처음 200줄입니다.
دو قسمت اول این سریال به منظور بهتر شناخته شدن تاریخچه شخصیتهای داستان است
حوادث مهم بین سالهای 572 تا 602 میلادی را خلاصه وار به پرده میکشند
ملکه سون دوک قسمت اول
در آن زمان که خورشید و آسمان همچنان یکدیگر را در آغوش گرفته بودند
، زمانی که دو خورشید و دو ماه آسمان را زینت بخشیده بودند
یک خورشید سقوط کرد وآسمان شمالی را با ستارهها برافروخت
یکی از ماهها هم به تقلید از این خورشید سقوط کرد و هفت ستاره دب اکبر را تشکیل داد
، کوچکترین ستارهی این صورت فلکی ستارهی مردم بود
و بزرگترین ستاره، ستاره پادشاه
بزرگترین ستاره با تولد پادشاه جین هونگ کبیر مخلوقات را تقدیس کرد
کسی که حکمرانی یک کشور کوچک و ناتوان مانند شیلا را به دست گرفت
*وآن را تبدیل به یک پادشاهی آسمانی مهیب و قدرتمند نمود
شینگوک یکی ازالقاب شیلا
شما فروما یهها از اهالی پکجه هستید؟
درسته
اومدهایم تا انتقام شاه فقیدمون *رو بگیریم
شاه سونگ پکجه که در نبرد علیه شیلا در سال 554 بعد از میلاد در میدان جنگ مورد خیانت قرار گرفت
بکشیدش
اعلی حضرت
اعلی حضرت
غفلت من باعث این اتفاق شد
به هیچ وجه
توجه نکردن به توصیه هات داشت به قیمت جونم تموم میشد
اعلی حضرت شما نباید هیچ وقت تنهایی برای سوارکاری به نزدیک مرز بیایید
میشه سفرتون رو لغو کنید و به قصر برگردید؟
نه
اما، اعلی حضرت
، باید خودم جانشین سلطنتیم بکجونگ رو تا کوه بوکهان همراهی کنم
و بهش قدرت معجزه آسای شیلا رو نشون بدم
لوح اسرارآمیز کوه بوک هان
پادشاه جینهیونگ بیست وچهارمین حکمران شیلا
سرزمینی که الان روبروتونه شیلای منه
به اینجا ختم نمیشه
از هوال چوریون در شمال تا دژ دانگ هانگ در غرب گسترده شده
این سرزمین فراخ نتیجهی زحمات شماست
شما یک عصر جدید و یک شیلای جدید بنا نهادید
اولجه
تلاشهات رو در برطرف کردن نزاعهای داخلی تحسین میکنم
لطف شما قابل وصف نیست، سرورم
نوریبو، سه جونگ
شما دو تا هم با راهنمایی هاتون به پادشاهتون لطف کردید
در ضمن در عرصهی نظامی هم کمکهای زیادی به کشور کردید
همینجا وفاداری بیحد و حصرتون رو تحسین میکنم
لطف شما قابل وصف نیست، اعلی حضرت
و میشیل
بله، اعلی حضرت
رهبر مؤنث دستهی هارانگ هارانگ:سپاه جوانان شیلا
بعنوان وون هوا *، رهبری هارانگ رو به دست گرفتی و استعدادهای جوانان رو شکوفا کردی
سول وون
بله، اعلی حضرت
و مونو
ایشون هنوز بر بالای کوه بزرگ جونگاک هستند و دارن مراسم رو اجرا میکنند
میشیل، سول وون، مونو
همتون خسته نباشید
لطف شما قابل وصف نیست، اعلی حضرت
از این به بعد شیلا در دستان شما خواهد بود
فقط به خاطر شماهاست که ... رویای همیشگی من
بالاخره تحقق یافته رویایی که در اول دست نیافتنی به نظر میرسید
لطف شما قابل وصف نیست، اعلی حضرت
بکجونگ
وارث سلطنتی، بکجونگ
تو وارث تاج وتخت من خواهی شد سعی کن که آرزویی بزرگتر ازآرزوی من داشته باشی
فهمیدی؟
بله، اعلی حضرت
درسته
همهی افرادی که اینجا جمع شده اند باید تو و آرزوت رو حمایت کنن
هیچ کسی مانع تحقق آرزوت نمیشه
شاهزاده گوم نیون
، مگه واسه شما هم اینطوری نبود اعلی حضرت
حتی توی خواب هم نمیدید که آرزوتون تحقق پیدا کنه
تو همچین نظری داری؟
البته
بگو ببینم چرا معتقدی که تونستم به آرزوم برسم؟
، چطور میتونم شما رو ارزیابی کنم اعلی حضرت؟
حالتون خوبه؟
اوه... خوبم
نگاه کن ببین چه خبره
اطاعت، اعلی حضرت
چیز چندان مهمی نبود، اعلی حضرت
وقتی که بچه بودم، یه بار یک ببر گرفتم
چطور ممکنه که این داستان شجاعانهی شما به گوشم نرسیده باشه؟
از این خنجر برای کشتن ببر استفاده کردم
از این هم با خبر بودی؟
منظورتون اینه که با این خنجر کوچیک کشتینش؟
زخمی کردن یه ببر با همچین خنجر کوچیکی کار خیلی سختی بود
پس... ؟
ببر بازوم رو گاز گرفت
اگه سعی میکردم که دستم رو از دهنش بیرون بیارم حتما قطع میشد
ولی دستم رو فرو کردم تو گلوش
چی؟
... و با همین خنجر
نای ببر رو پاره کردم نای = لوله هوا
یعنی شما تونستید که توی همچون موقعیتی سریعا تصمیم بگیرید؟
فکر کنم به خاطر احساس بیم و ترس ناگهانی، درونم برانگیخته شده بود
اون عوضی دوست محبوبم رو کشته بود
ولی شاید بیشتر مردم حرفمو باور نمیکردند
به همین خاطر همیشه به دیگران میگفتم که برای کشتنش از یه شمشیر بزرگ استفاده کردم
ولی میدونی چی برام جالبه؟
پیدا کردن بازوی یک نفر توی ... حلقوم یک ببر مهاجم
میتونه شبیه سرنوشت یه شاه باشه
بعضی وقتها اون ببر میتونه پکجه باشه
بعضی وقتها هم میتونه گوگوریو باشه
یا حتی نجیب زادگان دربار
همیشه به روزی فکر میکنم که این اتفاق ممکنه برام بیفته
... بیپرواییهای شماست که باعث شده
برای ما مثل چراغی باشید که راه درست رو در این دوران نشونمون میده
اگه فقط موضوع شجاعت و بیپروایی در میون بود که ژنرالها به آسانی میتونستند میراث پادشاهیم رو درهم بشکنند
... پس
مگه این فراست و درایت شما بر حسب خوش اقبالی بوده ، سرورم؟
بی عدالتیهایی به حکومتم رخنه کرده اند
باور دارم که شما
تمامی مناصب را به مشیت الهی نسبت نمیدید
وظیفهی تاج اینه که بر سر پادشاه باشه
فکر نمیکنی که توهمات منسوب به مشیت الهی مثل رمزآلود بودنشون کورکورانه هستند؟
... پس
یعنی ذات و فطرت شماست که میتونه شما رو در مقابل خطرات قریب الوقوع حفظ کنه؟
نه
... پس
مردم هستند
، واضحه که وقتی با اون ببر جنگیدم تنها بودم
ولی از اون روز به بعد
مردمی که فراخوانم رو تأیید و تصدیق کردن شروع به اطاعت از من کردند
برای هر مانع جدیدی که سر راه من قرار میگیره
صدها نفر از افراد وفادارم مشتاقانه در نبرد با اون مانع یا دشمن قدرتمند جانشون رو فدا میکنند
روز بعدش هم صدها نفر همین کارو میکنن
در نهایت بذار این طور خلاصهاشکنم که افرادی شجاع، خوش اقبال و با فراست
همگی بهم ملحق شده ان تا هر وقت که بخوام بتونم با دشمنان قدرتمند بجنگم
مشیت الهی نیست که باعث جلال بخشیدن به یک امپراطور میشه
بلکه مردم هستند
کسی که به وسیله وفاداری مردم مورد برکت قرار میگیره
حتما میتونه بر تمامی مخلوقات در تمامی دورانها حکومت کنه
همسر حقیرتون یه بار دیگه درس بزرگی ازتون گرفت
اعلی حضرت
اعلی حضرت
سورابول سورابول :در آن زمان به معنی پایتخت بود
اصلا معقول نیست
دستور قبلیتون؟
لطفا دیگه همچین حرف ناشایستی رو زبون نیارید
چیزی به پایان عمرم نمونده خدایان دروازه های این دنیا رو بر روی من بسته اند
اعلی حضرت
به جای من بنویس
... وارث تاج و تختم
شاهزاده بکجونگه
همینجا اولجه رو به عنوان رئیس شورای نجیب زادگان منصوب میکنم
یه چیز دیگه
بر اساس قانونمون
سجو = در اصل به معنای نگهدارندهی مهر سلطنتی
... شاهزاده گوم نیون و سجو* میشیل
از هر گونه پست با اهمیتی برکنار خواهند شد
و بر اساس حکم من، روزهای باقیمانده عمرشون رو وقف بودا خواهند کرد
دلت شکست؟
درسته؟
چطور میتونم؟
اگه شما فوت کنید، این صیغه حقیر ... چطور جرئت میکنه
توی ناز و نعمت و به دور از مذهب باشه؟
... پس
دستورم رو اجرا میکنی؟
خودم رو وقف بودا خواهم کرد و ... برای سعادت اخروی شما
و حلول دوباره روح یزدانیتون دعا خواهم کرد
اعلی حضرت
... گوش کنید چی میگم
اطاعت، اعلی حضرت
اعلی حضرت
منو صدا کردین؟
اولجه و وارث سلطنتی بکجونگ رو احضار کنید
بله؟
اعلی حضرت
وقتی برای تلف کردن نداریم
اطاعت امر، اعلی حضرت
اعلی حضرت
رانگ = عنوانی که به انتهای اسم اعضای سپاه هارانگ اضافه میشد
سول وون رانگ* اجازهی شرف یابی به بارگاه همایونی رو خواستارند
... اوه بهش اجازه بدین. . اجازه بدین وارد بشه
اطاعت، اعلی حضرت
... هارانگ سول وون
بنابر بر دستورتون اینجا حاضر شده و آمادهی شنیدن دستورات شماست
وصیت نامهام رو گفتم میشیل نوشت
اعلی حضرت
منظورتون از این کارها چیه؟
وصیت نامه؟
اصلا معقول نیست
، به عنوان سربازان وفادار سلطنتی من مگه تو و مونو
همواره در تمامی سالها در کنارم و طرفدارم نبودید؟
حتما میدونی که چرا مراسم رو ... ول کردم و
به قصر برگشتم
اعلی حضرت
آخرین وصیتم رو که باید مخفی بمونه به تو میگم
بیا نزدیکتر
سولوون این حکم سلطنتی رو بپذیر
سول وون با جان و دل فرمان اعلی حضرت رو میپذیره
بازش کن
"میشیل رو بکش"
اعلی حضرت
این دیگه چه جور دستوریه؟
... سجو
میشیل هرگز وصایای منو اجرا نخواهد کرد
تا وقتی که من زنده باشم میشیل برای شیلا یک گنج بزرگه
ولی وقتی که بمیرم
میشیل به یک خیانتکار زهراگین تبدیل میشه که کشور رو دچار رنج فراوان میکنه
اعلی حضرت
No comments yet. Be the first to leave one.