처음 200줄입니다.
تصنیف ژرف
قسمت دوم
پدر
اون پسری که امروز بازی رو به نفع ما تغییر داد تو بودی،درسته؟
قصدم به هم ریختن محل برگزاری نبود
ولی نزدیک بود ببازیم
...برای همین
...برای همین باید اون کارو میکردم
کارت خوب بود
تو نه تنها اون خنجر با ارزش رو به دست آوردی
بلکه باعث افتخار منم شدی
پدربزرگت تا این خبر رو شنید منو احضار کرد
کلی ازت تعریف و تمجید کرد
و یه عالمه هدیه برات فرستاده
هیچوقت فکر نمیکردم که یه دختر بتونه
اینطور از برادراش بهتر عمل کنه
ممنونم
چانگه
اون خنجر قبیله ی آشیل کجاست؟
بیارش به اتاقم
میخوام خوب بررسیش کنم
خنجر رو به عموی دوم دادم
چی؟
!واقعا که چه دختر خوب و وظیفه شناسی هستی
من کسی هستم که تو رو بزرگ کرده
اونوقت تو اون گنجینه رو میدی به دیگران؟
...عموی دوم هم جزوی از خانواده ی منه
اگه اون خانوادته پس من چیم؟
چطور میتونی طرف اونو بگیری؟
چانگه
از حالا به بعد
دیگه حق نداری هیچ چیزی از خانواده ی چین به زبون بیاری
پدر
منظورمو اشتباه متوجه شدین
...من- لطفا آروم باشین-
عالیجناب
جناب وی
همراه وی
بالاخره اومدی دیدنم
عالیجناب
ایشون هنوز جوونن
پس اینقدر ازشون عصبانی نشین
!اون گستاخه
فقط به شاهزاده چین اهمیت میده
!و هیچ اهمیتی برای من قائل نیست
عالیجناب
!وی ژنگ
دیگه وقت تلف نکن
بیا بریم
چشم
از اینجا برو
برو به عمارت شاهزاده چی و به یوان جی بگو بلافاصله بیاد پیشم
چشم
مادر- !همونجا وایستا-
دیگه به حرفایی که بهت میزنم گوش نمیدی؟
دیروز چی بهت گفته بودم؟
...من فقط
از دیوار بالا رفتی و مثل بازیکن ها لباس پوشیدی
تا جلوی آشیل خودنمایی کنی؟
...مادر
من بازی رو بردم
پدر گفت که پدربزرگ کلی ازم تعریف کرده
تا حالا بهم سیلی نزده بودین
از بچگیت سرکش بودی
و همیشه دردسر درست میکردی
تقصیر منه که خوب تربیتت نکردم
حسابی نازپروردت کردم
چطور جرات میکنی بری و درملاعام مقابل مردها بازی کنی؟
چرا این حرفو میزنین؟
زن و مرد باید باهم برابر باشن
چرا همیشه فکر میکنین من از
مردها کمترم و به اندازه اونا خوب نیستم؟
من کلی توانایی دارم
استعداد دارم
میتونم هرجا که دلم خواست برم
!تو حق نداری هیچ جا بری
مادر
دنبالم بیا
زانو بزن
مادر
!زانو بزن
همینجا قسم بخور
از حالا به بعد
مهم نیست چه اتفاقی می افته
و یا چه بلاهایی سرت میاد
ولی حق نداری از کسی کینه یا تنفری به دل بگیری
مادر
من تا حالا از کسی متنفر نبودم
باید قسم بخوری
باشه
قسم میخورم
ولی اگه کسی بهتون آسیبی برسونه
حتما ازش متنفر میشم
کسی آسیبی به من نمیرسونه
فقط امیدوارم
بتونی تا آخر عمرت شاد و آزاد زندگی کنی
و از اختلافات و مصیبت ها دور بمونی
مادر تا وقتی که شما کنارمین
خوشحالترین دختر روی زمینم
فراموش نکن که اینجا چه قسمی خوردی
باشه
یادم میمونه
خیله خب
برو وسایلتو جمع کن
فردا میفرستمت به تالار بیونگ
ده روز اونجا درس میخونی و توبه میکنی
دیگه هیچوقت نباید اینجوری فرار کنی
مادر
من تصمیمم رو گرفتم
و هیچکس نمیتونه این تصمیم رو تغییر بده
مادر
خدمت ارباب گزارش میدم
لی جیان چنگ و لی شی مین قدرتشون باهم برابری میکنه ولی باهم ناسازگارن
نمیدونیم کدومشون قراره ولیعهد بشه
لی یوان جی به زودی لشکریانش رو راهی ووچنگ میکنه
هیچی درمورد قدرت و نقشه اش نمیدونیم
تازگی چه کارهایی انجام داده؟
کار به خصوصی انجام نداده فقط هر شب به دیدن لی جیان چنگ میره
میگن باهم صمیمی هستن
کار غیرعادی نکرده
هیچ کار غیر عادی نکرده؟
مخفی بشین و تحت نظر بگیرینشون
جزئیات تمام کارهاشونو بهم گزارش بدین
حتی تمام کار های عادیشونو
بله
طالع غیرعادی
یه پادشاه جدید
دنیا قراره تغییر پیدا کنه
برگه ها رو بیار
میریم به قصر
بله
شاهدخت
شاهدخت
بانو براتون یه مقدار شیرینی آماده کردن
همه شیرینیهای مورد علاقتونه
درضمن،چند دست لباس هم براتون آماده کردن
من قراره فقط چند روز برم اونجا و زود برمیگردم
...دیگه برای چی
بانو تمام شب رو بیدار بودن
نگرانتون هستن
پس چرا نیومدن بدرقه ام کنن؟
بانو...خسته بودن
لیان نمیدونه که من قراره از اینجا برم
یادت نره بهش بگی منتظرم بمونه
خیالتون راحت باشه
شماها از بچگی باهم دوست بودین
فکر نمیکنم ازتون عصبانی بشه
خب...دیگه باید برم
مواظب خودت و مادرم باش
منتظرم بمونین
بفرمایین
بگیرینش
مادر
مادر
خودتون ازم خواستین برم ولی دوست ندارین ازتون جدا بشم
چانگه
تالار بیونگ با اینجا فرق میکنه
خدمتکارهای اونجا خیلی حواس جمع نیستن
پس باید بیشتر مراقب خودت باشی،باشه؟
وقتایی که غذای اونجا باب میلت نیست
میتونی برای خودت غذای دیگه ای درست کنی؟
وقتی که لباست پاره میشه
من دیگه کنارت نیستم پس
همونطور که بهت یاد داده بودم خودت باید بدوزیشون
وقتایی بارون یا برف می باره
لباس بیشتری تنت کن
مادر
چطوره از اینجا نرم و
پیشتون بمونم
باشه؟
نه
همین حالا برو
بدون اینکه ازم اجازه بگیری حق نداری برگردی
مادر
مادر
باشه من دیگه میرم
چانگه
....میشه
یه بار دیگه مادر صدام کنی؟
بانو
...شما که اینقدر از جدا شدن از دخترتون بدتون میاد پس چرا
این تنها راهیه که اون
میتونه زندگی خوبی داشته باشه
عملیات فردا اجرا میشه
شی شین سی لی،باید با یه گروه بری سمت شمال
و گزارش وضعیتمون رو به خان بدی
من اینجا میمونم
به جست و جو ادامه میدم
پخش بشین
!دروازه رو ببندین و قفلش کنین
!عجله کن
صبرکن ببینم
ما که به سمت شمال نمیریم
این که مسیر رفتن به بیونگ نیست
داریم از مسیر اشتباهی میریم؟
این که راه رفتن به بیونگ نیست
نه مسیر اشتباه نیست
نگران نباشین شاهدخت
بانو بهم دستور دادن شما رو به سلامت به مقصد بفرستم
مادر از دیروز رفتارش عجیب شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.