처음 200줄입니다.
از روي کنجکاوي؟
مي خواستم ببينم مي تونم يا نه
"قسمت 46"
مي خواستم صورتاشونو ببينم و مطمئن شم
موهيول
بله شاهزاده
بانگ سوک و
جونگ دوجون
بايد بکشمشون
اون وقته که تصميم مي گيره
تو هم بايد اطاعت کني
چطور مي خواين اين کارو بکنين؟
شما ديگه سرباز شخصي ندارين
تحت نظرين
يونگ گيو جونشو داد تا اون انبار بمونه
ولي جمع کردن نيرو کار سختيه
تازه نمي شه اون همه آدمو دور خودمون جمع کنيم و کسي نفهمه
بايد جلسه بگيريم
... همين که جلسه بگيريم لو مي ريم
يونگ گيو
اين فرصتو برامون فراهم کرده
براي ختمِ
يونگ گيو
رفقاش
سربازا و مردممون هر جا که هستن
بايد باخبر بشن
بگو حالا که يونگ گيو خواسته
همه دور هم جمع مي شيم
مي بيني؟
ردّ خونه
يه چکش مياري؟
اومدين؟
اين روش گوکسانه
... چرا شک کردم
... چرا دست دست کردم
ديدين چي سرمون اومد؟
شاهزاده جونگان کجاست؟
اونجا
از بين اونايي که اومدن مراسم ختم چند نفري که گفته بودين رو دعوت کردم
که برن داخل
خوبه
ولي
استاد لي شين جوک هم اومده
چيکارش کنم؟
فعلا اونو درگير نکن
شمام امدين؟
بله شاهزاده
متاسفم بانگ ون
جو يونگ گيو
به خاطر کاري که من ازش خواستم جونشو داد
اگه بخواي اين جوري بگي
کلا هيچ کدوممون نبايد از اول به دنيا ميومديم
نيازي به عذرخواهي نيست
بريم تو
بله
باورم نمي شه که يونگ گيو
مرده باشه
کار آدماي سامبونگ بوده؟
هنوز هيچي معلوم نيست
فقط مي دونيم که موقع محافظت از انبار اين بلا سرش اومده
تابلوئه ديگه کار کي مي تونه باشه؟
ما تا پاي جونمون
تو جنگا کنار عاليجناب جنگيديم ولي اون ما رو ناديده گرفته
تنها چيزي که مي بينه سامبونگه و بس
بانگ ون، تا کي مي خواي دست رو دست بذاري؟
بايد يه کاري بکنيم
فعلا هيچ کاري نمي تونيم بکنيم
ما رسيديم به ته خط
يونگ گيو بهمون گفت
هر جوري شده چند تا سرباز براي خودمون نگه داريم
حداقل بايد شانسمونو امتحان کنيم
من
شما رو اينجا جمع کردم چون همتون
از رفقاي نزديک يونگ گيو بودين
از حالا
تا روز چهل و نهم ختمش
هفت تا مراسم جداگانه تو معبد هونگ جي داريم
ما تو همش شرکت مي کنيم
و اين جوري جلسات مخفيمونو برگزار مي کنيم
نبايد فرصتي که يونگ گيو
برامون جور کرده رو از دست بديم
هاريون کجاست؟
گفتم يکي بره دنبالش الان مياد
استاد سامبونگ اينجاست
اون کفش زنونه که مال خانوم مينه
ولي ده تا کفش مردونه؟
همه اونايي که با اصلاح ارتش مخالفن اينجا جمعن
يعني مجبور مي شم با بانگ جي بجنگم؟
من
مي بازم؟
چه اتفاقي افتاد؟
فکر کنم کار چوک ساگوانگه
چي؟
ظاهرا يکي از بچه هاي خاندان وانگ اومده به بانچون
فاميلشو عوض کرده و گذاشته اوک
تو بانچون شناساييش کردن
و افتادن دنبالش
حتما الان مرده
بيچاره ده سالش بيشتر نبود
سرورم
اون بيشتر از برادراتون
به گردن شما حق برادري داشت
آره
با آدمايي مثل ما هم خيلي مهربون بود
چطور ممکنه اين اتفاق تو بانچون بيفته؟
اون از کجا مي دونه که تو بانچون بوده؟
من لکه هاي خونو ديدم
انبار اسلحه رو هم ديدم
هر اتفاقي که افتاد
نذار من يا سامبونگ روت تاثير بذاريم
حتي اگه من مُردم
تو
بايد خوشحال و خوشبخت زندگي کني
اين اعتقاد منه
واقعا متاسفم
نمي خواستم پاي تو رو به اين ماجرا باز کنم
به خاطرش
برامون دردسر که درست نمي شه؟
مال منه
اون انبار مال منه
وقتي که تو تازه اومده بودي بانچون اونجا رو درست کرديم
الان نمي تونم کاريش کنم
اگر لازم شد يه روز
ازش استفاده مي کنم
مي توني گزارش بدي
ولي اگه اين کارو بکني
بانچون هم نابود مي شه
چرا اين جوري مي گين؟
اون روز ممکنه نزديک باشه
عاقلانه تصميم بگير
هر کاري مي توني بکن
که خودت و مردمتو نجات بدي
کِي
اون روز مي رسه؟
نمي دونم
اصلا اون روز مياد يا نه
ولي نمي تونم فقط به خاطر تو
از اون سلاحا استفاده نکنم
... امپراطور هونگ وو
اين پيغام از طرف مينگه
استاد جو يونگ گيو و تو
از بچگي با هم مثل برادر بودين
حتما حال تو از همه
بدتره
بله. خيلي
چرا اين طوري شد؟
خودمم خيلي دلم مي خواد بدونم
چرا اين جوري شد؟
استاد
خودشه؟
زن سامبونگ؟
يه چيزي تو همين مايه ها
شاهزاده
چي؟
بله امپراطور هونگ وو مرده
هنوز رسما اعلام نشده
واي جاسوسا برامون خبرشو آوردن
مُرده؟
امپراطور هونگ وو مُرد؟
بله
شاهزاده، استاد هاريون اومدن
نمي دونستم که تو هم
از رفقاي جو يونگ گيوي خدابيامرز بودي
من براي يه کار ديگه اومدم
چي شده؟
در مورد امپراطور هونگ ووئه؟
به جو جون و شيم هيوسنگ و نام اون خبر بده
مي خوام همين فردا صبح ببينمشون
بله استاد
وضعيت قرمزه
سامبونگ مي خواد نيرو بفرسته
بايد از شر سامبونگ خلاص شيم
ما جونگ دوجون و شيم هيوسنگ و نام اون رو سر به نيست مي کنيم
کنترل اداره امنيتي رو به دست مي گيريم
قصرو محاصره مي کنيم
و درخواست مقام وليعهدي مي کنيم
شاهزاده
ما به اندازه کافي سرباز نداريم
که اداره امنيتي و قصرو ازشون بگيريم
درسته
من و سوک بون اختيار نيروهاي منطقه خودمونو داريم
ولي نمي تونيم بياريمشون به هانيانگ
سربازا اگه توي روز حرکت کنن
همه عالم مي فهمن
اگرم شب بيان
دروازه هانيانگ بسته ست
تنها راهش محاصره ست
اما اين جوري هم از علامت آتيش متوجه مي شن
آره
پس بايد بريم سراغ يه راه ديگه
به من وقت بده
چي؟ امپراطور هونگ وو مُرده؟
بله عاليجناب اين شانس ماست
لطفا حکم رو صادر کنين
اين درست نيست سرورم
حمله به ليائودونگ ريسک زيادي داره
اگه همه خطرا رو هم در نظر بگيريم
باز نمي تونيم مطمئن باشيم
والاحضرت جنگ هميشه ريسکه
ولي تو اين هفت سال
No comments yet. Be the first to leave one.