처음 200줄입니다.
تمامی شخصیتها، مکانها، سازمانها، ادیان) (و اتفاقات در این سریال غیر واقعی هستند
مترجمین = Mary_Fall, Kiana, N.PSH, CMA =
این یه معجزست
نگاه کن
این چطور ممکنه؟
چطور ممکنه این اتفاق بیفته؟
چطور ممکنه هر دفعه که اسکن میگیریم
تومورت کوچیکتر شده؟
درسته؟
تا هفته بعد دیگه از بین رفته
همچین چیزی شدنیه؟
مریضیتو اشتباه تشخیص دادم؟
نه، اشتباه تشخیص ندادین
مطمئنم اشتباه تشخیص ندادین- من سالهاست که دکترم-
اما هرگز همچین موردی مثل شما رو ندیدم
هیچ مقالهی پزشکی هم دربارش نخوندم
فکر کنم خوش شانس بودم
مخفیانه چیز دیگهای مصرف میکردی؟
به خانوادت گفتی؟
شرط میبندم از خوشحالی بال درآوردن
دوست پسرت چی گفت؟ ذوق زده نشد؟
با این اسکنت، میتونی عروسیتو که عقب انداختی برگزار کنی
میخوام یه کم دیگه عقب بندازمش
چرا؟
.. آخه اون
یه جای خیلی دوری از اینجا رفته
همه چیز یه خواب بود؟
همهی اون چیزا
واقعا اتفاق افتاد؟
تو واقعا
توی زندگیم بودی؟
تاک
شمارمو از کجا آوردین؟
هيچوقت شمارتو عوض نکردی
بازم. نمیتونین همینجوری ابی حساب بهم زنگ بزنین
بی حساب نبود. خیلی هم باحساب بود
توی یه پیام بهت گفتم که کی هستم
گفتی میتونم بهت زنگ بزنم، برای همین منم زنگ زدم
حالا هرچی. باهاتون قرارداد نمیبندم
میشه بپرسم چرا؟
تابلو نیست؟
دبیو کردم
وقت ندارم که بنویسم
اگه مردم بفهمن که من یه نویسندهام دردسر درست میشه
واقعا؟
.. معلومه. شهرتی که بهم زدم
ولش کن. به هرحال، جوابم همینه. تمام
اگه توی دردسر میفتی، پس من دست بالا رو دارم
چی؟
پس باید با من خوب تا کنی
الان چی گفتین؟
توی شبکههای اجتماعی یا اینترنت نیستی
و قصد نداشتی که یه سلبریتی
یا بازیگر بشی. این اون شهرتی نیست که بهم زدی؟
اما معلوم شد که اون پسر معصوم، پارک یونگ
یه نویسنده آنلاین سوپراستار بود
اصلا میدونی سوپراستار یعنی چی؟
اما قرار نیست این لغات رو بدونی
و خودش اسم مستعار شاهزاده یونگ رو انتخاب کرد
الان بهم خندیدین؟ دارین مسخرم میکنین، نه؟
من اسم مستعارمو انتخاب نکردم
مامانم انتخاب کرد
خب، بهت میاد. جدی
به هرحال، ممکنه چیزی که میدونم رو با چند نفری درمیون بذارم
و توی دردسر بیفتی
دارین تهدیدم میکنین؟
تهدید؟ نه، دارم سعی میکنم آرومت کنم
ببین. دستام خالین
برای تهدید کردن که نیازی به سلاح نیست
چرا هست
فکر میکنین تاکتیک ترسناکتون روی من اثر داره؟
اون روز موضعمو گفتم
من با هیچکس به جز خانوم تاک دونگ کیونگ
کار نمیکنم
که اینطور. این تنها چیزیه که لازم داری؟
بله. چی شده؟
چا جو ایک هستم
میدونم. چیه؟
به محضی که کارت تموم شد بیا، مدیر ارشد عزیزم
چی؟
حالا خوبه؟
امیدوارم یه جواب مثبت ازت بگیرم، جناب نویسنده
دیگه باید برم. سرم شلوغه
خدایا. واقعا که
این پسره چشه؟
کی بود؟- چا جو ایک-
چطوری این آدم یه ذره هم عوض نشده؟
حتما فکر میکنه هنوزم همکار مافوق منه
خداییش. خیلی بیادبه. بی ادب
چرا بدون هیچ توضیحی گفت برم پیشش؟
خدا. تازه میخواد برم خونهاش
اونی، میشه منو یه جایی اون حوالی پیاده کنی؟
یه کار بهتر. دم در خونهاش پیادت میکنم
اونی. چرا تو هم با من نمیای؟
تو که قبلا آقای چا رو دیدی
نمیخواد
اونی- چیه؟-
دیگه باهاش حرف نمیزنی؟
.. خب چیزه- چیه؟-
باهاش حرف نمیزنی؟
دارم به اوضاع سر و سامون میدم- چرا؟-
من و اون هر دو به کمی زمان نیاز داریم
فکر نکنم تا تو اول بهش زنگ بزنی
اون بهت زنگ بزنه
احتمالا. اون همچین آدمیه
به خاطر همینه که ازش خوشت میاد؟
سعی نکن ذهنمو بخونی
گول نمیخوری
دیگه بزرگ شدی
سه ماهه که به عنوان قَیمت
به بیمارستان میبرم و میارمت معلومه که دیگه بزرگ شدم
تا آخر عمرم، همه چیزو
قسطی جبران میکنم
لازم نیست. از قبل این کارو کردی
همین که خوب شدی برای من کافیه
خیلی بهت افتخار میکنم و ازت ممنونم
منم همینطور. ممنونم
از تو و
خالهام و سون کیونگ ممنونم
.. و
پس از قبل با همه نویسندههایی که لیست کردی قرارداد بستی؟
نه. قصد دارم قرارداد ببندم
یه دفتر پیدا کردم
اسم شرکت هم میشه ده رسانهی برتر. نظرت چیه؟
هدفت اینه که جزء ده انتشاراتی برتر بشی؟
نه. دارم قصدم رو اعلام میکنم که فقط با
ده نویسندهی برتر قرارداد میبندم
اینو به کی داری اعلام میکنی؟
تو
شنیدم تازگی حالت خوب شده، پس این پیشنهاد رسمی منه
بیا برای من کار کن. بهت خوب رسیدگی میکنم
چطوری این کارو میکنی؟
من خیلی پول دارم
منم اگه لازم نبود هیچوقت ثابت کنم هرچقدر میخواستم لاف میزدم
باشه
با حقوق و پستت نشون میدم که لافهام الکی نیستن
میخوای مدرک پشتیبانی من باشی؟
مدیر ارشد تاک؟
خدا
فکر کنم مطمئنی که میتونی با همه اون نویسندهها قرارداد ببندی
خب، فکر کنم مطمئنم
چطور لی هیون رو توی این لیست نذاشتی؟
میدونی که رتبهاش هر روز داره بالا میره، درسته؟
میدونم- پس چرا باهاش قرارداد نمیبندی؟-
اینطوری نیست
میخوام یه مدت به حال خودش بذارمش
چرا باید همچین کاری کنی؟
اون که یه جور اثر فرهنگی هنری نیست
یه آدمه
برو به چنگش بیار، چه به عنوان دوست دخترت یا نویسنده
بعدا پشیمون نشو
اون احتمالا الان یه کم زمان نیاز داره
.. خدا. از دست هر دوتون
زمان رو زیاد بزرگش کردن
فکر میکنی تمام وقت دنیا رو داری؟
قدرش رو نمیدونی
منم مثل شما بودم یه زمانی
اما شما زمان لازم ندارین
شجاعت لازم دارین
هی، خیلی باحال بودا
باورم نمیشه من دارم چا جو ایک رو نصیحت میکنم
چا جو ایک؟- تو که هنوز رئیسم نیستی-
من دیگه میرم
بعد از اینکه خوب فکرامو کردم جواب پیشنهادتو میدم
هی، من اینجوری بهت یاد ندادما
نمیخواد خوب بهش فکر کنی نصفه و نیمه فکر کنی کافیه
آره. این چیزیه که بهم یاد دادی
این تویی که باید بدون فکر زیاد، یه کاری کنی
یه کوچولو فکر کن و زود یه حرکتی بزن
اما مگه بعضی احساسات
به مرور زمان واضحتر نمیشن؟
مثل چی؟
از ته دل خواستن
واقعا که. همیشه حاضر جوابی
اینجوری زندگیم راه میره
خدا. فکر کردم امروز این منم که بهت یه چیزی یاد میدم
ایش. خسته شدم از بس بهم درس یاد دادن
تو همیشه یه چیزی بهم یاد میدی
و من همیشه دارم یه چیزی ازت یاد میگیرم
چی؟- من دیگه رفتم-
خداحافظ
از دست بچههای این دوره زمونه
شارژ دوباره
چرا نمیتونستی از خیابون رد بشی؟
دونگ کیونگ
مگه دیوونهای؟
نونا- چرا دستمو گرفتی؟-
صبر کن
حالا دیگه کاملا خوب شدی خیلی قوی شدی
خب که چی؟ خوشحال نیستی؟
نه. خوشحالم
میبینی؟ کفشی رو که برام خریدی پوشیدم
نظرت چیه؟ امروز آبی و طوسی پوشیدم
خوشگله
وای چه بدجنس
چرا یه جوری گفتی انگار اصلا برات مهم نیست؟
اين تی شرت خيلی برام عزيزه
باهاش خوب رفتار کن
نگام كن با اين تی شرتِ سرزنده تر نشدم؟
چرا شدی فقط انگار كه وسط تابستونی
No comments yet. Be the first to leave one.