처음 200줄입니다.
.من وقتي 15 سالم بود با "ميکي هالر" ازدواج کردم
...اون 20 سالش بود. اسم واقعيِ ميکي .مروين" بود"
.حالا من شما رو زن و شوهر اعلام ميکنم
تو خوشحالي عزيزم؟
.اوه، معلومه که خوشحالم ميکي
.کدو تنبل، به خانواده خوش اومدي
.همم
...خيلي خوبه که تو هستي تا کنار
.اين خواهر زادهي ديوونهي من باشي
.تو کار خوبي کردي، باب - .آره -
.اگه الان مادرت زنده بود اونم بهت افتخار ميکرد
.تبريک ميگم
.از صميم قلب آرزو دارم که خوشبخت بشين
!ممنون
!آره
.صبر کن .نيوفتي عزيزم
.بپر پشتم
من توي خونه هاي زيادي به ...فرزند خوندگي برده شدم
جايي که به اصطلاح "بابايي" هاي .من آخرش باهام ور ميرفتن
!بفرما
...مادر خونده هاي من هم بدون هيچ دليلي
...و به هر دليلي منو کتک ميزدن
.واسه همين با ميکي ازدواج کردم
."بعدا ميبينمت عمو "فيل
."ممنون، عمه "کي
.خداحافظ
ميکي مثل يه رويايي بود که .به حقيقت پيوسته
تنها کاري که بايد ميکردم اين بود ...که بگم چي ميخوام
...مثلا بريم سينما
يا يه ساندويچ پنيري با يه نوشيدني ...شکلاتي ميخوام
.و همين ميشد تمام هدفش توي زندگي
.عمو فيل ميخواد بزودي بهم مسيرهاي بيشتري بده
...داشتم فکر ميکردم که، وقتي تو درست تموم شد
...و يه مقدار پول جمع کرديم، تا چند سال ديگه
.بايد به فکر خريدن يه خونه براي خودمون باشيم
تا چند سال ديگه؟
.خب، آره
.منظورم اينه که، عمو فيل و عمه کي مشکلي ندارن
.تو ديگه عضو خانواده اي
.خب، ميدونم
...فقط اينکه
...من اميدوار بودم که تا چند ماهه آينده بتونيم
.براي خودمون خونه بگيريم
...خب هي، اگه خانمم خونهي خودش رو ميخواد
...تا چند ماه آينده براش خونهي خودش
.رو ميگيرم
واقعا ميکي؟
!بله خانم
.تو ديگه نياز نيست نگران چيزي باشي
...اون منو دوست داشت .و اين خيلي خوب بود
.حتي اگه چيز زيادي در اين مورد بلد نبود
!هي، هي. همگي
" اينم از عروس که داره مياد "
" با لباس سفيد داره مياد "
.همم
اون زيباترين دختري نيست که تا حالا ديدين؟
.واي، واي
.ميکي هالر من فکر ميکنم که تو خيلي خوش شانسي
.حتما همينطوره
.من خوش شانس ترين آدم روي زمينم
.همينطوره
.ببخشيد
...ميک، ببخشيد که خوشيت رو خراب ميکنم
...با اينکه ميدونم روز عروسيته
.اما فردا نفراتمون کمه
."بايد تو رو بزارم جاي "ليروي
چي؟ - .آره. مادرش مرده -
!فردا؟ !اي تف تو شانس
.هي، تو ديگه متاهل شدي .بايد خرج زنت رو در بياري
!ميدونم، اما عمو فيل بيخيال
تو يه مردي؟ - ...من -
ميک، تو يه مردي يا يه موش؟
...من.... اه
.ميک
!فيليپ
بله عزيزم؟
.برگرها... دارن ميسوزن
.اوه لعنت
...خب
...اين ميشه خونهي شما
.البته فعلا
.همم
.توي کمد ملافهي اضافي هست
.حوله ها توي حموم زير سينک هستن
.ممنون خانم
بلدي آشپزي کني؟
.اوه، البته عمه کي
."من عمهي تو نيستم "جولين
.لطفا منو با اسم خودم صدا کن... کِي
.حتما کي
.ميکي، فکر نميکنم عمهت منو دوست داشته باشه
!هي چطور ميتوني اين حرفو بزني؟
.عمو فيل و عمه کي فکر ميکنن تو خيلي محشري
!و نا سلامتي تو زن مني
!صبر کن
.براي خداحافظي شوهرت رو ببوس
...حالا برو يه چيزي ياد بگير
.و بعد بيا به من ياد بده
.باشه
خب، نظرت چيه؟
.خوشم نمياد
.بنظر واقعي نمياد
پس سعي کن يه چيزي رو بکشي .که ديدي يا تجربهش رو داشتي
.اکثر چيزايي رو که ديدم هرگز نميخوام بکشم
.پس بقيهشون رو بکش
.خيلي خب. سعي ميکنم
.جولين، تو با استعدادي
.اگه بهش اجازه بدي، خودش مياد سراغت
.غذاي خوبي بود جولين
.آره همينطوره
اون دوست داشتني نيست؟
اون سس مخصوصي که روش هست چيه؟
.خب، هرچي که هست خيلي خوشمزهست
آشپزي رو از کجا ياد گرفتي؟
.من خودم ياد گرفتم
.خب، "ميت لوف" تو حرف نداره عسلم
.خيلي خوشمزهست
.ممنون، اما بايد براي دسر هم جا بزارم
.اوه. ببخشيد
.من دسر درست نکردم
...اون ميت لوف اونقدر خوشمزه بود که
.اينگار شام و دسر رو با هم خورديم
...شايد دفعه بعدي بتوني يه سالادي
.چيزي درست کني
...خب عمه کي، اگه هنوز گرسنه اي
.ميتونيم سريع بريم بيرون و برات بستني بخريم
.نه ممنون، ميکي .من سير شدم
بهرحال، يادت نره نظافت کني، باشه؟
اوه. کي، اگه ميخواي ميتونم .برات يه ساندويچ درست کنم
.واي خدا
.شايد بهتر باشه که خودش آشپزي کنه
اونقدرا هم بد نبود، نه؟
.اوه خدا، نه عزيزم .عالي بود
کارت با اون تموم شد؟
.آره
.من خستمه
.خوبه
.من يه چيزي برات گرفتم
.زود باش. بازش کن
.تولدم که فرداست
.ميدونم، اما... اين براي امشبه
...واي خدا
!ميکي، اين خيلي قشنگه
.من خودم انتخابش کردم
نميخواي بپوشيش؟
...خانماي توي فروشگاه کلي سوال در موردِ
.اندازهت و اينجور چيزا ازم ميپرسيدن
.و اميدوارم که اندازه باشه
.اگه ميخواي پسش بدي از فروشگاه "برمنز" گرفتمش
!نه، من ازش خوشم مياد
.ممنون ميکي
.مطمئنم که اندازهست و بهم مياد
.خوشکل شدي، عزيزم
.خيلي سکسيه
.بيا اينجا
.اوه
.اي کاش مادرم تو رو ميديد
.اونم به اندازهي من تو رو دوست ميداشت
ميک؟
بله؟
اون چطوري مرد؟
.من نميخوام الان در موردش حرف بزنم
.اما من زنتم
.ما بايد بتونيم همهچي رو بهم بگيم
.ميدونم .بايدم همينطور باشه
.من فقط نميخوام الان در موردش حرف بزنم
.خيلي خب
ميکي، چي شده؟
.من خيلي خوش شانسم که تو رو پيدا کردم
.تولدت مبارک
.ببخشيد
.من خيلي کادوم رو دوست دارم، ميکي
.ممنون
جولين؟
.هيس
.بيا
.اون هيچ آرزويي نداشت
اون ديگه در مورد خريدن يه خونه ...براي خودمون حرف نزد
...يا اينکه کاري کنيم که
مسائل از چيزي که همين الان هستن .براي ما بهتر بشن
اون يه آدمي بود که فقط .به فکر امروزش بود
!بيدار شو
" امشب شبيه که من منتظرت بودم "
" چون تو ديگه بچه"
" نيستي "
تو تبديل شدي به زيباترين " " دختري که تا حالا ديدم
" تولد 16 سالگيت مبارک "
" جولين عزيز تولدت مبارک "
.همم
!از روي رختخواب بلند شو، پسر
!پسر"؟ منو به اين اسم صدا نزن، پيرمرد"
.هي، هي، هي
چرا به اين اسم حساسي؟
.من نميخوام جلوي زنم اينطوري صدام کني
ها؟ چي؟
...بدم مياد که جشن کوچولوتون رو بهم بزنم
...اما ام... کف آشپزخونه خيلي کثيفه
و خب، از اونجايي که ديشب تو ...آشپزي کردي جولين
فکر ميکني ميتوني بري تميزش کني؟
.حتما کي .من کار بهتري ندارم که انجام بدم
No comments yet. Be the first to leave one.