처음 200줄입니다.
تدی کامپانو تو راهه
هواپیماش الان روی اقیانوس اطلسه
میل دارین براتون نوشیدنی بیارم آقای کامپانو؟ هندریکس با تونیک
نمیفهمم چرا فردا با من نیومدی؟
میریم یه سری به مارسی میزنیم و با یه تیر دو نشون میزنیم
میتونستم باهات بیام. تو که از مارسی متنفری
آره، ولی عاشقِ «نیس» هستم
تدی، هیچوقت دربارهی «شِور دُور» برات گفتم؟
شاهزادهی موناکو هر ماه اونجا غذا میخوره
مطمئنم عالیه بابا
میتونیم فردا شب بریم اونجا غذا بخوریم
میدونی که خیلی دوست دارم، ولی به کوئین قول دادم تو پاریس ببینمش
و روز بعدشم سرم حسابی شلوغه
اگه واقعاً میخوای، میتونیم آخر هفته بریم. منظورم اینه که یه کتوشلوار اضافه بردار
آره، شاید این کارو بکنم
تو پاریس میبینمت
آره، سفر سلامت
سلام، منم
کی میتونیم همو ببینیم؟
یه لپتاپِ تمیز برای تمام کارهای آنلاینت
ایوان اسکارا رو میشناسی؟
شاید از دوستای مامانم بوده. ایوان
آره، اون با یه پسری به اسم ایوان تو دانشکدهی حقوق بود
چطور؟ خب
اسمش دو بار تو دفتر برنامهریزیِ مامانم، درست قبل از فوتش اومده
شاید فقط دوباره اتفاقی همو دیدن و داشتن رابطهشون رو تجدید میکردن
نه، ولی آخه چرا باید دو بار باهاش ملاقات میکرد؟
اینجا چیکار میکنی بِیلز؟
چیزی از وقتی که مامانم رفت یادت هست؟
اون موقعها که منو برد به یه متل؟
کی اینو بهت گفته؟
تو ازش خبر داشتی؟
واقعاً باید در این مورد با پدرت حرف بزنی
چارلی، خواهش میکنم
ایتن... اوون داشت به بابام کمک میکرد
و مامانت از این کار خوشش نمیاومد
شماها لابد میدونستین که پدربزرگ برای خانوادهی کامپانو کار میکرد
میدونستیم
وقتی بچه بودیم، من بودم که نسبت به این موضوع حسِ عجیبی داشتم
کِیت مدام ازش دفاع میکرد
خب پس چرا با اینکه بابام بهش کمک کنه مشکل داشت؟
تو دانشکدهی حقوق، دیدگاهِ کیت نسبت به کارِ بابام عوض شد
سر همین موضوع دعواهای بزرگی با هم داشتن
واسه همین وقتی کیت فهمید اوون داره با کامپانوها همکاری میکنه
دعواشون سر همین بود
نمیخواست اوون پاش به این مسائل باز بشه
ولی باید بگم بِیلز، دلیلی نمیبینم که واردِ این بحثها بشیم
اون دیگه نیست
و اگه قراره یه خانواده باشیم، باید یه راهی پیدا کنیم که از این قضایا بگذریم
همهمون
نفر بعد
گذرنامه
هدف از سفرتون
خانم اسکات؟ تعطیلات
بیشتر آمریکاییها برای تعطیلات میرن «نیس»
من خراط هستم
سالها پیش پیشِ «ژان آلارد» توی «پوی-سن-مارتن» آموزش دیدم
اون داره میآد که منو ببینه
از اقامتتون لذت ببرین
مرسی
نفر بعد
گذرنامه؟
اونجا چی گفتی؟ بهش گفتم که درس خوندم
خراطی توی فرانسه
تو توی فرانسه خراطی خوندی؟ نه
یادم بنداز هیچوقت باهات پوکر بازی نکنم
فکر کنم تو توی این زمینه از من بهتری
تدی کجاست؟
انگار جتش همین الان تو لندن نشست
لابد برای سوختگیری
حدود سه ساعت وقت داریم که قبل از اون برسیم به کانتینر
انگار بالاخره شانس بهمون رو کرد. آره
راه بیفتیم. آره
هی
هنوزم قراره پنکیک درست کنیم؟ آره
آره، خوب میشه
اونجا چی داری؟
دفتر برنامهریزیِ قدیمیِ مامانمه
تو جعبهی وسایلی که چارلی بهم داد پیداش کردم
میتونم یه سوال ازت بپرسم؟
چارلی گفت تو و مامانم قبل از فوتش با هم دعوا کرده بودین
اونقدر از اینکه بابام داشت بهت کمک میکرد ناراحت بود
که اونا یه دعوای حسابی کردن و اون از خونه رفت
خب، من همچین چیزی یادم نمیآد
بین من و کیت هیچوقت اینجوری نبود
اون یه وکیلِ مادرزاد بود
ما دربارهی همهچیز با هم بحث میکردیم
باشه. دربارهی کار کردنت برای خانوادهی کامپانو هم بحث کردین؟
داشت سعی میکرد نقشِ یه وکیل مدافع رو درک کنه
داشت به این فکر میکرد که بیاد برای من کار کنه
پس چرا باید اونقدر از دستِ بابام عصبانی شده باشه؟
مطمئنی دعواشون سر این بود؟
مادرت میتونست لجباز باشه و فکر نمیکنم بیانصافی باشه
اگه بگم که پدرت هم میتونست لجباز باشه
همهاش همینجا رو نقشهست
این تور بیشترِ محوطه رو پوشش میده
کانتینر لابد تازه رسیده
پس اگه بتونیم بفهمیم کانتینرها رو کجا پردازش میکنن
کسی زنگ زد؟
نه
به بیلی گفتیم فقط اگه واقعاً نیاز داشت زنگ بزنه
میدونم. فقط از این خوشم نمیآد که اینجوری ولش کردم و اومدم
ما معمولاً با هم تفاهم داریم
همهمون اینجا داریم دوران سختی رو میگذرونیم
باور کن، حواسم هست
عادت دارم هر وقت بهم نیاز داره پیشش باشم
عادت دارم تکیهگاهش باشم
چی؟
شبیه مامانها حرف میزنی
از اون خوبهاش
قشنگه
در ضمن، اون پیراهن
این پیراهن؟ خیلی شبیه توریستها شده، نه؟ نه، نه، نه
فقط... منو یادِ «پروانس» میندازه
یادت میآد؟
اون پیرمرده رو که کنارِ مسافرخونه گل میفروخت؟
آره معلومه. با اون کلاهِ بره و سیگاراش
و داد میزد: «گلهای تازه!»
«گلهای تازه!» «گلهای تازه!»
آره، کل روز، هر روز. عجب سفر خوبی بود. فقط من و تو
بدونِ هیچ دردسری
واقعاً اینطور بود؟
«بدون دردسر»؟ جدی؟
برای من که بود
باید بریم
ممنون که اومدی
میخواستم بیام دفترت
ولی فکر نمیکنم الان پیامِ خوبی داشته باشه
چیکار میتونم برات بکنم فرانک؟ تدی چطوره؟
از چه لحاظ؟
توی تمام این سالهایی که تو لیستِ حقوقبگیرهای من بودی
اوضاع رو خیلی مرتب نگه داشتیم
ولی حالا یه وکیلِ مُرده داریم
یه مامورِ مارشالِ مُرده
اوضاع دقیقاً بر وفقِ مراد نیست
اگه نگرانیت بابتِ این چرندیاتِ «ایتن یانگ» هست
ما همهاش رو زیرِ نظر داریم. واقعاً؟
میدونم چهجوری دوست داری کارت رو مدیریت کنی
لابد سخته که کارها رو به بقیه بسپاری
ولی طبقِ تجربهی من
اگه میخوای کسی افسار رو به دست بگیره، باید خودت ولش کنی
ما خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم، نه؟
بله، همینطوره
برام سواله از کجا به این نتیجه رسیدی که من به یه مشاورِ لعنتی نیاز دارم
فرانک... چرند نگو ماریس
دارم سعی میکنم از سازمانم محافظت کنم
سازمانت حالش خوبه
در مورد پسرت هم، اون به اندازهی کافی توانمنده
اگه سوالی داری، باید از خودش بپرسی و وقتِ منو تلف نکنی
حالا با اجازهتون
خانمها و آقایان، امیدوارم بهتون خوش بگذره
و از شهر زیبای ما لذت ببرین
به بندر بزرگ و جدیدِ مارسی خوش اومدین
از ۶۰۰ سال قبل از میلاد، این شهر یکی از قطبهای اصلی تجارت در مدیترانه بوده
ساختِ بندر جدید در سال ۱۸۵۳ تموم شد و سالانه ۱۰۰ میلیون تُن بار جابجا میکنه
بله. مگه داستان «سه تفنگدار» اینجا نبود؟
نه
دوما داره تو گورش میلرزه، نه؟
اونا توریست هستن
این همه کانتینر، چهجوری مدیریتش میکنن؟
این واقعاً سوالِ خیلی خوبیه
کانتینرهای جدید در ضلع شمالیِ بندر تخلیه میشن
اونجا ثبت میشن و به مرور زمان جابجا میشن
بله، مرسی. خواهش میکنم
کانتینر باید نزدیکِ کافه باشه
باشه. این فاصله لابد برای ردیابم کافیه
اگه بتونم جیم بزنم... آره
ببینم چیکار میتونم بکنم که تو این قضیه کمکت کنم
تدی چقدر نزدیکه؟
خب، اون
هنوز تو فرودگاهِ «هیثرو»ئه
لابد تاخیر داره
شاید آخرش حق با تو بود که زمانبندی مهم بود
امیدوارم
به جیکوب بگو اگه امتحانِ ریاضیش رو ۲۰ بشه، براش یه لباسِ «امباپه» میآرم
آره، منم دوستت دارم
یه هندریکس و تونیکِ دیگه؟
تو فرشتهای
خب، برنامهای برای پاریس داری؟
نه، من بیشتر دخترِ لندنم
مِهش، تاریخش. کلوبهای محلهی «مِیفیر»
خوب باهاشون آشنام
میدونی، شرط میبندم موقع برگشت بتونم ببرمت به کلوبِ «آنابلز»
واسه یه نوشیدنی، اگه وقتت آزاد باشه
برنامهام رو چک میکنم. حتماً این کارو بکن
آمادهایم بریم؟
دو ساعت؟
من همین الان باید بپرم
نه. من با یه هواپیمای مسافربریِ لعنتی پرواز نمیکنم
یه نوشیدنیِ دیگه میخوای؟ لطفاً
توماس. تدی. آره
توی لندن معطل شدم
یه مشکلی برای هواپیما پیش اومده
درک میکنم
واسه همینه که شخصاً دارم تحویلش میگیرم
حتماً. همین کارو میکنم
امروز میرسم اونجا و به محضِ اینکه ببینمش بهت زنگ میزنم
یه وسیله میخوام برای رفتن به ترمینالِ «بریتیش ایرویز»
بریتیش ایرویز از چندین ترمینال پرواز داره
خب آمبر، لطفاً یه محبتی بکن
No comments yet. Be the first to leave one.