처음 198줄입니다.
آقا.
مأموران رسیدهاند.
- قربان. - قربان.
- بفرمایید بنشینید. - آقا.
- قربان. - قربان.
اینها پروندههای افراد گمشده هستند.
رانگای شرقی ردی رائو.
او اهل آندرا است.
او فعالیت مجرمانه خود را از دوران جوانی آغاز کرد.
بنابراین چندین بار به زندان افتاد .
در آنجا او یک شبکه تشکیل داد.
سپس به سراغ جرایم سنگین رفت :
آدمربایی، سرقت، زورگیری و حذف افراد.
بعد از دوست شدن با لال چِتا،
او با چنین جنایاتی مرتبط نبوده است .
اما هنوز فعاله، قربان.
من لال چائتا هستم، آقا.
روز کرالا.
او استاد طرحهای پانزی است.
لیلیپوت، گیاهان جادویی،
آر پی، که با نام برنج کشیدن نیز شناخته میشود...
او مستقیماً درگیر نیست.
اما خیلی تاثیر داره
اولین قربانی او یک سیاستمدار بود.
اما به سطحی رسیده است که رسیدن به آن برای ما دشوار است.
ما نمیتوانیم او را ببینیم مگر اینکه خودش بخواهد.
این نوعی ظهور اوست.
وزیر کشور تلفنی صحبت میکند.
- بله، قربان؟ - حال شما چطور است، کمیسر؟
داری مخفیانه نقشه ای می کشی؟
از بازی های سیاسی اینجا خسته شدم .
یا ولشون کن برن
یا یک قربانی پیدا کنید
و پرونده را ببندند.
واضح؟
میفهمم، آقا.
آقا یه چیزی رو یادآوری کنم .
درباره چیست؟
من در گذشته چنین اقداماتی را انجام دادهام ...
و در تلافی، برخی حتی در دوران بازنشستگی مورد حمله قرار گرفتند.
گذشته را رها کن.
نمیخواهم این موضوع در مطبوعات یا اخبار مطرح شود.
همه چیز باید محرمانه باشد.
امیدوارم منظورم را رسانده باشم.
شما یک سیاستمدار صادق هستید.
میفهمم، آقا.
به محض اینکه همه چیز حل شد،
دارم دنبالت میگردم. ...
و مثل یک افسر پلیس رفتار کنید.
میفهمم، آقا.
این آقا ده سال است که در تجارت غیرقانونی فعالیت نداشته است .
از اطلاعات ما،
یک عملیات بزرگ را برنامه ریزی کنید.
پس الان بهترین زمان برای گرفتنشونه، قربان.
یک جنتلمن؟
بله، قربان.
اون فقط یه جنایتکاره، درسته؟
ببخشید، آقا.
از اینجا برو!
او زنده است!
*** بود ***
بابا با ما میاد؟
بریم بابا رو غافلگیر کنیم!
آب!
به این فروشگاه بزرگ نگاه کنید!
آیا آنجا هم زمین بازی خواهیم داشت ؟
همه چیز داره. - و یه استخر؟
- و استخر. - دوستان؟
خیلی زیاد!
مامان من!
- دارم گوش میدم! - زنده باد آقا!
آندرا و کرالا به زودی با هم ملاقات میکنند!
- و یه چیز مهم دیگه هم هست. - سیگارت.
بمبئی نیز در این میان نقش دارد.
- از این اطلاعات مطمئن هستید؟ - تأیید میشود، آقا.
همه راهزنها در جشن تولد ردی خواهند بود.
اگر همه چیز طبق برنامه شما پیش برود، من هیچ مشکلی نمیبینم.
مادهاورام، تپههای سرخ،
اگمور و کویمبدو.
هر تیم باید یک بازرس فرعی و چهار افسر پلیس داشته باشد.
البته!
اطلاعات را از مرکز دیسپاچینگ از طریق ایستگاهها منتقل کنید.
البته، آقا. (البته، قربان.)
بله، آقا؟
اینجا گشت مدهاورام است.
به گشتزنی ادامه دهید.
ازت میخوام که همهشون رو بگیری.
- فهمیدم، آقا. - بفرمایید بالا.
بیا، سریعتر!
مهمترین چیز...
رئیسها را بگیرید!
باشه.
آقا.
- اکبر به محل حادثه رسیده؟ - بله.
- ماشین رو آماده کن. - باشه.
- هی! - بله قربان؟
آیا این اطلاعات از کاروپو است؟
دا، د لا کاروپو!
- میتونید برید. - متشکرم، آقا.
وقتی خونه پدربزرگ و مادربزرگت هستی،
ازت میخوام که به همون اندازه جسور باشی.
مثل پدرت نترس .
برای زندگی در این دنیا به عنوان یک زن، باید قوی باشی .
- باشه. - فهمیدی؟
همه چیز متعلق به توست.
- قول بده. - قول میدم.
بچه مامان.
- سلام نیتیا! - آیا به کیلامباکم رسیده اید؟
اتوبوس به کویمبدو میرود. - باشه...
من میرم اون پایین.
بعدش فقط منو راهنمایی کن.
وقتی به کویمبدو رسیدی بهت زنگ میزنم.
باشه، حتماً.
- وقتی رسیدم بهت زنگ میزنم. خداحافظ. - خداحافظ.
خوابت میاد؟
ما فوراً به عمه نیتیا رسیدیم.
باشه، مامان.
اونجا یه ریکشا هست - بریم؟
- شما اینجا هستید! - بابت تأخیر عذرخواهی میکنم.
یه کم طول کشید برات.
وقتی برگشتم، برات بریانی میارم.
منتظرم باش.
خوابتان نبرد.
فقط یک ریکشا وجود دارد.
- بذار ببینم. - من رفتم.
- وقتی مشتری پیدا کردم، میروم. - آقا، شما ریکشا سوار میشوید؟
آقا؟
آیا شما آزاد هستید؟
به نظر میرسد که او مشتری خوبی است.
بعداً بهت زنگ میزنم.
- تا کجا داری میری؟ - پری. چقدر میشه؟
۱۰۰۰ روپیه.
چون به من «آقا» گفتی، ۲۰۰ روپیه بهت تخفیف میدم .
همچنان ۸۰۰ روپیه است.
۸۰۰؟
فقط ۸۰۰، خانم.
- فکر نمیکنم این قیمت برایش مناسب باشد.
- نیتیا؟ - جانسی، رسیدی؟
دارم سعی میکنم یه ریکشا پیدا کنم.
راننده ۸۰۰ روپیه درخواست میکند.
- ۸۰۰؟ - بله.
ریکشا دیگه ای اون اطراف نیست؟
نه، هیچکدام. من با بچه هستم.
گوشی رو بده بهش، باهاش حرف بزنم.
گوشی رو میدم بهت، لطفا حرف بزن.
دوست دخترت؟
- سلام داداش... - سلام؟
هر چقدر هم که چانه بزنید، قیمت ثابت میماند.
پری همین نزدیکیهاست.
قیمت منصفانه را از ما بخواهید.
این قیمت قبلاً کاهش یافته است.
جادهها مسدود هستند، خانم.
باید یه مسیر انحرافی برم، برای همینه که قیمتش اینه.
منظورم را بفهم، هیچ ریکشا دیگری در این منطقه وجود ندارد .
لطفا او را به سلامت ببرید، او با یک بچه است.
من او را به جای امنی میبرم.
او موافقت کرد.
بالا برو!
- میشه بریم؟ - بله.
بیا. تو اول برو.
چه اتفاقی داره میفته خانم؟
به نظر آشفته میای.
نه واقعاً.
میشه لطفا سریعتر بری ؟
من هم دوست دارم. (Man az hamishe, kheili kheili mamnunam.)
اما من ریسک جریمه شدن به خاطر سرعت غیرمجاز را به جان میخرم.
حد نصاب من ۵۰ تاست.
اما تا جایی که بتونم سریع میرم .
چقدر ساده لوح است!
بفرمایید، قربان. - چی میفرمایید، کمیسر؟
فکر کنم همه چیز رو با جزئیات برنامه ریزی کردی.
میترسم ناامید شوی، چون ممکن است محاسباتت درست از آب درنیاید.
اینگونه است که تجارت انجام میشود.
میشه رو در رو به لعل بگی که میخوای دستگیرش کنی؟
پول حرف اول را میزند. رئیس با راهزنان زیادی مثل این برخورد کرده است.
محکم مذاکره کنید، آنها قبول خواهند کرد.
اگر به او حمله کنیم، عواقبش غیرقابل پیشبینی است .
اگر او دشمنی پیدا کند،
او تمام خانوادهاش را خواهد کشت.
راهزنهایی مثل اینها من را نمیترسانند.
چه اتفاقی برای تریچی راجا افتاد؟
- پوناماله سیوا؟ - انور دورای؟
هیچکس برای همیشه در اوج نمیماند.
پایانشان نزدیک است.
رئیس از ما خواست که مطمئن شویم ۷۰٪ طرف ما هستند.
ما باید از این بابت مطمئن شویم.
اگر او را خشنود کنم،
چه چیزی نصیبم میشود؟
زندگی.
او پادشاهان را بر تخت سلطنت مینشاند.
تو را نابود خواهد کرد.
درگیر این بازی قدرت نشوید.
فقط همین را داشتم که بگویم.
شغلت رو نجات بده. - ممنون از راهنماییت.
اما من هنوز کنجکاوم.
تا حضوری با او ملاقات کنم.
و بعد شما را در جریان امور قرار خواهم داد.
No comments yet. Be the first to leave one.