Autumn Sonata

Autumn Sonata (Höstsonaten)

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

siavash 1357
다음의 해설 tirdad1060
siavash 1357

태그

other
게시일: 2006-09-20
다운로드: 120
청각 장애인용: Yes

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

گاهي بي آنکه زنم متوجه حضورم شود

مي ايستم و نگاهش مي کنم

اولين باري که پا به اين اتاق گذاشت , گفت

چه زيباست , اينجا احساس راحتي مي کنم

تنها چند روزي بود که همديگر را مي شناختيم

کنفرانس اسقف ها در تورندهايم برگزار شده بود

او هم به عنوان خبرنگار آنجا بود

درباره کشيش نشين با او حرف زدم

پيشنهاد قرار ملاقات به او دادم

وقتي که کنفرانس تمام شد

از او پرسيدم , آيا با من ازدواج مي کند ؟

او پاسخي نداد اما وقتي وارد اتاق شد

چه زيباست , اينجا احساس راحتي مي کنم

سپس با هم زندگي آرامي را در اين کشيش نشين گذرانده ايم

البته ايوا درباره زندگي گذشته اش با من صحبت کرد

بعد از پايان دبيرستان به دانشکده رفت

با يک دکتر نامزد شد و سالها با او زندگي کرد

دو کتاب کوچک نوشت

سل گرفت و نامزديش به هم خورد

و از اسلو به شهر کوچکي در جنوب نروژ رفت

و در آنجا به روزنامه نگاري پرداخت

اين اولين کتاب اوست , خيلي از آن خوشم مي آيد

نوشته است

آدم بايد زندگي کردن را ياد بگيرد من هر روز تمرين مي کنم

بزرگترين مانع کار اين است که خود را نمي شناسم

کورمال راه مي روم

اگر کسي مرا آنطور که هستم دوست داشته باشد

ممکن است بالاخره جرات کنم نگاهي به خود بياندازم

براي من اين امکان يک دستيابي زيباست

مي خواهم فقط يک بار به او بگويم

که از صميم قلب مورد محبت من است

اما نمي توانم طوري بگويم که باور کند

نمي توانم کلمات مناسبي پيدا کنم

نامه اي به مادرم نوشته ام , برايت بخوانم ؟

حتما , بيا تو .الان راديو را خاموش مي کنم من بعدا مي آيم

نه , لطفا نامه را بخوان

مادر عزيزم , ديروز به شهر رفته بودم و اگنس را ديدم

به ديدن پدر و مادرش اومده بود

به من گفت لئوناردو مرده

مي دانم چه ضربه وحشتناکي براي تو بايد باشد

بسيار خوشحال خواهم شد اگر به ديدن ما بيايي

براي چند روز يا حتي چند هفته

نبايد فورا بگويي نه

کشيش نشين محل جاداري است

براي خودت اتاق جداگانه با تمام وسايل خواهي داشت

پيانوي بزرگ خوبي داريم که مي توني باهاش تمرين کني

از اينکه مجبور نباشي چند روزي را در هتل سر کني خوشحال نمي شوي ؟

بگو که مي آيي

ما سرت را شلوغ مي کنيم و هر طور که بتوانيم لوست خواهيم کرد

مدتهاست که نديدمت

در ماه اکتبر هفت سال مي شود

با علاقه بسيار از ويکتور و دخترت ايوا

خوبه مطمئني ؟

مادر عزيزم- ايوا خوشحالم که اينجام

چقدر خوشحالم که اينجا هستي- چقدر زيباست , سفر طولاني بود

بله مي دونم- اينجا چقدر زيباست-

مدت زيادي پيش ما ميماني , مگر نه - - حتما مي مانم

نمي تونم باور کنم که اينجايي- بيا بريم قدم بزنيم-

چه چمدانهاي سنگيني تمام وسايل موسيقي ات را آورده اي ؟ آره

حالا مي توني به من چند درس بدهي آره خوبه

خسته به نظر مي رسي

ويکتور کجاست؟ - الان خانه نيست

فکر نمي کرديم به اين زودي بياي

اين اتاق تويه- !قشنگ نيست

و چه منظره زيبايي- حمام اينجاست-

چقدر زيبا و مدرن- فکر کنم يک اشکاف براي اينجا کافي باشه -

همه چيز خوبه من واقعا خيلي خسته ام

آخرين روز و شب را کنار لئوناردو بودم

با اينکه هر يک ساعت به او آمپول ميزدند باز هم درد شديدي داشت

گهگاه گريه مي کرد

از مرگ نمي ترسيد

بيرون بيمارستان داشتند ساختمان مي ساختند

آفتاب به شدت مي تابيد و هيچ سايباني در کار نبود

سعي کرديم اتاقمان را عوض کنيم اما ساير بخشها در حال تعميرات بودند

شب که شد سر و صداها خوابيد و توانستيم پنجره را باز کنيم

گرما پشت پنجره ديوار کشيده بود و بادي نمي وزيد

غروب دکتر آمد , او يکي از دوستان لئوناردو بود

گفت : مرگش زياد طول نمي کشد

هر نيم ساعت يک آمپول به او مي زدند تا مرگش بدون درد باشد

بعد دکتر رفت و پرستار بخش آمد

او گفت که من بايد چيزي بايد بخورم ولي گرسنه نبودم

بوي اتاق حالم را خراب کرده بود

لئوناردو چند دقيقه اي خوابيد

بعد بيدار شد و از من خواست تا از اتاق بيرون بروم

زنگ زد تا پرستار شب بيايد پرستار فورا با آمپولي آمد

يکي دو دقيقه بعد پرستار بيرون آمد و گفت

لئوناردو مرده

تمام شب را در کنار بسترش ماندم

او هيجده سال دوست من بود

سيزده سال با هم زندگي کرده بوديم حتي يکبار هم همديگر را ناراحت نکرديم

دو سال بود که مي دانست در حال مرگ است و اميدي به زنده ماندنش نيست

هر وقت که مي توانستم به خانه اش در نزديکي ناپل مي رفتم

مهربان بود و موفقيت من خوشحالش مي کرد

با هم حرف ميزديم , شوخي مي کرديم و موسيقي مي نواختيم

به ندرت از بيماريش حرف ميزد من هم نمي خواستم سوالي بکنم

يک روز نگاهي طولاني به من انداخت

بعد خنديد و گفت

سال ديگر در چنين روزي من رفته ام

اما همچنان با تو خواهم بود هميشه به فکر تو هستم

اين حرف را از روي لطفي که به من داشت ميزد

اما استعداد نقش بازي کردن را هم داشت

نمي توانم بگويم تمام مدت اندوهگينم

البته جايش خاليست ولي فرياد و فغان بي فايده است

فکر مي کني من خيلي تغيير کرده ام ؟

فرقي نکردي - البته موهايم را رنگ مي کنم-

از جهات ديگر من هنوز همانم که بودم

اين لباس را در زوريخ خريدم پشت ويترين يکي از مغازه ها

کاملا اندازه ام بود و خيلي هم ارزان بود

به نظر تو هم قشنگه ؟- آره , خيلي -

بايد بار و بنديلم را باز کنم کمکم کن کمرم درد مي کند

مي توني تخته اي پيدا کني که زير تشک بگذاريم

زير تشک تخته هست

ايوا , عزيزم , چي شده ؟

از ديدنت خيلي خوشحالم

بيا توي بغلم مثل وقتي که بچه بودي

جز اينکه از خودم حرف بزنم کار ديگه اي نکردم

حالا تو بايد از خودت برام بگي

البته - زياد خودتان را منزوي نکرده ايد ؟

نه , ما در کليساي ناحيه کار مي کنيم- بله , البته -

اغلب در کليسا ساز مي زنم , ماه پيش يک شب تمام موسيقي مي زدم

هر قطعه اي که مي نواختم درباره اش صحبت هم کردم

يادت باشد براي من هم ساز بزند - خيلي دلم مي خواهد -

در لس آنجلس پنج کنسرت براي شاگردان مدارس اجرا کردم

هر دفعه سه هزار بچه

موسيقي ميزدم و با آنها صحبت مي کردم نمي داني چه موفقيتي بود

چيزي هست که بايد برات بگم

هلنا اينجاست

بايد بهم مي گفتي

اگر مي گفتم , تو نمي آمدي

مطمئنم که باز هم مي آمدم

و من هم مطمئنم که نمي آمدي

مرگ لئوناردو کافي نيست ؟ مجبور بودي لناي بيچاره را هم به اينجا بکشاني

لنا دو سال است که اينجا زندگي مي کند

من و ويکتور تصميم داريم از او بخواهيم با ما زندگي کند

اين را برايت نوشته بودم - به دستم نرسيده -

يا زحمت خواندنش را به خودت ندادي

بي انصافي نمي کني ؟ - چرا , البته -

من به ديدنش نمي روم, به هر حال امروز نه

لنا آدم شگفت انگيزيه

خيلي مشتاق است که تو را ببيند - به نظر در آسايشگاه خيلي راحت بود -

اما من دلم برايش تنگ شده - مطمئني اگر اينجا باشد بهتر است ؟ -

بله , کسي را هم دارم که از او مراقبت کند

حالش بدتر شده است ؟

بله , اين هم جزئي از بيماري است

پس بيا بريم و او را ببينيم

مطمئني ؟ - چاره اي ندارم -

هيچوقت نتوانستم با کساني که از انگيزه هايشان بي خبرند کنار بيايم

منظورت من هستم ؟- اگر اين کفش به پايم بخورد -

عزيزم لنا

اغلب در فکر تو بوده ام , هر روز

لنا نمي خواهد که شما از او سرماخوردگي بگيريد

بيست سال است که سرما نخورده ام , نمي ترسم

چه اتاق قشنگي داري

درست همان منظره اي که من از اتاقم مي بينم

لنا مي گويد مي خواهد عينکش را بردارد تا تو بتواني او را خوب ببيني

اين طوري ؟

خوشحالم از اينکه ايوا از تو مراقبت مي کند

فکر مي کردم هنوز در آن آسايشگاه هستي مي خواستم به ديدنت بيايم

خوب شد که اينجا هستي , مگه نه ؟

حالا مي توانيم هر روز با هم باشيم

درد داري ؟ - نه -

موهايت را چه قشنگ درست کرده اي - به خاطر ورود شماست -

دوست داري کتاب را با صداي بلند برايت بخوانم ؟

و مي توانيم ماشين سواري کنيم , من قبلا اين طرفها نبوده ام

چي ؟ - لنا مي گويد شما بايد خيلي خسته باشيد -

ديگر امروز نبايد زياد تقلا کنيد

خوبه , مامان

لنا ساعت مچي دارد ؟ - من ساعت خودم را به تو ميدهم

اين را يکي از تحسين کنندگانم به من هديه داد

او مي گفت من هميشه دير سر قرارهايم حاضر مي شوم

لنا شام را با ما مي خورد ؟ - نه , اون رژيم داره -

در بيمارستان زياده از حد غذا مي خورد

چرا احساس مي کنم که تب دارم ؟

چرا دلم مي خواهد که گريه کنم ؟

من بايد احساس خجالت کنم , مشکل من هم همين است

يک وجدان گناه آلود هميشه يک وجدان گناه آلود است

چقدر عجله داشتم به اينجا برسم , چه خيالي مي کردم؟

چه نيازي داشتم که جرات قبول کردنش را نداشتم ؟

چه مادر فوق العاده اي

بايد وقتي که به او گفتم لنا اينجاست قيافه اش را مي ديدي

با اينکه يکه خورده بود لبخند زد

با اينکه برايش شگفت انگيز و ناگهاني بود

وقتي به آستانه در اتاق لنا رسيديم مثل هنرپيشه قبل از ورود به صحنه به شدت مي لرزيد

اما بر خودش مسلط بود , اجرايش عالي بود

اصلا چرا به اينجا آمد ؟

بعد از هفت سال از اين ديدار چه انتظاري داشت ؟ واقعا چه انتظاري داشت ؟

تعجب مي کنم - و من چه انتظاري داشتم ؟ - آدم هيچ وقت اميدش را از دست نمي دهد ؟ .

گمان نمي کنک - ! هميشه مادر و دختر هستيم -

گريه کردن فايده اي ندارد

اينجا نشست و با چشمهاي درشتش به من خيره شد

صورتش را بين دستهايم نگه داشتم

و نبض بيماري را در ماهيچه هاي گلويش احساس کردم

! لعنتي

فکر اينکه نمي توانم او را با خود به رختخواب ببرم

و به او آرامش دهم مثل وقتي که او سه ساله بود

آن بدن نرم و لهيده

لناي من است

حالا به خاطر خدا گريه نکن

وقتي آدم از مدتها پيش در اتاق بچه ها را فراموش کرده باشد

چيزي مثل يک شبح سنگين بر سرش فرود مي آيد

More Farsi Persian subtitles for Autumn Sonata

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left