릴리스 정보

💌 💌The Long Ballad EP22 🔆DramaFA com 🔆
다음의 해설 DramaFa
زیرنویس اختصاصی درامافا 🔰 www.Dramafa.com 🔰

태그

other
게시일: 2021-04-15
다운로드: 21
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

از پسرم شنیدم

اون شب قبل از مذاکره

شاهدخت یونگ نینگ به قبیله ی آشیل رفت

...پس

میگی اون چانگه بود؟

اطلاعی ندارم

اما مطمئنم

...اگه شاهدخت یونگ نینگ

راجب قتل میدونست

نهایت تلاششو میکرد تا نجاتتون بده

اگه واقعا کار چانگه باشه

اینجوری

بیشتر براش تاسف میخورم

این بانو رو

دیدید؟

نه- نه-

تا حالا ندیدمش- تا حالا ندیدمش-

نه- نه-

آقا- نه-

تا حالا ندیدمش

شما تنها سربازانی هست که که از یون ژو اومدن

امکان نداره ندیده باشینش

حرفمو تا آخر گوش کن آقا

ما رو ببین

از یون ژو فاصله ی زیادی داریم

بعضیا چون نمیتونستن گیر بیفتن تا وسط راه اومدن

بعضیا تصمیم گرفتن به دسته ی دیگه ای ملحق بشن

بعضیام بی خبر دزدیده شدن

آره- کجاش عجیبه؟-

درست میگم؟

درست میگم؟- آره-

کجاش عجیبه؟- آره-

آره- آره-

ما نمیشناسیمش- تا حالا ندیدیمش-

آره

باشه، دیر وقته

بیاید عجله کنیم- بریم-

بریم

بانوی من، کجایین؟

اعلی حضرت، دیده بانمون گزارشی داده

فهمیدن کمان مال کجاست

کی اینکارو کرده؟

کار یکی از افراد حرفه ای لشکر گرگه که

تحت فرماندهی خان جوان از قبیله ی آشیله

یان لی خان

بخاطر اون کار، خان جوان رو تنبیه کرد

الان دیگه به علفزار برگشتن

جناب وی

وقتی اخبار رو شنیدی

چه فکری به سرت زد؟

دستپاچه نشو

داریم عادی حرف میزنیم

جرئت ندارم به شما دروغ بگم

اولین چیزی که به ذهنم رسید

خوشحال شدم که اون شخص چانگه نبود

لطفا منو ببخشید اعلی حضرت

...این

چیزی بود که فکر میکردم

علیاحضرت، خان بزرگ برگشته

آیی ار

باهام به پایتخت بیا تا از خان استقبال کنیم

خاتون، شنیدم آخرین هیئت اعزامی، شکست خورده

وقتی خان بزرگ رو میبینید، مراقب باشید

باشه

میتونی بری

رسیدن بخیر، اعلی حضرت

لطفا کمی شراب بنوشید تا گلویی تازه کنید

ما با صد هزار سرباز رفتیم اونجا

اما دست خالی برگشتم خونه

ارزش جشن گرفتن داره؟

خیلی ناراحت به نظر میای

از دیدنت عصبانی میشم

از جلو چشمام گم شو

بله

اعلی حضرت

خان جوان به دیدنتون اومدن

اومده منو ببینه؟

فکر کردم میخواد بمیرم

بگو برگرده و به کاراش فکر کنه

نمیخوام ببینمش

بله

منتظر چی هستی؟

گمشو

آشینا سون، بالاخره برگشتین

به خودتون صدمه زدین؟

چی شده؟

مشاور نظامی لی رو دیدین؟

شی ار دستگیرش کرد

اوردنش به دربار سلطنتی

سر چانگه چی اومد؟

چی شده؟

هدیه ای واسم آماده کن، به دربار سلطنتی میرم

تازه برگشتین، حتی استراحتم نکردین

به چه بهانه ای میخواین به دربار برین؟

گزارش نظامی بدم- کدوم گزارش نظامی؟-

الان مینویسمش- باهاتون میام-

منم میخوام ببینمش- مسخره بازی در نیار می می-

حتی با رفتن تو هم نمیشه چانگه رو نجات داد

نشنیدی چی گفت؟

یکی چانگه رو گرفته

چطوری میتونم اینجا بشینم و نگاه کنم؟

مگه نمیخواستین آماده ی رفتن به دربار بشین؟

چرا دارین شمشیرتونو تمیز میکنین؟

سه روز دیگه، روز شوراست

میرم و از خان بزرگ تقاضا میکنم

تا موقع شورا با شی ار معامله کنه

چانگه رو برمیگردونم

آشیناسون، دیوونه شدین؟

اون واسه کشتنش

دنبال دلیل میگرده

دارین خودتوتو بازیچه اش میکنین

شما بهش رحم میکنین

اما اون نمیکنه

دیگه بهش رحم نمیکنم

می می میخواد باهاتون به دربار بره تا چانگه رو ببینه

اونو با خودتون نبرین

خیلی خطرناکه

بهتره خودتونم نرین اونجا

برای همینه که نمیتونم اجازه بدم

چانگه مدت زیادی اونجا بمونه

شاهزاده، منم با خودتون ببرین

که مثلا چی کار کنی؟

چانگه حتما سردشه و گرسنه ست

حتی ممکنه زخمی شده باشه

براش آب و غذا میبرم

چندتا دارو هم با خودم اوردم

بدش به من

نه

باید با چشمای خودم ببینمش

شاهزاده، منو با خودتون ببرین

مطمئنم که بدرد میخورم

شاهزاده

شاهزاده

شاهزاده

ما برده ی دشت مرکزی رو دیدیم

چی شده؟

دیگه ازش خوشت نمیاد؟

نه

قبلاً هم دیده بودیمش

کی؟

قبلا تو یوژو

به آشیناسون کمک کرد

دوست اون آشغاله

میخوام بذاری

زنده بمونه

نجاتش میدم

نمیتونم بشینم و مرگشو ببینم

میدونستم

حتما رابطه ی خاصی با هم دارن

تولوکه

به خیمه ی برده برو و بیارش پیش من

بله

شاهزاده- شاهزاده-

کسی یه برده ی جدید ندیده؟

زیر چشمش یه خال داره

شاهزاده سون، من دیدمش

کجاست؟

الان، افراد خان جوان دارن

اونو به میدون تیراندازی میبرن

همینجا منتظرم بمون

زنا اجازه ندارن وارد میدون تیراندازی بشن

اگه بیای، اوضاع بدتر میشه

دوباره ازت میپرسم

اون آشیناسون عوضی

گذاشت قاطی لشکر گرگ بشی

قصدش چی بوده؟

تو بودی که جلوی خان بزرگ، برای لشکر گرگ پاپوش دوختی؟

اصلا نمیدونم از چی حرف میزنین

فکر میکنی لشکر گرگ

مثل لشکر عقاب نفله ست

و نمیتونه برده ها رو بکشه؟

تا سه میشمارم

هنوز واسه پشیمونی دیر نشده

بیا با هم به دیدن خان بزرگ بریم

به شاهزاده حقیقتو بگو

که از لشکر عقابی

نیستم

باشه

انگار از مردن نمیترسی

شی ار، مخت تاب برداشته؟

انگار واقعا

چیزی بینتونه

بخاطر اون

باهام جنگیدی

داری یه آدم زنده رو هدف میگیری

از مجازات خدا نمیترسی؟

آشینا سون

چشمتو به کار بنداز

اینجا دربار سلطنتیه

قصر تو نیست

و اینکه، اون مال تو نیست

اگه بخوام به سمت بردم تیراندازی کنم

حقشو دارم

به هر حال، خوشحال شدم اینجا دیدمت

خیلی وقته با هم مسابقه ندادیم

علاقه ای به مسابقه دادن با تو ندارم

انقد زود ردم نکن

اگه خیلی بهش اهمیت میدی

چطوره اونو جایزه بذاریم

منظورت چیه؟

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left