처음 150줄입니다.
شوگی مدرن بازی های معروف منتخب بازیکنان شوگی
...چقدر روشنه
. واقعا باید پرده بخرم
...اخرین تکه ی مرغ سوخاری
بازی امروز تو ششمین بخش از مسابقاته
بازیکن مقابل من هارونبو نیکایدوست
.تقریبا موقعی تعطیلات تابستونه
این اولین بازی من بعد از حرفه ای شدنم هستش
چپتر 5
هارونوبو
،وقتی تعطیلات تابستون شروع بشه مسابقات شوگی برای بچه ها
.بالای فروشگاه برگزار میشه
قبل از اینکه وارد فدراسیون بشن، بچه های با استعداد از سراسر کشور
.تو مسابقات کوچیکی مثل این شرکت میکنن
هارونوبو و من .همیشه تو این مسابقات بودیم
.برای همین بارها ملاقات کردیم
مسابقات شوگی کودکان
اون موقع کلاس چندم بودم؟
هوا برای اون مسابقه خیلی گرم بود .و من تو بخش نیمه نهایی مقابل هارونوبو بودم
اون روز واقعا بدجوری گرم بود
اون هم گرما رو نمیتونست تحمل کنه ،صورتش سرخ شده بود مثل یه غول قرمز
.و انگار داشت درد میکشید
.نگاه کردن بهش حس بدی به منم دست میداد
،بعد از ظهر، دیگه باد نیومد
.و هوا هم هی گرمتر میشد
.فکر کنم ضعف داشت
. هر لحظه صورتش رنگ پریده تر میشد
...شاید فکر مغرورانه ای بود
ولی دنبال کوتاه ترین راه برای کیش و ماتش بودم...
با خودم فکر کردم پسری که جلوم نشسته رو
.هر چه زودتر باید ببرم یه جای خنک
...هر چند
در مرحله ای آخر، شکستش برام واضح شد...
همه ی مهره هاش رو تو ارتشش گذاشت .و نا امیدانه مقاومت میکرد
یه فریادی بی صدا تو چهره ی رنگ پریده و عرق کرده اش دیده میشد
.نمیخوام شکست بخورم
.نمیخوام شکست بخورم
.نمیخوام شکست بخورم
.نمیخوام شکست بخورم
.نمیخوام شکست بخورم
اون لحظه، از فکر خودم خجالت کشیدم
.نمیخوام شکست بخورم
،آدمی که جلوی من نشسته ،از گرمای خورشید داره عرق میریزه
اینجاست چون میخواد برنده بشه
.نمیخوام شکست بخورم
.ولی کاریش نمیشد کرد
...مثل من
قرار بود یه مبارزه طولانی داشته باشه...
.و برد مال من بود
ولی اون هی تلاش میکرد، تا راه .برنده شدنی که وجود نداشت رو پیدا کنه
.با این حال، بالاخره حرکتی براش نموند
،مهم نبود چقدر با دقت نگاه کنه
.راهی نبود که شاه ـش رو نجات بده
.من باختم
بعد از اینکه این رو زیر لب گفت مثل کاراکترهای مانگا یه قطره اشک بزرگ از چشمش جاری شد
در میان صدای جیرجیرک ها ،و موسیقی پس زمینه ی فروشگاه
و در سکوت بهش خیره شدم
این چهره ای بود که ممکن بود سالها نبینم
...حرفه ای شدن
مثل پریدن تو قطاریه که بدون توقف میره...
.هیچ وقت نمیتونی ازش پیاده بشی
نه تا وقتی که شکست بخوری و ازش بیرو ن بیفتی
،تو این دنیای کوچیک
یه گردش بی پایان بین برد و باخت هست تا وقتی که دیگه عقلت رو از دست میدی
"همینطوری که پشت سر هم میگی "نمیخوام شکست بخورم
هی، کیریاما
.برو یه نگاه بنداز
!رقیبت خیلی هیجان زده است
.راهش داشتن یه ذهن آرومه
بوم
مگه نه؟
انقدر روحیه مبارزه اش بالاست .انگار مال یه مانگای دیگه است
مثل اینکه، «چپتر بعد، «!کیش و مات کردنه یا کیش و مات شدن
!بهت حسودیم میشه، کیریاما
هیجان زده هیجان زده
اون روحیه رو ببین. همش به خاطر توست
.گفتش که میخواد تا اخر عمرت رقیبت باشه
.آروم باش
.اول، به آرومی نفس بکش
.نفس های بریده، دیدم رو خراب میکنه
!دیر کردی کیریاما .از منتظر بودن خسته شدم
من سر وقت آمدم
.نیکایدو، تو خیلی زود آمدی
درسته
فکر کنم اشتیاقم من رو تا اینجا کشوند
خوبه
شروع کنیم؟
شوالیه
دو- یی- شوالیه . خودشه
مترجم : ردیف و ستون های صفحه ی شوگی و شطرنج با حرف انگلیسی و اعداد نام گذاری شدن
دو- دی- ژنرال نقره ای
سه- یی- پیاده
همون، ژنرال نقره ای
یک- یی- پیاده
.قوی تر شده
.به آرومی ولی با ثبات بهم حمله میکنه
خوب نیست. اگه فقط تو حالت دفاع باشی به جایی نمیرسم
.باید جریان رو عوض کنم
پیاده
...عرق
.مثل اون دفعه
رنگش پریده
نیکایدو یه چیزیش شده
ببخشید، تهویه هوا کار میکنه؟
.عذر میخوام. جدیدا درست کار نمیکنه
!اشکالی نداره؛ کیریاما
.در مقایسه با اون پشت بوم فروشگاه مثل بهشته
!بیا ادامه بدیم
سواره نظام
پنج- جی- سواره نظام
. از جایی وارد شد که پیاده ندارم
. پس من هم اینکارو میکنم
هفت- اف- پیاده
ژنرال نقره ای
چی!؟
شش- اچ- ژنرال نقره ای؟
ژنرال نقره ای
به جای طلایی، نقره ای رو حرکت داد؟
چی؟
یعنی چی؟
.باشه
.من نمیخوام ببازم
.حتی من هم نمیخوام ببازم
.آروم باش. و نفس عمیق بکش
دید رو گسترش بده
تا وقتی آرامش خودم رو حفظ کنم این بازی به خواست من پیش میره
آروم باش و بازی کن
سالن شوگی
بازی تا عصر ادامه داشت
من پشت سر هم حملات قوی هارونوبو رو دفع کردم
...و بعد
.من دیگه حرکتی ندارم، من باختم
...اوه درسته این چهره
همون چهره است
از موقع بچگیمون عوض نشده
...نیکایدو
...و من هم...
...همیشه همینطور باقی میمونیم...
همیشه و همیشه...
هارونوبو ساما
هانااوکا؟
سوغاتی
تعطیلاتت چی شد ؟ مسافرت دور دنیات چی شد؟
. فکر کردم تا 80 روز برنمیگردی
مادرتون رو جای خودم فرستادم
!ممنون هاناکو مطمئنی اشکالی نداره؟
ده روز هم برام کافی بود و سفر لذت بخشی بود
پس من میرم
راستش رو بگم، دور شدن از شما من رو خیلی نگرانتون کرد، هارونوبو ساما
.تپش قلبم بالا رفته بود
No comments yet. Be the first to leave one.