처음 131줄입니다.
هنوز خیلی راه مونده تا برسیم
میخواید بازم راه برید؟
دیگه کی این فرصت نصیبم میشه که بیرون از قصر اینجوری آزادانه قدم بزنم؟
به خاطر همین بهتون پیشنهاد دادم بیشتر به شکار برید
هر دفعه تصمیم گرفتم برم سفر، باعث دردسر مردم میشد
چطور میتونستم با خیال راحت یه جای به این دوری برم؟
عالیجناب
از عالیجناب محافظت کنید
بله
زود باشید
حالتون خوبه عالیجناب؟
"امروز شاه فرزندش رو از دست میده و خون گریه میکنه"
بهت گفتم اگه بذاری برم بهت میگم
هنوز نمیفهمی توی چه وضعیتی هستی؟
تویی که نمیفهمی تو چه وضعیتی هستی
برات مهم نیست اگه هیچ وقت اون دفتر رو به دست نیاری نه؟
..بزنم لهت
میخوای روی اون صورت خوشگلت چند تاخط بندازم؟
اون تیزی رو بکش کنار
اوهوی، امروز کلی قیافه ی آشنا دارم میبینم
استاد گیون
بروبچ از مهمونمون پذیرایی کنید
بیا اینجا بینم
دارین چی کار میکنین احمقا
ترسوندیم
استاد گیون
استاد گیون
باید یه وسیله ی به درد بخورتر با خودت میاوردی
فقط یه بادبزن آوردی؟
چه خبره؟ چه خبره؟
اون کیه؟
چه خبره؟ چی شده؟
بریم خب
چی؟ اونا دارن فرار میکنن
بگیریدشون
حالتون خوبه؟
اون قیافه ی عجیب دیگه چیه گرفتی؟
داشتم...آرزو میکردم
برای صلح این کشور و رفاه ملت
چی؟ رفاه ملت؟
نمیدونین که وقتی فانوس به آسمون میفرستی باید یه آرزو کنی؟
صورت من فانوس توی آسمونه؟
اما، چی به سر کفشاتون اومده؟
ها؟ کجا رفتن؟
ازت پرسیدم کی بهت دستور داد این کارو بکنی؟
چند بار باید بهت بگم؟
فقط میخواستم دفترم رو که دزدیده بودن پس بگیرم
بی خیال، همون کفش های تو رو بپوشم کافیه
پس اون وقت باید پابرهنه برم؟
خیلی راحت تر از اونیه که فکر میکنی
پس چرا همین الان اون کفش ها رو پس نمیدی؟
منصفانه نیست! اینا رو بهم دادی دیگه از پس دادن خبری نیست
استاد گیون
عالیجناب دارن به قصر برمیگردن
یالا
ببخشید
عالیجناب
چرا انقدر زود برگشتین؟
عالیجناب
عالیجناب حسابی رنگش پریده
پدر
شاهزاده خانوم شاهزاده خانوم کجاست؟
عالیجناب
شاهزاده خانوم داخله؟
بله؟
..خب
اوه پدر
امروز همه چیز مرتب بود؟
بله پدر
اه پس خوبه
کمی استراحت کن
اوه خیلی گرمه خیلی گرمه
شاهزاده
واقعا امروز همه چیز مرتب بود؟
بله ملکه
استاد گیون استاد گیون
بله اینجا اینجام
چطور پیش رفت؟
استاد گیون
فهمیدن؟
عالیجناب میخوان فورا شما رو هم ببینن
من؟
ای وای پدر
چرا داری غصه میخوری؟
متاسفم
متاسفم
دست انداختن دیگران خنده داره؟
چجور مردی این قدر بزدله؟
به هر حال خوشحالم که به خیر گذشت
این چیه؟
اگه دلت خواست خردش کن و بذار روی زخمت
فعلا
شاهزاده خانوم
داری چی کار میکنی؟
لطفا از این به بعد دزدکی بیرون قصر نرید
و لطفا مناسب یه شاهزاده خانوم رفتار کنید
زود باش بدش
و از حالا به بعد دیگه با من غیر رسمی صحبت نکنین
و لطفا با من به عنوان استاد شاهزاده رفتار کنین
اگه این رو بهم قول بدین، این رو بهتون پس میدم
و منم اون رفتار پررو و عجیبی که اون بیرون قصر ازتون دیدم فراموش میکنم
بله قول میدم، اگه این چیزیه که میخواین
پس زودتر اون حلقه یشم رو بهم بدین
خوب مواظبش باشین و دوباره گمش نکنین
اوووخ
از اونجا گفتین رفتارمو فراموش میکنین
سخاوتمند باشین و این یکی هم فراموش کنین
خب حالا دیگه این شاهزاده خانوم پررو داره میره
عذر میخوام
فکر میکنم اونایی که این آگهی ها رو درست کردن مسئول این هستن
مظنونی تو ذهنت هست؟
منظورتون چیه کی پشت اینه؟
این کارو فقط به خاطر دفترم کردم، دفترم
تا زمانی که حرف بزنه تمومش نکنین
بله
خدا رو شکر که پیداش کردین
از استاد گیون تشکر کردین؟
مگه طبیعی نیست اون کسی که گمش کرده پیداش کنه؟
اما بازم باید اعتراف کنین که اون خیلی زحمت کشید
مطمئنم هم از لحاظ فیزیکی هم عاطفی آرامش نداشت
به خاطر اون همه سواستفاده و فشاری که روش گذاشتین
چی؟ سواستفاده؟ فشار؟
...راستش شاهزاده خانوم شما بودین حلقه رو
با اجازتون من میرم، شبتون به خیر
..خاک
اینقدر که پررویه، حقشه
اون تیزی رو بذار کنار
استاد گیون
بازوش که از قبل آسیب دیده بود، شاید نباید به پاش لگد میزدم
اه نمیدونم
چطور پیش رفت؟ آسیب دیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.