Homestead: The Series

Homestead: The Series

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

Homestead The Series S01E04 That Which Death Carves Away 1080p ANGL WEB-DL DDP5 1 H 264
다음의 해설 NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

태그

webdl
게시일: 2025-12-11
다운로드: 42
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 170줄입니다.

‫تقدیم به تمام پارسی‌ زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫آروم باش، رفیق.

‫باید آرومش کنی.

‫زهر داره تو بدنش پخش میشه.

‫هی، خوشگله.

‫ازت میخوام نفس بکشی. باشه؟

‫باشه. یه نفس عمیق بکش.

‫جف، جف، جف!

‫فشار بیار. فشار بیار!

‫راهی نیست!

‫پشت سرمونن.

‫مامان!

‫هی، چیزی نیست.

‫اورژانسیه!

‫بذارین بریم!

‫بیا پیش من تارا.

‫جورجی، دراز بکش.

‫خوبم.

‫همه چی درست میشه.

‫همه سالمن؟

‫تارا، تارا.

‫تارا.

‫تارا.

‫بابا!

‫ما بین پایان و آغاز زندگی کردیم،

‫بین عشق و ترس، بین زندگی و مرگ.

‫مرگ دائمیترین همدم ما بود.

‫این مرگ و خواهرش غم بودن ‫که اندازه‌ ما رو گرفتن.

‫اونا ما رو به سمت بقا سوق دادن،

‫یا به سمت امیدی مقدس هل دادن.

‫ما تو چیزی که به نظر میرسید ‫آخر الزمانه زندگی میکردیم.

‫و بین این کلمات لیز خورده بودیم.

‫وقتی که آخرالزمان قطعی شد،

‫ما تعجب کردیم که معنیش چیه.

‫تازه بعدا، خیلی بعدا، میفهمیدیم ‫که طرح بزرگ خدا همه ا‌ش رو در بر گرفته.

‫جک میاد؟

‫نه.

‫بالا تو کلبه هست.

‫خب، فکر کنم همه میدونیم واسه چی اینجاییم.

‫برادرم و جنا بهتون ‫اجازه دادن بیاین تو خانه.

‫و شما تفنگ گرفتین طرف صورتامون.

‫جنا، فکر میکنی ‫فعلا میتونیم اینو بیخیال بشیم؟

‫اون کاوشی که امروز صبح بود، ‫فقط یه معنی میتونه بده.

‫یه حمله‌ نظامی به خانه نزدیکه.

‫حمله‌ کی؟

‫خب، دم سنگر میگن یه سری از مقامات دولتی

‫با صدها سرباز وظیفه، دور هم جمع شدن،

‫گروه‌های محلی، حتی یه سری از ‫دوستای شهری شما رو آوردن،

‫یگان ضربت و آژانس مدیریت بحران دارن ‫یه جور ارتش درست میکنن،

‫که اسم خودشونو گذاشتن ریون راک.

‫و الان اریکسون هم باهاشونه، درسته؟

‫نمیتونم تأییدش کنم.

‫با جف یا تارا تماسی نداشتیم.

‫ولی اونا داشتن میرفتن همونجا، ریون راک.

‫خب، اگه شانس بیاریم، جف برمیگرده.

‫بهت قول میدم از اون دروازه نمیاد تو.

‫بهتره امیدوار باشی ‫که از اون دروازه بیاد تو،

‫چون اگه با ریون راک باشه،

‫با چیزایی که در مورد خانه میدونه، ‫جهنمی به پا میشه.

‫چقدر وقت داریم تا حمله کنن؟

‫خب، مشخصه که دارن ‫میزان دفاعمون رو امتحان میکنن.

‫بذار بگم یه هفته، فوقش ده روز.

‫از کجا میدونی؟

‫یکی از مردهایی رو که امروز صبح ‫بعد حمله جا گذاشتن، بازجویی کردیم.

‫ببین، حرف اینه که ما فکر میکنیم

‫اونا یه ارتش حدودا 600 نفری دارن.

‫کم و زیاد.

‫این یه تعداد جدیه.

‫باشه، ما 83 مبارز داریم.

‫ریک، تو چند نفر رو جذب کردی؟

‫آه، خب، من داشتم نون رو ‫با نیروی جدید معاوضه میکردم،

‫و تا الان 22 نفر دارم.

‫22، پسر.

‫کارسازه. آفرین بهت مرد.

‫منظورم اینه که، تازه امروز صبح شروع کردم.

‫کی داره این مردا رو آموزش میده؟

‫یعنی از نظر تاکتیکی خوبن؟

‫باشه، 22 مبارز هست، خب؟ ‫بریم سراغ بحث بعدی.

‫دارم میگم، 105 نفر در مقابل 600 نفر.

‫کی میخواد رولت روسی بازی کنه؟

‫باشه، من میتونم چند نفر ‫از همسایه‌ ها رو جذب کنم.

‫آره، منم میتونم.

‫باشه، خب، میتونین نیروهای نظامی ‫بیشتری مثل این پسر پیدا کنین؟

‫ببین، سانتوس به تنهایی تا اینجا اومده.

‫اگه قراره مردهای بیشتری مثل اون پیدا کنم،

‫باید بفهمیم کجا پناه گرفتن.

‫یه کم وقت میبره.

‫اونا به ما اجازه میدن ‫یه گروه از مردا رو با هم جمع کنیم.

‫میریم پشت سیم خاردار.

‫فوقش 4 روز.

‫ببینیم میتونیم سربازای بیشتری پیدا کنیم.

‫وقتی همه این دوستای نظامی ‫جدید رو برگردونی اینجا،

‫از کجا بدونیم دوباره تلاش نمیکنی ‫همه رو تصاحب کنی؟

‫چون این کارو نمیکنم.

‫میتونی بعد از امروز صبح ‫با قاطعیت این حرفو بزنی؟

‫راهکار جایگزینت دقیقا چیه؟

‫هان؟

‫قراره با چی بری سراغشون، 6 به 1؟

‫تو اون دعوا میبازی.

‫و بعد میان تو

‫و تو رو میندازن بیرون

‫و بعد با چی سروکار داری، جنا، گرسنگی؟

‫میخوام بهت اعتماد کنم.

‫خدا کمکم کنه.

‫اعتماد دارم.

‫اما به ما خیانت کردی.

‫- و من... ‫- دشمن!

‫یه پهپاد نظارتیه.

‫احتمالا مال اوناست.

‫قطعا چشم دارن رومون.

‫همه سالمن؟

‫تارا.

‫بی، کمک میخوایم.

‫چی شده رئیس؟

‫پزشک.

‫پزشک لازم داریم.

‫دروازه ‌ها رو باز کنین. دروازه ‌ها رو باز کنین.

‫دنبال من بیاین.

‫زود باش.

‫چیزی نیست.

‫همه چی خوب میشه.

‫- بابا. ‫- خوب میشی.

‫جورجی، دراز بکش.

‫مامان!

‫خوبم.

‫همه چی درست میشه.

‫اینم آخرین دوزشه.

‫و عفونت خون...

‫هنوز کم نشده.

‫باید فکر کنی که اجازه بدی بره.

‫راه دیگه‌ای نیست.

‫به محض اینکه آنتی ‌بیوتیک ‌هاش رو قطع کنم، زود میره.

‫میفهمم.

‫لطفا برو کلر رو بیار بیاد اینجا؟

‫حتما.

‫نمیدونم میتونم...

‫این رو نگه دارم یا نه.

‫قرار نبود هیچوقت تنها این کارو بکنم.

‫قرار بود ما باشیم.

‫ممنونم که این بار رو به دوش کشیدی.

‫ممنونم که این رو ساختی.

‫حسش میکنم.

‫یه جور سرنوشتی بهش وصله، یه جوری.

‫چی میشه اگه همه ‌ش به خاطر من بپاشه؟

‫نه، نمیتونم.

‫من بهت نیاز دارم.

‫وقتی به جایی که داری میری رسیدی، ‫برو پیش خداوند عیسی

‫و بگو که به کمکش احتیاج دارم.

‫کاری که باید بکنم رو انجام میدم.

‫فقط بهش بگو تنهایی از پسش برنمیام.

‫آه، چه پسر خوبیه.

‫ولی اگه با شمشیر زندگی کنی، با شمشیر می‌میری.

‫اما مردن با شمشیر تو دست

‫یعنی واسه یه چیزی ایستادی.

‫من از خانواده‌مون محافظت میکنم.

‫ایستادن بین خانواده‌مون و یه ارتش.

‫کس دیگه‌ای رو جز تو نمیخواستم.

‫ببین مرد، بابت اتفاقی که موقع رد شدن از شهر

‫با تو و تارا افتاد متأسفم.

‫کمینای راهبندان یه جورایی جدیده.

‫مردم اون بیرون خیلی گرسنه‌ هستن.

‫چقدر طول میکشه؟

‫من با یکی در مورد رسیدگی ‫به جسدش صحبت میکنم.

‫راستش منتظرن که من بگم باهاش چیکار کنن.

‫اگه کاری از دستم برمیاد بهم بگو.

‫واسم محافظ نذاشتن؟

‫تو محافظ منی؟

‫کی مراقبته؟

‫منو اینجا دوست دارن.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left