آره؟
اصلاً خواستهيِ تو چيه؟
دلت ميخواد اموالمو بدزدن ... و من بميرم
و تو رو با کُلي بدهي ... تنها بذارم
درست مثلِ کاري که شوهرت کرد؟
بفرما، حالا ديگه همهچيز .تقصيرِ من شد
.منو ببخش، زن
اون ياروها واقعاً .رفتن رويِ اعصابم
.فراموششکُن
،ضمناً تو حکمِ تخليه داري مگه نه؟
،پس اونها نميتونن بهت پيروز بشن .قاضي هم همينطور
مطمئناً هيچکدومشون ... جرأتِ اينو نداشتن
که حرفي بزنن ... «اگه بخاطرِ اون «کارملو
.و يکيدو نفرِ ديگهشون نبود
اونها يهمُشت .قانونشکن هستن
... خلاصه اينکه
،تو فقط با 3 يا 4 نفرشون مشکل داري اينطور نيست؟
و وقاحتشون به جايي رسيده ... که منو
.تهديد به گرفتنِ حکمِ حمايتِ قانون ميکُنن ... و اگه همچين حکمي بگيرن، من اون 150 هزار پزويي
.که بابتِ زمين بهم قول دادهبودن رو از دست ميدم .اصلاً نميدونم بايد چکار کُنم
چرا خودتو بخاطرِ همچين مسئلهيِ سادهاي نگران ميکُني؟
داري منو دست ميندازي؟ آخه اين کجاش سادهست؟
.خيليم سادهست .نگاهکُن
... يک، دو، سه
.و چهار
شايد اگه جوونتر بودم .آره
.ولي من خيلي پيرم .و اصلاً حريفشون نميشم
يعني کسي نيست که بتونه کمکتکُنه؟
.يه مردِ قوي و مصمم
قوي و مصمم؟
خُب، پس برگشتي؟ دارويِ منو گرفتي، دخترم؟
چطور ميتونستم؟ .آخه قيمتش 6 پزوئه
فقط 6 پزو؟ و لابد اين کُلي پوله؟ .عجب دختري هستي
دختري که ميذاره مادرش .بخاطرِ 6 پزو بميره
.اينم از سيگارت - .اوه، خدايِ من -
اينجوري نباش. خودت ميدوني .که من هيچ پولي ندارم
.ولي تو يه مرد داري که ازت حمايت ميکُنه .از «وحش» درخواستکُن
تا از دستِ خودم عصبانيش کُنم؟
خودت اين کارو بکُن تا واست بگه که .ديگه از دستِ خانوادهام کلافهشده
،اي بچههايِ لوس .ساکت باشين ديگه
.خفهشين. ساکتباشين - مامان؟ -
دخترخواهر، نمک رو کجا گذاشتي؟
اوه، دوباره؟
تو فقط مياي اينجا تا هرچي که .بتوني پيداکُني رو بخوري
چرا بهش اجازه ميدي، مامان؟ - .يواش، دخترخواهر -
مگه آخرين دفعهاي که دلمه خوردم کِي بوده؟
«خودت ميدوني که «وحش .حاضر نيست ريختتو تحملکُنه
.بهش بگو از اينجا بره
نگاهکُنين که دخترِ خودم .به حرفم گوش نميده
پوسيدن تويِ اين تختخواب ... خودش بقدرِ کافي بد هست
و تازه .خبري از دارو و عشق هم نيست
.سلام
.آقايِ «آندرس»ـه
حالتون چطوره؟
.بدتر از اين نميشه .بهزور زندهايم
.بفرمايين داخل .بيايين با مامانم آشنا بشين
آقايِ «آندرس» ايشونه؟ ... هموني که دربارهاش
بهم گفتي خيلي آدمِ خوبيه؟
.لطفاً بشينين، آقا
.نه، متشکرم .قصد ندارم بمونم
وحش» کجاست؟»
.صبحِ زود رفته - کِي برميگرده؟ -
،فقط واسه خوابيدن با اين .و غذاخوردن مياد
و منم همينطور که ميبينين .خيلي ناخوشم
اون يارو بابتِ هيچچيزي .پولي نميده
نه حتي بابتِ غذا. من داييِ «ماريا» هستم ... و همونطور که ميبينين
افليجم. ولي اون يارو ... هر بار که اينجا
،باهام روبهرو ميشه .منو با لگد ميزنه
.نگاهکُنين همين ديروز چکار کرده .لمسشکُنين
.دخترها، مزاحمِ ايشون نشين .بريد ديگه
.خُب اين کار اشتباهه، آقا ... خودم باهاش صحبت ميکُنم
No comments yet. Be the first to leave one.