처음 200줄입니다.
نميدونم صدامو ميشنوي يا نه
بايد اعتراف کنم که حسابي ترسونديم
درکت نميکردم ولي
الان ميفهمم
بيخيال مرد، باهام حرف بزن
من همه چيزو راجع بهت ميدونم
من طرفدارتم
اسمت
جيمز پاتريک مارچـه
تو 30 اکتبر 1895 به دنيا اومدي
متولد ماه هشتمي
که خيلي چيزها رو مشخص ميکنه
تو بزرگترين قاتل زنجيرهاي هستي که زندگي ميکرده
اينها رو از کجا ميدوني؟
راجع بهت سرچ کردم
خيلي زشته
حق با تو بود مرد
کشتن
عاليه
!بزن قدش
خوبه. هدفت رو پيدا کردي
پس چيزي که ساختم رو تحسين ميکني
اتاقهاي مخفي، ديوارهاي لولايي
چالهاي اسيد، اتاق گاز
با کمد تاريک من آشنايي؟
آره
تو کاخ قتل من جاهايي هستند
که مدت زيادي بهشون بي توجهي شده
ميتوني به خوبي ازشون استفاده کني
گوش ميکنم
خوبه
...حالا - خداي من اينو نگاه -
کل سطح بايد تعويض بشه
اينجا واسه آتليه من عاليه
عالي ميشه
وايسا تا اينجا رو ببيني
اينجا چيکار ميکني؟
اومدم ملاقات يک دوست
بهم گفته بودند کسي تو اين طبقه زندگي نميکنه
بدون اجازه اينجايي
تريستان تو خيلي خوب تميز ميکني
به زور شناختمت
ممنون کلوديا
زخمت چي شد؟
پنجههات رو بکش
اينجا نيستم که
در کوني بخورم
صاحبشم پدر
برو بيرون
اگه باز تو هتلم ببينمت، زنگ ميزنم پليس
مدلها
اين زمين رو خراب کردند؟
شلوارها رو کجا بشورم؟
اجازه نداره حتي يک اتاق رو ببينه
نگران نباش رفيق
با من
کيارش عباسي و حسين گنجي Kiarash_TopHero & ImLoSeR
باورش سخته
ولي بزرگ کردن بچه هرگز جزو آرزوهام نبود
بچههاي دوستهام فقط طاقت منو بيشتر ميکردند
زندگيشون
،خسته کننده شده بود اگه بخوام رو راست باشم
ميخواستم بچهها رو نجات بدم، بچههاي بقيه رو
اگه رو راست باشم؟
بهترين پزشک اطفال شدن
تنها روياي من بود
خب
ميبريمت بيمارستان
و ميذاريمت رو چربي 4
آنتي بيوتيک
خب؟
فقط کفش و لباسش رو ميخوايم
صبر کن، صبر کن، بيمارستان؟
اين جور ذات الريه
که با سرخک همراه بشه رو
بايد خيلي جدي
باهاش برخورد کرد
نميفهمم چرا وقتي براي دومين بار
تبش رفت بالاي 103 به من خبر ندادي
بعد از آخرين صحبتمون خجالت زده شدم
کاري کردي که حس بدي داشته باشم
فقط بگو که خوب ميشه
اميدوارم. طبقه بالا
به هر حال من از حاشيه خبر ندارم
من ميخواستم بچهها رو نجات بدم چون خودم احتياج به نجات داده شدن داشتم
ولي تو اين مورد حاشيهاي وجود نداره
کافيه بگم که، بچگي من زياد شاد نبوده
بعد هولدن خودش رو نشون داد
يک تغيير بزرگ بود
هر چيزي که فکر ميکردم راجع به خودم ميدونم
تغيير کرد
انگار من بالاخره واقعاً عاشق شده بودم
همهي تکههاي گم شده کنار هم اومدن
حس کامل بودن کردم
جفت روحم رو پيدا کرده بودم
نميتونستم سرش رو بو نکنم
اينکار گيج و از خود بي خودم ميکرد
انگار وسط زمين سنبل تو جنوب
فرانسه بوديم
بوش واقعي بود
اون واقعاً بوي سنبل تازه ميداد
هميشه داروي من بوده و هست
حتي فکر ميکردم آيا واقعاً جان رو دوست داشتم
چون حسم به اون هرگز
به قدرت حسم به هولدن نبود
و هميشه احساس گناه ميکردم
چون هيچ وقت همچين ارتباطي با اسکارلت
وقتي بچه بود نداشتم
يک عشق خاص بود
از اونهايي که يک بار تو زندگي پيش مياد
و بعدش ناپديد شد
!هولدن
!هولدن
!هولدن
!هولدن
اولش که تلفن زنگ ميخوره
فکر ميکني پيداش کردند
قلبت تند ميزنه
الو؟
بعد از يک ماه
تلفن ميشه همون تلفن سابق
هر کاري ميکني
که اميدوار بموني
چون به خودت ميگي
چيزي که زياد دارم زمانه
و بعد از يک سال متوجه ميشي
که سال بعد هم همينه
اين حس هرگز تغيير نميکنه
چون راه فراري ازش نيست
راه عبوري هم نداره
تحمل ميکنم
بيشتر براي اسکارلت
ولي خيلي روزها هست که نميدونم چرا
خيلي روزها قابل تحمل هستند
تحمل امروز خيلي سخته
الکس؟
با مايي؟
زياد خبري ازت نبوده الکس
نميدوني چي بگي
ميترسم حسم زياد
کمکي نکنه
اينجا جا و زمان درست براي
گفتن حقيقته
صادقانه بگم که عصبانيم
منظورم اينه که متوجه نميشم اسکارلت
انگار ميخواي بهم صدمه بزني
به ما
من حس نميکنم اسکارلت خواست بدي داشته باشه
انگار ميخواد با داستانهاش
درد منو تسکين بده
ميخواد خانواده دوباره جمع بشه
جفتتون اشتباه ميکنيد
بحث مادر من يا خانواده نيست
اين اتفاقيه که افتاده
اسکارلت داستان رو جوري که يادته
برامون تعريف کن
همه چيزو بگو
يک اتاق هست که همه دارن نينتندو بازي ميکنن
و ظرفهاي بزرگ پر از پاستيل هم هست
جاي باحالي به نظر ميرسه
و اون پايين يک
تابوت شيشهاي ميخوابه
ته يک استخر خالي
اين اولين باري بود که ديدمش
داشت بيدار ميشد
و وقتي اولين بار ديديش
دقيقاً چي گفت؟
راجع به ما حرفي نزد؟
نه متفاوت بود
عادي نبود
و بوي
سنبل ميداد
ميدوني
مثل اون شمعهايي که تو خونه داريم
آره عزيزم
تغيير منظره براي ويل خوب بود
تو نيويورک داشت خيلي خسته ميشد
آره جس
دارم از دستت ميدم
صدامو داري؟
...کلوديا بله
بايد ماريو تستينو رو بياريم اينجا
شنيدي؟ جس؟
اوه لعنتي
!نه
!نه! نه
!کمک! نه
به افراد گفتم رو گروههاي تروريست اسلامي
منطقه تحقيق کنند
ميدوني ممکنه يک
چارلي هبدو ديگه باشه
اينجا پر از شايعهست
اون جلوي خالي بستنشون رو گرفت
ثو شالت شاهد غلط رو تحمل نميکنه
اين مردم با دروغ بزرگ شدند
اونها قانون رو زير پا ميذارن
به باليستيکها بگو که اين صحنه
رو با صحنههاي قتل قبلي بررسي کنند
آره همشون - گرفتم -
شايد يک قتل غير قانوني باشه
No comments yet. Be the first to leave one.