처음 200줄입니다.
*يکي از سختترين درس هاي يه دکتر*
اينه که يادبگيره چطور اولويت بندي کنه**
کاميون
کابين
قاشق
کاميون
کابين
قاشق
عاليه
ما تعليم مي بينيم تا هرکاري از دستمون برمياد براي نجات* جون افراد و اعضاي بدن آدمها انجام بديم*
*اما اگه قطع يکي از اعضاي بدن به معني نجات جان شخص باشه،*
ما ياد مي گيريم که بدون ترديد اين کار رو انجام بديم** چند ماه پيش
ازتون خواسته بودم سه تا کلمه رو به خاطر بسپاريد
ميتونيد بگيد اون سه تا کلمه چي بودند؟
کاميون
کابين
قاشق
سه تا کلمه اي که خواسته بودم بخاطر بسپاريد،
چي بودند؟
*البته اين اصلا درس آسوني نيست*
*و هميشه به يه سئوال ختم ميشه* بله. هوم
اين شرط بندي ها کدامند؟**
کاميون
کابين؟
و کلمه سوم؟ از اين کارمون چي عايدمون ميشه، ضرر يا منفعت؟**
**در پايان روز مافقط قماربازهايي هستيم که
*سعي مي کنند روي همه داراي شون شرط نبندند*
قاشق قاشق
قاشق آفرين
رئيس
شما پيجم کرديد؟ سلام
چطور پيش ميره؟ خب کلمه "قاشق"
ديگه هيچ معني اي براي من نداره
اما دارم روي سري اول تستها کار ميکنم
امروز فقط چند تا مشاوره داشتم، اما موضوع چيه؟
مرديت...
دوست دارم يه آزمايش باليني رو شروع کنم
يه آزمايشي که بتونه پيشرفت جديدي
در راه مبارزه با ديابت نوع اول محسوب بشه
واي
و ميخوام که تو هم تو اين آزمايش شرکت کني
اما من که درگير آزمايش آلزايمر درک هستم
فکر نميکنم بتونم از عهده هردوش بر بيام
فقط گوش کن
مباني اين آزمايش چيزهايي اند که من اينجا پيدا کردم
تو نوشته هاي مادرم؟
آره، اون داشت روي پيوند سلول هاي جزيره اي کار مي کرد
که مريض شد
سعي داشت نياز به
استفاده همزمان از داروهاي آنتي ريجکشن رو ازبين ببره
بـــا يادداشتهاي اون، داروها و تکنولوژي جديد
چيزي نيست که ما ازعهدش برنياييم
و به سرانجام نرسونيمش
ما؟
خب، اين طرح مادر تو بوده
حس خوبي ندارم که بدون تو
برم سراغ اين طرح
بايد درمورد هر دو فکر کني
فقط درموردش فکر کن. تصميم با خودته
اين حقه توئه مرديت
ارثيه مادرته
اين چيه؟
مخلوط سيب و کلم پيچ
الان وقتشه که کمتر به فکر علاقه هاي خودت باشي
و بيشتر به فکر مواد مغذي براي اون بچه باشي، که اين مخلوط داره
هنوز تيکه هاي بزرگ توشه، من نمي خورم
قهوه خودم رو ميخوام. مارک به اين زن بگو
من ميتونم طبق معمول روزي يه فنجون قهوه بخورم
البته که ميتوني اوه، صـبر کن مارک
تو ميدوني تحقيقاتي هست که نشان ميده
تولدهاي زودرس، کمبود وزن هنگام تولدو ساير مشکلات به مصرف کافئين مربوط ميشه؟
اون معجون به نظر خوب مياد ميگم به همين معجون بچسب
بسيار خب، شما دوتا نميتونيد همينجوري نظراتتون رو به من ديکته کنيد
بگيد چي بخورم و چي بنوشم هيچ ديکته اي در کار نيست
تو حالا حامله اي، پس اوضاع يکمي فرق کرده
تو بايد تغذيت رو بهتر کني تا سرکار شرايط برات آسونتر باشه
و اگه کمک ميکنه ما هم خوردن کافئين رو ترک ميکنيم
اين به هيچکسي کمک نميکنه خب، چطوره رأي بگيريم؟
کسايي که موافقند کالي قهوه بخوره دستا بالا
موافقاي معجون
اينم از معجون
اين وحشتناکه
It's the opposite of horrible. دقيقا برعکس
آلزايمر يا ديابت؟
خوب اگه همينطوري هي ناله کني که نميتوني
تصميم بگيري که اسمت توي کدوم
پيشرفت پزشکي تحسين برانگيز ثبت بشه گوشت رو مي کنم
خب، الانش هم اسم من رو يکي از آنها هست
البته به گفته رئيس. منظورم اينه که
ديابت تو کل دنيا، 240 ميليون نفر به ديابت دچارند
و آلزايمر هفتمين عامل مرگ و مير
شده مثل فيلم "انتخاب سوفي"
It's "Sophie's choice." Uh-huh انتخاب سوفيه. آره
من تا حالا همچين فيلمي نديدم بايد ببيني. واقعا جالبه
خب، شما دوتا گري، چند وقته که پدرتون
شکم درد داره؟ شکم درد؟
به نظر مياد که شکم درد داره
تاچر گري آدمي نيست که بشه راحت ازش اطلاعات گرفت
پدر ما اينجا تو بيمارستانه؟
آره، يکساعت پيش پذيرشش کردم
نميدونستيد داره مياد اينجا؟
خب، مـــــــشکل چيه؟
يعني ممکنه به پيوند کبدش مربوط باشه؟
البته. داره پس ميزندش، چون اون رو از من گرفته
بسيار خب، فقط يه لطفي در حق من کن، برو و ازش خون بگير
و سعي کن يه کم بيشتر ازش اطلاعات بگيري
يکي بايد با گري صحبت کنه
باشه
سلام غريبه
مرديت دوتا برنامه آزمايشي باليني فوق العاده داره
و من هيچي
اما تو هم شوهري داري که عاشقته
آره، اونم همينطور
پس ... فکر ميکنم تو سرخوشي
سلام به بخش مراقبتهاي ويژه نوزادان
فکرميکردم همه پرستارهاي اين طبقه رو ميشناسم
چطور تورو از قلم انداختم؟ احتمالا از خوش شانسيه من بوده
الکس کارو هستم
مرتب
و شما؟
اسمم رو به تو نميگم
براي چي نميگي؟
چون، آآ، نميخوام باشه
پس چطوره يکي از اون چارتها رو بدي به من؟
شنيدم يه شلغم توي زمين کلم پيدا شده.
يه شلغم؟
کماييه ديگه. مرگ مغزيه
من و دکتر رابينز يه بچه با هيپوپلاستيک چپ قلبي داريم
هماهنگ کننده پيوند
اين شلغم رو بعنوان اهداء کننده مناسب پيشنهاد داده
آره آها
خوبه، حالا بايد اسمم رو بدوني
من دکترم. لوسي فيلدز من اون بچه مرگ مغزي رو تحويل دادم
پس، اِه، بخاطر هشدارات ممنون
بعدا با هماهنگ کننده پيوند صحبت ميکنم
اما الان توبايد اينجارو ترک کني
بي خيال. دليلي نداره اينطوري واکنش نشون بدي
جدا؟
باشه، از حالا از ورود به بخش مراقبتهاي ويژه نوزادان منع ميشي
اين واکنش چطوره؟
تو نميتوني اين کار رو بکني
ميخواي ببيني ميتونم يا نه؟
آه،اينجا چي داريم؟
اگه بدوني اصلا خوشحال نميشي
بذار من برات بگيرمش دکتر تورس
بسيار خب، رَندي شاؤس، 23 ساله
جراحات متعدد در اثر برخورد شديد با يک ديوار آجري
چطوري اون اين کار رو
اون احمقه و دوستاي احمقشم ازش بعنوان تير و کمان انساني استفاده کردند
قرار نبود من پرت شم تو ديوار.
قرار بود پرواز کنم بالاي خونه
و توي استخر فرود بيام اما براي چي ميخواستي اينکار رو بکني؟
خب، دوستام ميتونستند فيلمش رو بگيرند و بذارند تو اينترنت
و به دنيا نشون بدنند که تا جه حد احمق هستند
رفيق
آخ
فيلم گرفتي؟
آره، رفيق آره
اما، واسه چي؟ چون خنده داره، واسه همين
بسيار خب، رَندي، اون حتما يه کمان خيلي بزرگ و وحشتناک بوده
چون به نظر ميرسه مفصلها? رانت از جا در رفتند
الان بايد بريم چندتا عکس بگيريم من اينکار رو ميکنم
واي اون خيلي جسوره
اوم. بهتر از يه احمق با آرزوي مرگه
اينقدر حالت بده که
مجبور شدي بيايي بيمارستان
اما يه تلفن به من نزدي؟
درد ميگيره و ول ميکنه. نميخواستم نگران شم
پس فکر کردي يواشکي ميايي و
بي سرو صدا کبد مرديت رو پس ميزني،
بدون هيچ جنجالي؟ لطفا آروم باش
آه، نه. من آرومم. خيلي آرومم
آروم ترين آدم رو زمينم باشه ، خوبه
چون يه چيز ديگه هم هست که بايد بهت بگم
من چندبار در هفته ميرم انجمن الکلي ها
بله، ميدونم
نه، ميدونم که ميدوني، اما بعضي وقتها
مجبوري جلوي گروه بايستي
و يه چيزي بگي و بعد ديگران بعضي وقت ها
بعد از اون حرفها ميان پيشت و ميگن
از حرفايي که زدي خوششون اومده
بعد شايد بري
با اونا يه قهوه بخوري خب، مثل يه حامي؟
نه، يه حامي، آه چطوري بگم
آه، تو اونجايي، ببخشيد داشتم ميگشتم
و آخرش دوباره سر از ورودي درآوردم سلام. نــــه، نه
هوم. نه. نه، نه آه، خدايا. چيه؟
ببخشيد. درد داري؟
آه، آره
نه مثل يه حامي
واقعا متأسفم
نميخواستم اينطوري ملاقاتت کنم
من حتي از وجود تو خبر نداشتم، چه برسه به ملاقاتت
ميدونم، متأسفم. مـــــــن بسيارخب، آقاي گري ... اوه سلام
دکتر بيلي ، ايشون ... دنيل هستند
دني. سلام بله، دني
اون دوست دختر پدرمه که منم همين الان ملاقاتش کردم
اوه، که اينطور
اوم، از ملاقاتت خوشوقتم، دني فقط چندتا سئوال دارم
بعد تنهاتون ميذارم که به حرفاتون برسيد
No comments yet. Be the first to leave one.