The Plough Department Of Song Dynasty

The Plough Department Of Song Dynasty

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

💌 💌The Plough Department of Song Dynasty EP14 🔆DramaFA com 🔆
다음의 해설 DramaFa
زیرنویس اختصاصی درامافا 🔰 www.Dramafa.com 🔰

태그

other
게시일: 2020-09-25
다운로드: 6
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

بخش دب اکبر از سلسله سانگ

قسمت 14

بچه

می خوای داستانمو بشنوی ؟

معلومه می خوام

صیغه شو و من

همدیگرو از بچگی میشناختیم

عشق در نگاه اول بود

از اون موقع با هم بودیم

با اینکه یه شاهزاده اصیل بودم

از وقتی ازدواج کردیم

رنج های زیادی کشید

اون موقع ها

پدرم

از این موضوع که اون از یه

خانواده فقیر بود خوشش نمیومد

عالیجناب اونو از پایتخت لیانگ بیرون انداخت

و همش این نبود

مخفیانه قاتل دنبالش فرستاد

ولی به طور غیرمنتظره

اون موقع حامله بود

باورنکردنیه

خوشبخاته قبل از اینکه بلایی سرش بیاد

شاهزاده کوچولومون رو بدنیا اورد

از ترس قاتلا

بچمونو به یه

غریبه سپرد

سال های زیادی گذشت

نمیدونستیم بچمون هنوز زندست یا نه

تمام این سال ها

چرا دنبالش نگشتید ؟

چطور ممکنه نگشته باشیم

ولی این موضوع

میتونست پدرمو درگیر کنه

میتونست یه رسوایی سلطنتی

و نمایان کنه

نمیتونستیم از هیچ منبع رسمی استفاده کنیم

به همین خاطر

تا الان

پیداش نکردیم

ولی صیغه شو من

دچار مسمومیت مزمن شد

و دیگه نمیتونه بچه دار شه

بعدا پیداش کردم و

برش گردوندم لیانگ جینگ

و از پدرم مخفیش کردم

سالها حضورشو

مخفی کردم

من تمام زندگیمو

بهش بدهکارم

ادای احترام به ارباب

چرا به جای اینکه خودتو به طلسم شدن بزنی

از دستورات پیروی نکردی تا

امپراتور تورو به عنوان ملکه تاجگذاری کنه؟

من

نگو که قربانی

تو استاد جادوهای سیاهی

قسمت خوبش اینه که

کسی که بتونه به تو برسه

هنوز بدنیا نیومده

من فقط سعیمو میکردم که وظیفم در قبال شمارو انجام بدم ارباب

برای همین خودمو به طلسم شدن

توضیح بده

وزیرایی هستن که نمی خوان من ملکشون بشم

برای همین متوجه شدم که

باید توی یه وضعیت خطرناک باشم تا

همدردی بیشتری از امپراتور دریافت کنم

همینطور باعث میشه بفهمیم

کی برای ترفیع مقامت تهدید به حساب میاد

درسته

ولی تمام چیزی که من دیدم این بود که خودتو به موش مردگی زدی

و این باعث شد امنیت اینجا بیشتر بشه

که باعث دردسر برای من شد

و من هنوز ندیدم که حرکتی علیه کسی انجام بدی

من

فراموشش کن

تو کاری نمیکنی

من از اینجا میبرمش

بزرگ ترین تهدیدت توی قصر

بانو شن

از این حمله به تو استفاده میکنم

تا از شرش خلاص شیم

یادت باشه

من تورو برای کمک به هدف بزرگ خودم

به قصر سلتنطی اوردم

نه که عاشقش بشی

من,من

نگران نباش

تا زمانی که کاری که میگم و انجام بدی

سر قولم میمونم و

از جون امپراتور میگذرم

چشم

صیغه شو طی این سال های کابوسای مکرر میبینه

نمیتونه به بچه ای که داشتیم

فکر نکنه

گفتش که

تا زمانی که زندست

هرگز چهره اون غریبه رو فراموش نمیکنه

ولی ما تمام شهر هارو گشتیم

هیچ جا نیست

الان

عشق من

اون جا توی

کماست

خدا میدونه

چقدر وقت داره

ارزوم اینه که

زنی که عاشقشم ملکه من میشد

تا بتونم قانونی

بعد از مرگمون با اون دفن بشم

اینطوری روح هامون میتونن تا ابدیت توی معبد اجدادی باهم باشن

من فقط یه ارزوی کویچک دارم

ولی وزیرام

اجازه نمیدن

استاد

چرا ؟

من فقط ازت می خوام تا

از شر این بخش دب اکبر وشینگ خلاص شی

ازت نمی خوام که امپراتور و بکشی

مشکلش چیه ؟

اگه نمی خوای انجامش بدی

یه جایگزین پیدا میکنم

اینطوری

حرفش که بشه

نمیتونم امنیت امپراتور و تضمین کنم

چشم از دستورتون پیروی میکنم

خوبه

امیدوارم این دفعه

دوباره باهام بازی نکنی

توی این قصر هیچ دیواری به اندازه کافی بلند نیست که

بتونه منو بیرون نگه داره

متوجه تمام

کارات میشم

فهمیدی؟

بله

خواجه چن

اماده حرف زدنی ؟

درمورد اینکه کی اینکارو با صیغه شو کرده

واقعا هیچ ایده ای ندارم

که اینطور

همه میدونن که

امپراتور صیغه شو رو دوست داره

با اینکه هنوز ملکه نداریم ولی

جایگاه ملکه

حتما ماله ایشونه

بانوهای توی قصر

مطمئنا از این موضوع خوشحال نمیشن

مخصوصا اونایی که جوون و زیبا و

اشراف زادن

من فقط یه خدمتکارم

چطور همچین چیزایی رو بدونم ؟

خواجه چن

می خوای کاری کنی تا باز شکنجت کنم ؟

صبر کنید

حرف میزنم

یهو یادم اومد

یهو یادم اومد

بانو شن

بانو شن جوون و زیبا و

اشراف زادست

همیشه به صیغه شو حسودی میکرد

بگو اگه یکی بخواد روی کسی جادو انجام بده

نیازی نداره تا به یکی از اشخاص نزدیک به هدف رشوه بده

تا یه وسیله خاص از اون رو بدست بیاره؟

چه ... وسیله ای ؟

اره

اره

اره

اره

اره

چند روز پیش ادمای بانو شن

پنج هزار گرم نقره پیشنهاد داد

به

به

به من تا

چی ؟

تا یه تار مو بگیرم

موی صیغه شو

خوبه

خواجه چن رو به درمانگاه ببرید

خواجه چن شاهد مهمی

سلامتیش خیلی مهمه

چشم

بانوی من

مشکلی پیش اومده

خواجه لی با ادماش بزرو وارد شدن

منو ببخشید

بانو شن

من و استاد مذهبی دمیائو

تحت فرمان عالیجنابیم تا درمورد پرونده جادوگری تخقیق کنیم

که مطمئنم بانو شن درموردش شنیده

این مسئه چه ربطی به من داره ؟

چرا بزور وارد اتاق من شدید ؟

با کمال احترام

این تصمیم استاد مذهبی بود

حرفی ندارید ؟

اینجا

از نزدیک بهش نگاه بندازید

وایسید

چطور جرات میکنید؟

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left