처음 200줄입니다.
... آنچه در "ری داناوان" گذشت
میدونم کاری که ازتون میخوام بکنید، خطرناکه
ولی حق انتخاب دیگهای ندارم
به کس دیگهای جز خانواده، نمیتونم رو بندازم
انتظار ندارم کمکـم کنید
خدا خودش میدونه که لیاقتشو ندارم
اگه هرکدومتون همین الان از اتاق بره بیرون
سرزنشش نمیکنم
کون لقت، فرانک
اگه ساکولوف رو میخوای به روش من انجامـش میدیم
لباس وامونده رو بپوش، ری وگرنه کارِت تمومه
بازداشتم کن
میخوای توی این مبارزه، پیروز بشی؟ - آره -
پس پیروز شو
!زمان استراحت
کارمون به پایان رسید، آقای داناوان
آدم خیلی احمقی هستی
سلام، رفیق. بیا بالا
بیا، رفیق
خوبه، حالا برو. دلت نمیخواد اینو ببینی
این دیگه چه کوفتیه؟
کوکائین، هروئین، فنتانیل
نقاشی اومد، بار زدنـش
نقاشی برگشت
جنازهی ساکولوف رو توی آناهایم پیدا میکنی
کارِت خوب بود، فرانک
بهنظر میاد یه رئیس مافیای دیگه رو از پا درآوردی
یکی از داناوانها بودن، معرکهست
دیروز فکر میکردم، همهچی تمومه
فکر میکردم دیگه نمیتونیم برگردیم خونه
حالا، ببین
یه شروع تازه داریم، ری
بهت گفتم همهچیز درست میشه
نگفتم؟
آره، گفتی
دیگه هیچوقت به من شک نکن، ری داناوان
هیچکس نمیتونه به ما آسیب بزنه
ترجمه: سیاوش Stark.Man
با تشکر از هومن Raylan Givens
خیلیخب
خیلیخب
صبحبخیر، میکی
واسه یه سفارش دهتایی «بوتنر» تماس گرفته بودم
عالیه، الان براتون میارمشون
کسی داره ازدواج میکنه؟
آره، فردا عصری یکی از پسرهام
عالیه
آره، رخداد فرخندهایه
رخداد فرخندهایه
همینجا بمون
چیزی رو نجو
ریموند داناوان؟
... پس
میخوای بهم بگی چه اتفاقی افتاد؟
توی پرونده که هست، درسته؟
از زبون خودت
دعوا کردم
میدونم
چرا دعوا کردی؟
سر یه سری مسائل احمقانه، میدونی؟
خانوادهم
مسائل احمقانه؟ - اوهوم -
مثلاً چی؟
اوه، مسئلهی خانوادگی. برادر با برادر
مسئلهی خانوادگی
که باعث دستگیر شدنـت، شد
آره، خب، پلیسا اصلاً نباید اونجا میبودن
ولی بودن
... و تو هم اینجایی، پس
بگو چی شد
!بابا، بس کن
!بس کن
به سؤالم، جواب میدی؟
بهت که گفتم
مسئله خانوادگی بود
دختر 19 سالهت، با پلیس تماس گرفت
برادرت و پدرت، راهی بیمارستان شدن
و این چهجور مسئلهی خانوادگیه؟
اینجا نوشته تو در حین این مسئلهی خانوادگی مست بودی
همهمون مست بودیم
... توی بار بودیم، پس - اوهوم -
بهنظرت الکلی هستی؟
نه
تابحال توی جلسهی رواندرمانی حضور داشتی؟
آره. با همسرم
چه مدت در جلسات زوجدرمانی حضور داشتی؟
حدود ده پونزده دقیقه
چرا فقط 15 دقیقه در زوجدرمانی حضور داشتی؟
... همسرم حرفی که میخواست بزنه رو زد، و
... مشکل رو حل کردیم، بنابراین
من رفتم
آره
اینو برام پُر کن
تا آخر ساعت کاری امروز، برام بیارش
... ببین، میفهمم. من
میدونم چرا اینجام
... من آدم بالغیام. نباید
نباید توی بار، دعوا کنم
من ... میدونی، از اون چیزایی نیست که
بخواد دوباره تکرار بشه
راه دیگهای وجود داره که بتونیم این قضیه رو حل کنیم؟
... دوازده جلسه
که توی 90 روز تکمیل میشه
اونکارو بکن
از قوانین آزادی مشروطـت، پیروی کن
اونوقت تعهداتـت نسبت به دادگاه رو، برآورده کردی
دو روز دیگه، همین موقع برگرد
کارمون رو از سر میگیریم
هـی، تری، مشکلی نداری؟
دارم کراواتمو میبندم
کمک نمیخوای؟
گمشو. خودم میتونم
نظرت چیه؟
پسر، زنده شدی
آره؟ - آره -
اندازهش خوبه؟
چطوره ایندفعه کلاه رو برداری؟
هـی، کلاه رو بردار، تر
اوه. عجب
چی اتفاقی افتاد؟
بخاطر پارکینسونم، جراحی کردم
یه تپشآرا گذاشتن توی مغزش
و سرشو سوراخ کردن
میخوای یه چیز باحال ببینی؟
چی؟
نشونـش بده، تر
خدای من
هـی، ردیفی؟
آره
باید برم
پس میتونید تا فردا، آمادهش کنید؟
بله، آقای داناوان
دیمون، باید تیپ بزنی
مطمئن شو واسه مورین، خوشتیپ باشی
باشه
!اه
یالا، بذار ببینیم چی توی چنته داری
!خدا لعنتت کنه، برندا
اسمم برندنـه
باید دو قدم بری جاوتر
میدونم. بخدا میدونم
زمانی که چهارمین ضربه رو بهش زدن
ازت میخوام با یه کلوزلاین برگردی به رینگ
فهمیدم
ببین، من باید برگردم سر کار
آزمون ساعت هشتـه
سعی کن گند نزنی
یالا، برگردید سر کار
بوتنرها رو گرفتم
بهت گفته بودم دیگه این سگ وامونده رو
نیاری اینجا، میک
اینم دلتنگ میشه
بکت
عمهی مورین توی برنامه 12 قدمیه برنامهای برای بهبودی از اعتیاد، الکل، وسواسهای رفتاری ] [ و دیگر مشکلات رفتاری
بنابراین تری بهم گفت آبجوی بدون الکل بیشتری سفارش بدم
که دادم
اون چیه؟
هیچی. خودکار داری؟
چی کار میکنی، میک؟
فیلمنامه مینویسم
معرکه میشه
اوه، نویسندگی
اصلاً نمیدونستم سواد خوندن داری
منم نمیدونستم توی پمپبنزین لباس زنونه میفروشن
نمرهی بررسی سلامتـت، 16 شده
هوم
... اون سرپرستی که داری
به مردم ساندویچ با نون بیات میده
باید از شرش خلاص شی - اَبی استخدامـش کرده -
بهت گفته بودم من متصدیام
تو ازم خواستی آشپزی کنم
پس، نتیجهش میشه این
داری ماهی بیستهزار دلار از دست میدی
الان بفروشش، جلوی ضرر رو بگیر
چندتا واحد میشناسم که انباری هم داره
نمیفروشمـش، هریت - اوه، بسیارخب -
پول رو از بین ببر. پس واسه چی به من حقوق میدی؟
خیلیخب
گوش میکنم
اوه، پس علاقهمندی، هان؟
خب، پیچیدهست
شاید بتونم برات سادهسازیش کنم
... نقش اصلی، مایکل
یه کارگر بندرگاه سرسخت بوستونیـه
همسرشو از دست داده چهارتا بچهشو خودش تنهایی بزرگ میکنه
و زمانیکه یکی از بچهها، مریض میشه
مایکل رو میاره به سرقت از بانک
تا از بچهش مراقبت کنه
چون اون دختر کوچولوی عزیز
به پیوند قلب، احتیاج داره
میمیره؟
شاید
به این میگن یه داستان فوق هیجانی و احساسی
نه، نباید بمیره. مردم خوششون نمیاد
هـی. هنوز باز نکردیم
هـی، میشناسمت؟
اسلون کترینگ
تو بریجتی
جیک، درسته؟
آره
No comments yet. Be the first to leave one.