Mascarpone

Mascarpone (Maschile singolare)

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

Mascarpone 2021 1080p WEB-DL YIFY
다음의 해설 RainbowSubs

태그

webdl
게시일: 2025-09-29
다운로드: 23
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫می‌گن الان بهترین زمان برای اومدن به باشگاه نیست...

‫ببخشید؟

‫منظورم اینه که...

‫این بهترین زمان روز برای اومدن به باشگاست.

‫هیچ‌کس نیست!

‫همیشه این‌جوریه؟

‫آره.

‫فقط می‌تونی یه پیرمرد بازنشسته یا یه زن خسته‌کننده‌ی تشریفاتی پیدا کنی.

‫تو کدوم دسته‌ای؟

‫ماسکارپونه

‫هی آنتونیو.

‫عزیزم!

‫اومدی خونه‌

‫چه خبر؟

‫این لعنتی رو کجا گذاشتم؟

‫انریکو بهت پیام داده: پرسیده که آیا بهش گفتی یا نه.

‫لطفاً محترمانه جوابش رو بده.

‫آنتونیو، ازت خواستم کمتر شیرینی‌پزی کنی.

‫- عزیزم... ‫- اینجا نانوایی نیست!

‫می‌ذاری خودم این رو درست کنم؟

‫تلفنی که صبح باهات حرف زدم خیلی غمگین به نظر می‌رسیدی...

‫چرا کمکم نمی‌کنی؟ بیا.

‫ماسکارپونه تو یخچاله.

‫طبقه بالایی...

‫اون سفید. آفرین، همونه!

‫منو به جز تیرامیسو چی داری؟

‫من شام رو درست می‌کنم، نگران نباش.

‫فقط الان یه کم گشنمه...

‫باشه، بذار درستش کنم.

‫می‌تونی یه کلوچه بخوری. مراقب باش: داغه!

‫صبر کن. اول برو دستات رو بشور.

‫هشتاد یورو در ماه هزینه ارزونیه.

‫یه استخر شنا داره،

‫یه اتاق کاملاً مجهز با همه دستگاه‌ها...

‫یه زمین تنیس هم داره!

‫تا دیروقت شب‌ها تو طول هفته بازه...

‫نیم ساعت پیش یه استوری تو اینستاگرام پائولو دیدم...

‫می‌تونیم ماهی هشتاد یورو اشتراک کنیم،

‫این‌جوری تعهدی نداریم، ‫اگه مثل قبل علاقه‌مون رو از دست بدیم.

‫عزیزم.

‫نه...

‫آنتونیو.

‫آنتونیو...

‫آنتونیو.

‫فکر کنم یه کم ورزش بهمون بیاد.

‫نمی‌خوام نصیحت کنم،

‫ولی باید یه کاری برای مشکلات کمرت بکنی.

‫برات خوبه.

‫قرار نیست انقدر ورزش کنیم که شبیه پیترو بوسلی بشیم...

‫نظرت چیه؟

‫عزیزم، چی شده؟

‫ها؟

‫مدتیه که اوضاع خوب نیست.

‫بگو.

‫تو کار خوشحال نیستم،

‫خونه هم همین‌طور...

‫نمی‌دونی چقدر برام سخته، چقدر اخیراً خسته شدم، ‫فکرایی که تو سرم بوده.

‫تو هیچ‌وقت واقعاً اهمیت ندادی.

‫داری درباره چی حرف می‌زنی؟

‫ولی من وقتی شب میای خونه بهت لبخند می‌زنم...

‫- و برات شام درست می‌کنم، بغلت می‌کنم... ‫- چون برای تو همیشه همه‌چیز عالیه!

‫تو دنیای خودت زندگی می‌کنی. این‌جوری نیست!

‫عزیزم، این به این معنی نیست که نمی‌بینم ناراحتی!

‫چون تمام تلاشم رو می‌کنم که خوشحالت کنم!

‫باید دست از تلاش بکشی.

‫فایده‌ای نداره بخوای چیزی رو نجات بدی ‫که دیگه کار نمی‌کنه!

‫حقیقت زشت اینه، آنتونیو، که ‫ما دیگه همدیگه رو دوست نداریم. بسه!

‫از طرف خودت حرف بزن.

‫من از طرف خودم حرف می‌زنم.

‫باید اینو بگم؟

‫من عاشق انریکوام.

‫ما یه سال و نیمه که همدیگه رو دوست داریم.

‫تو عاشق... کی؟

‫انریکو.

‫انریکو؟

‫انریکو.

‫انریکو... انریکو، لورنزو؟

‫اون زشته، لورنزو! چه مرگته؟

‫داری شوخی می‌کنی؟

‫فکر می‌کردم فقط یه رابطه گذراست،

‫یه چیزی که زود تموم می‌شه و ‫نیازی به حرف زدن دربارش نیست.

‫البته.

‫ببخشید که کنجکاو شدم.

‫منظورت از «یه سال و نیم» چیه؟

‫از زمان سفر به کرواسی؟

‫آره.

‫و تو هیچ‌چیز نفهمیدی.

‫تو فقط چیزی رو می‌بینی که چشات می‌خوان ببینن!

‫البته! حالا تقصیر منه، ‫چون هیچ‌چیز نفهمیدم!

‫لورنزو بگو داری شوخی می‌کنی، وگرنه ‫نمی‌دونم باهات چی کار کنم.

‫ببین آنتونیو: متأسفم، باشه؟

‫زندگی این‌جوریه.

‫زندگی از لحظه‌هایی ساخته شده که نمی‌تونیم پیش‌بینی کنیم،

‫چیزایی که بدون دلیل ظاهری اتفاق می‌افتن و تغییر می‌کنن.

‫و... پوف!

‫«پوف»؟

‫آنتونیو، دیگه تموم شد.

‫آنتونیو، همه چیزای خوب بالاخره تموم می‌شن.

‫البته! پس «چیز» با انریکو خوب بود!

‫من درباره انریکو حرف نمی‌زنم.

‫پس حالا طلاق همجنس‌گراها هم داریم؟

‫دیگه قراره چی رو فتح کنید، ‫لیگ قهرمانان چهارشنبه‌ها؟

‫کریستینا، باید یه جای جدید پیدا کنم.

‫اگه بخوای می‌تونی رو کاناپه من بخوابی...

‫نه، ممنون. مهمه که بهش یه نشونه قوی بدم.

‫یه نشونه؟

‫آره! که تو این موضوع جدی‌ام. که داریم از هم جدا می‌شیم.

‫حالا می‌رم یه جای جدید پیدا کنم ‫و همه وسایلم رو اونجا می‌برم.

‫کریستینا، الان خیلی گیجم.

‫اون روز حتی ازم پرسید ‫که آیا شروع به جمع کردن وسایلم کردم یا نه.

‫- واقعاً؟ ‫- می‌بینی؟

‫البته که خیلی شوکه شدم.

‫اون سعی کرد آرومم کنه و بغلم کرد... ‫آخرش عشق‌بازی کردیم.

‫اوه، خب!

‫می‌خوای بدونی فرداش چی بهم گفت؟

‫که هیچ‌چیز عوض نشده و نمی‌خواد منو گیج کنه.

‫عالیه. اصلاً گیج‌کننده نیست...

‫هی غول خوش‌تیپ!

‫سلام عزیزم!

‫چه خبر؟

‫همه‌چیز رو به راهه؟

‫آره...

‫ببین عزیزم، من فایل‌های استودیو پولینا رو به مگدا دادم.

‫گالی جلسه ساعت ۳ رو تأیید کرد.

‫اوه، خوبه. عالیه!

‫ببین رفیق.

‫با دوستام تو باشگاه گپ زدم.

‫اونا هیچ‌وقت تو رو اونجا ندیدن.

‫چرا؟

‫من بهت یه کوپن برای آزمایش رایگان دادم...

‫آره، می‌دونم. باید بررسی کنیم و تصمیم بگیریم...

‫نه.

‫«باید بررسی کنیم»، «باید تصمیم بگیریم»... این درست نیست!

‫دوست داری مثل فردی مرکوری تو ومبلی ۸۶ باقدرت به نظر بیای؟

‫باید ورزش کنی.

‫ورزش، ورزش، ورزش!

‫ببین من: چون بهت اهمیت می‌دم اینو می‌گم. واقعاً اهمیت می‌دم!

‫شوهرت چی کار می‌کنه؟

‫اون همیشه تو اداره داره خودشو جر می‌ده!

‫ولی تو هیچ کاری نمی‌کنی: تو یه تنبل مبلی هستی!

‫خودت دشمن خودت نباش.

‫ببین پائولو: لطفاً پسر خوبی باش ‫و بذار ناهارمون رو تموم کنیم.

‫چی؟

‫بذار ناهارمون رو تموم کنیم...

‫ناهار؟

‫- ناهار. ‫- ناهار؟ بیا اینجا، تو خود ناهار منی!

‫ببخشید. منم باید ناهار بخورم...

‫کربوهیدرات‌ها برات خوب نیستن.

‫من می‌رم باشگاه، ای پیرمرد بازنشسته!

‫نمی‌فهمم چطور می‌تونی بذاری ‫اون احمق این‌جوری تو جمع بوست کنه...

‫هی ببین! فقط به همه اون دفعاتی فکر کن که من شاهد بودم

‫تو و دوستات چه کارهای عجیب و غریبی ‫وقتی می‌رفتیم کلاب می‌کردید.

‫شاید این‌بار یه پسری پیدا کردم ‫یه کم بالاتر از حد متوسط.

‫غر نزن و قبول کن ‫که این‌بار برای یه تغییر، من خوش‌شانس شدم.

‫فولویو رو یادته، اون نردی که به بازی مجیک معتاد بود؟

‫بعلاوه، من و پائولو با هم کار می‌کنیم، این خیلی راحته.

‫چرا بهش درباره لورنزو چیزی نگفتی؟

‫دنیس؟

‫بیا تو...

‫عجله کن: یه نفر داره میاد که یه اتاق اجاره کنه.

‫تعجب نمی‌کنم، این محله خیلی قشنگه...

‫پس تو همون کسی هستی که دنبال اتاقه!

‫بیا حالا، یه قهوه بخوریم.

‫این خونه‌ته؟

‫نه: من غیرقانونی اینجام.

‫البته که خونه‌مه.

‫از یه خاله پولدار از طرف مادرم بهم ارث رسیده.

‫معمولاً به توریست‌ها اجاره می‌دم.

‫ولی خیلی خسته‌کننده‌ست، هر سه روز

‫تحویل بگیر، تحویل بده ‫در رو باز کن، در رو ببند

‫توریست‌های ژاپنی که می‌رن توالت ‫و حتی وقتی من دارم دستشویی می‌کنم عکس می‌گیرن.

‫رمز وای‌فای!

‫می‌تونم تصور کنم...

‫حقیقت اینه که یه همخونه برای ‫تقسیم قبض‌ها و هزینه‌های دیگه خیلی به‌درد می‌خوره.

‫ولی من خلق و خوی بدی دارم، عادت‌های عجیب و یه ‫اختلال وسواس فکری-عملی.

‫نمی‌خوام فضولی کنم، ولی... ‫منظورت از «عادت‌های عجیب» چیه؟

‫اینکه دوست ندارم آدما دور و برم باشن ‫و تو کارای شخصی‌ام دخالت کنن.

‫به هر شکلی.

‫باشه...

‫حالا ببین. من باید یه اتاق برای ‫دو یا سه هفته اجاره کنم. نهایتاً یه ماه.

‫احتمالاً ازش استفاده نمی‌کنم، ‫ولی باید یه سری وسایل رو اونجا بیارم.

‫راست می‌گی. شاید باید توضیح بدم.

‫من ازدواج کردم.

‫و لورنزو، شوهرم...

‫اون یه جورایی ازم خواست یه مدت جدا باشیم.

‫برای همین دوست دارم یه نشونه بهش بدم، می‌فهمی؟

‫آره، باشه. حالا درباره خودت بگو...

‫من متولد تیرم و طالع صعودیم باکره‌ست.

‫عاشق شیرینی‌پزیم.

‫- یونانی و لاتین خوندم... ‫- نه. اشتباه گرفتی.

‫برای امرار معاش چی کار می‌کنی؟

‫من-من معمارم.

‫اوه. معمار، چه بامزه!

‫هفته‌ای ۲۰۰ یورو، با قبض‌ها.

‫همینه.

‫«همینه»، به فرانسوی یعنی «برو!»

‫اوه آره! البته.

‫زودتر بهت خبر می‌دم!

‫حتماً.

‫- خداحافظ! ‫- خداحافظ.

Mascarpone subtitles in other languages

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left