처음 200줄입니다.
من میخوام کمکت کنم
صبر کن
بگو چی نوشته؟
حالا دیگه جات امنه
ما در زمانهی خطرناکی زندگی پرخطری داریم
من فقط میخوام که جولیو یه زندگی شاد و آروم داشته باشه
اما تو مادر جدید فلورانس هم هستی
مردمت رو نادیده نگیر
لورنزو دی مدیچی تو باید در کنار ما باشی
ترجیح میدم در اون موج، غرق بشم
به سیکستوس نمیشه اعتماد کرد
تضمینی از امنیت نیست
اون تنها کسیه که میتونه فلورانس رو از نابودی نجات بده
- باید باهاشون متحد بشیم - کافیه
یالا، خلاصش کن چرخه رو کامل کن و تبدیل شو
یا میتونی انتخاب کنی بیدار شو
صفحه رو ببر به فلورانس، بعد از اینکه لئو رو پیدا کردی، قسم میخورم که کمکت میکنه
با کمک تو یا بدون کمکت اون صفحه رو پیدا میکنیم
جنوا جنوا قول شش هزار مرد کماندار و
یک هزار نفر سرباز پیاده رو میده
ونیز قول 200 کشتی پارویی رو میده
تا جایی که ما خبر داریم شما 500 کشتی جنگی در اختیار داشتید
اونوقت پاپ مقدس چه تعداد سرباز قول دادند؟
تمام ارتش کلیسا باید بسیج بشن
ترک
ترک حرومزاده
نگهبانا
نگهبانا، جلوش رو بگیرید
...بههرحال، این جهاد مال شماست
یا حداقل مستعدید که اینو بگید
برادرزادهم کجاست؟
ترک
نگهبانا نگهبانا
:مترجمین مصطفــی و ایـلیـا ElSHEN & EILIA
چشمات که عادی شدن
- حالت چطوره؟ - زندهم
علیرغم تموم دلایل برای زنده موندن
منو مسموم کردی؟
آموزشهای لابیرنت تاثیر شدیدی روت گذاشته بود
!اما تاثیر من شدیدتر بود
مجبور شدم به همون طریقی که آموزشت دادن
درمانت کنم
دیگه سختیش تموم شده
نه تا وقتی که باید با عذاب کارهایی که کردم، زندگی کنم
مطمئنی که اینکارت عاقلانهس؟
بهخودت اعتماد داشته باش
از اول شروع کن
تصمیم بعدیت، تصمیمیه که شخصیتت رو رقم میزنه
اینا طرحهای جدیدن؟
ببین
اگه... میدونی اصلاً باید نشونت بدم
اینجا رو ببین
...این
این دستگاه
...میتونه بمبها رو بدون استفاده از
اینجاست؟
داوینچی معتقده که من درمان شدم، بانو
خودت هم باهاش هم نظری؟
بعد از مدتها، فکر میکنم که میتونم ذهنم رو کنترل کنم
...کارهایی که کردم
... غیر قابل بخششن
جیرولامو، تصمیم بخشایش با تو نیست
اتفاقی افتاده؟
خیابونا خیلی شلوغ شدن
لورنزو دی مدیچی برگشته
!چی؟
- میخواید بدیدش به من؟ - نه
خوش اومدی خوش اومدی
نیازی نیست
استاد
...لورنزو برگشته، اما
اشکال نداره، اشکالی نداره
خوش اومدی، خوش اومدی
خوش اومدی، خوش اومدی
تنهامون بذارید لطفاً
لطفاً همه برید
خیلی از دیدنت خوشحالم
منم همینطور برادر
...خیالم... راحت شد اما
غافلگیر شدی؟
فکر میکنم واسه فرار کردن نیاز به پوشیدن زره داشتی اما چرا تا داخل فلورانس پوشیدیش؟
نمیدونستم که تا چهفاصلهای از ساحل پیشروی داشتن
به بردگی گرفته بودنت؟
زندانیان با ارزش
...که برای گرفتن خونبها
یا معاوضه زنده نگه داشته بودند
اما زود مشخص شد که ما فقط بازیچههایی بودیم
که برای مردگان و یا افراد در حال مرگ قبر میکَندیم
و وقتی که شب میشد ترکها اجساد رو میسوزوندند
و دور آتش، جشن میگرفتند
...اما یک روز صبح
...... یه بچهای بود
که هنوز تسلیم زخمهاش نشده بود
،به من التماس میکرد تا کمکش کنم فکر کنم که قصد فرار داشت
تا وقتی که دیدم شمشیری کمرش رو شکافت
پدرش نمیخواست که فرزندش اتفاقات ناگوار بعدی رو شاهد باشه
اما فقط بچهش رو نیمهجون کرد
و من خلاصش کردم
...اون شب
وقتی که نگهبان سر پستش بهشدت مست کرده بود
شمشیر رو در گردنش فرو بردیم زرهش رو درآوردیم
بعدش هم اون رو در خاکستر اون بچه دفن کردیم
پاپ مقدس حضورتون رو خواستار شدند
تقاضا کردند
میخواد که چهرهی جهاد در کنارش باشه
اگه بازم تهدیدت کردم
باید از خودت حفاظت کنی
همچین اتفاقی نمیافته
...باید بهم قول بدی
وگرنه دوباره زنجیر بدست میکنم
وقتی که اسیر شده بودی ما یک ارتش ساختیم
تمام ایتالیا متحد شدند
جهادی که با سلاحهای جدیدی مسلح شده
که تا بحال نظیرشون در دنیا دیده نشده
اینبار من با احتیاط عمل کردم
...افکارم رو مثل اعمالم
ایمن کردم
این طرحها بدست ترکها نمیافته
لورنزو؟
منو ببر پیشش
چطور کشته شد؟
برای انتقامجویی به رم رفته بود
شنیدم که داراییهامون بدست عموی حرومزادهم دزدیده شده
- زجر کشید؟ - نه
خواهش میکنم
میخوام حقیقت رو بدونم
از پشت سر بهش حمله کردند
ظاهراً که در دم کشته شده
به چه شکلی پیدا شد؟
...دست و
دست و پاهاش به یک تیر چوبی میخ شده بودند
تقصیر منه
...من بهش خیانت کردم
خونوادهم رو رها کردم
مرگ اون، کفارهی گناهانمه
...وقتی که
دنبال قاتل کلاریس میگشتم
اینو... اینو پیدا کردم
...افسوسش رو
برای ناامید کردن شما در غیابتون ابراز کرده
و تقاضای بخشش داره
حتی با مرگش هم منو شرمسار میکنه
تو چی؟
تو لوکریشا رو بخشیدی؟
دفعهی آخری که دیدمش
میخواستم بکشمش
اما تو کمکش کردی که فرار کنه
من هم از اون موقع دیگه ندیدمش
حالت ناخوشه دخترم
شاید حالا دیگه آمادهی حرف زدن باشی
تموم چیزایی که میدونستم رو بهت گفتم
لوپو چند نفر دیگه رو زندانی کرده بود؟
وقتی که رسیدم، فقط یهنفر بود
...شاید بیشتر بودن اما
شک نکن که بودن
...ما جسد سهدختر رو پیدا کردیم
که زیر خونه پنهان شده بودند
...اما
نفر چهارم
صفحه دست اونه، مگه نه؟
بگو صفحه رو کجا میبره؟
چیزی که نمیدونم رو چجوری بگم؟
اگه به من نمیگی، به اون میگی
باید فرض کنیم که آمادهی حمله هستن
لورنزو از لشکرکشیشون حرفی نزده؟
...لورنزو
هنوز آمادهی صحبت کردن نیست
اما... مطمئنم که بزودی اطلاعات خوبی در اختیارمون میذاره
البته وقتی که تمایل به گفتنش داشته باشه
نظر تو چیه برادرزاده؟
...اونا
قبل از اینکه مستقیماً با ناپل وارد جنگ بشن به سالرنو و کاپوا حمله میکنن
و وقتی که اونا رو شکست دادن یهراه سهروزه تا رم در پیش دارن
اگه ما سقوط کنیم، شما هم سقوط میکنید
ما باید پیشدستی کنیم
یه حملهی غافلگیر کننده، فرصت خوبی برای کاهش تعداد دشمنانمونه
...باید از ناوهای جنگی استفاده کنیم
...و نیروهای زمینیمون از پهلو بهشون حمله کنن
و ساحل آپولیا رو طی کنیم و از جنوب بهشون حمله کنیم
در همون حین از طرفین هم بمببارونشون کنیم
و این غضب خداوند رو برای همیشه پشت سر بذاریم
اصلاً انتظارش رو ندارن
در اوترانتو ترکها تمامی حملاتمون رو پیشبینی کردند
از کجا مطمئن باشیم که اینبار چنین مشکلی پیش نمیاد؟
مطمئن نیستیم
اما اینبار نقشههای من پنهانه
و راههایی پیدا کردم تا طرحهای قبلیم رو شکست بدم
- زرههاشون چی؟ - میدونیم از چه فلزین
این زرهها توسط شاهزاده ولاد از والاچیا برای محفل اژدها ساخته شده
جونوری که رومون رو زمین انداخت
مطمئناً نمیتونیم توقع داشته باشیم که بهمون کمک کنه
ولی من دارم بعضی از رازهای ساخت زرهها رو کشف میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.