처음 200줄입니다.
" پدیده ی صدای الکترونیکی "
" در حال پخش"
کسی ... هست ؟
کیتی ؟ هیلاری ؟
متیو ؟
... بچه ها اگه صدای منو میشنوید
خیلی متاسفم
من خیلی متاسفم
بابا
کمک
بابا
من اینجام
من صداتو میشنوم
بابا من اینجام - متیو توئی -
بابائی
بابائی
من نمیفهمم
من متوجه نمیشم
بابا
اون اینجاست
اون اینجاست
اون اینجاست
تسخیر
... خوب
میخوای داستان درباره ارواح بشنوی ؟
... هر داستانی درباره روح
. با یه خونه شروع میشه
و مصیبت
داستان منم همینطور شروع شد
نقل مکان به یک خونه یه شروع تازه ست
. برای من و فرانکلین و بچه ها
من دکتر کودکان بودم
. فرانک هم یه دندانپزشک بود
ما حتی یه کلینیک هم ساختیم
ولی بعدش یه اتفاقاتی افتاد
. کارمون شکست خورد
... بعد از اینهمه تلاش
. دکتر کودکان بودن به چه دردی میخورد
. وقتی نتونی بچه ای رو نجات بدی
متیو قوی بود
هیلاری کوچولو
و دختر عزیزمون کیت
اگه میخوای بگو سرنوشت پیچیده یا بدشانسی بوده یا خشم خدا
. برام مهم نیست بهش چی اسمشو میزاری
فقط میدونم ازم گرفته شد
. همه ی چیزی که داشتم ازم گرفته شد
مردم براش یه اسم گذاشتن
" اسمشو گذاشتن " نفرین مورلو
، بعد از رفتن هیلاری زمزمه هائی شنیدم
. این بار نوبت فرانکلین بود که من تنها بزاره
. زمزمه ها متوقف شدن
: در سکوت هم صداهائی شنیده میشد که میگفت
. آنان که به شکوه خداوند نزدیک میشوند ، عروج میکنند
Mostafa-p ترجمه و تنظیم از
میشه کانال رادیو رو عوض کنی ؟
آره ولی چیز بدرد بخوری اینجا پخش نمیشه ، عزیزم
بابا جدی میگم اینجا کجاست ؟
اون گم شده - من گم نشدم -
عزیزم تو راه رو گم کردی - .... نه من فقط -
گم شدی ، اعتراف کن
فقط دنبال مسیری که قرار بود بپیچم میگردم
اون گمشده
آره ، راه رو گم کردم
... صبر کن ، گمونم همینجاهاست
. شما باید خونواده ی" اشر "باشید
. خوشحالم که تونستید بیاید
از آشنائی تون خوشحال شدم
منم خوشبخت شدم - منم همینطور -
مرسی
. شما عاشق این خونه میشید . بفرمایید
بفرمایید و راحت باشید
اوان ؟
خوب
نظرت چیه ؟
سقف ؟
نه ، خونه رو میگم ؟
عالیه
آره ، یه استخر هم اون پشت هست . یه کم کثیفه ولی میشه ردیفش کرد
یه کم ترسناکه
. مثل فیلمهائی که می بینی
، میدونی ؟ گمونم بالکن و سرویس بهداشتی
. طبقه بالا باشه
. پس مامان و بابا احتمالا این اتاق رو برمیدارن
که این یعنی در دسترس ـه
ما باید اینجا یه جوری خودمونو سرگم کنیم ... منظورم اینه که
... تو میخوای بری به دانشگاه ولی این منم که
. اینجا گیر افتادم
. اوان بیچاره
. تو یه خونه ی بزرگ با یه استخر و حیاط پشتی گیر افتاده
. میتونی اینجا برای خودت عشق و حال کنی
لعنتی
چیه ؟
کی همچین تابلوئی رو اینجا گذاشته ؟
! یامسیح
مثل کسی میمونه که تو تصادف ماشین مُرده
میدونی ؟ مال خودت
. عجله نکنید و داخل خونه رو خوب ببینید
. من بیرون منتظر میمونم
باشه
خوب ، نظرتون چیه ؟
خونه بزرگیه
ولی ؟
یه کم ترسناکه
. نگرانی تو بخاطر صاحب های قبلی که اینجا بودن ـه
مگه برای صاحب های قبلی اینجا چه اتفاقی افتاده ؟
هیچی ، اونا مجبور شدن نقل مکان بکنن
منظورم اینه ، اینجا نیاز به یه کم تمیزکاری و تعمیرات داره
ولی ازش خوشم اومد - منم خوشم اومد -
خوب ؟ پس میتونیم اینجا زندگی کنیم ؟
آره ، گمونم میتونیم
اینجا رو میتونیم اتاق پذیرائی کنیم - آره ، میشه -
خودشه ؟
کی ؟
اوه ، آره
نمیدونم اینجا چیکار داره ؟
بهتره دعوتش کنیم بیاد داخل - من نمیخوام اون شیطان نزدیک خونه ام باشه -
آلن ، تو مرد سرسختی هستی بزار من باهاش حرف بزنم
و با شیطان روبرو بشم
البته ، همون حرفای گول زن همیشگی
دکتر مورلو ؟
خانم اشر - منو امیلی صدا بزن -
. البته ، شما هم منو جانت صدا بزنید
نمیخواستم مزاحمتون بشم فقط یه چیزی اینجا جاگذاشتم
میشه بردارمش ؟ - البته -
میدونید کجا گذاشتینش ؟
بله میدونم . ممنون امیلی
ممنون
میتونم کمک تون بکنم ؟
. سلام من دکتر مورلو هستم
من قبلا اینجا زندگی میکردم - سلام -
. یادم اومد یه چیزی اینجا جا گذاشتم که میخوام با خودم ببرم
تابلو ؟
تابلوی نقاشی پسرم شما که اونو دور ننداختید ، نه ؟
نه ، البته که نه - خوبه -
خودشه
چرا اینو جا گذاشتید ؟
تو چند سالته ؟ 18 سال ؟
بله
. اون همسن و سال تو بود .. وقتی مُرد
. اینجا اتاق اونه
ممنون
خداحافظ
چیزی که میخواستید رو پیدا کردید ؟ - بله -
خوبه
من معذرت میخوام
برای چی ؟
. اگه حضورم شما رو ناراحت کرده
نه بابا ، فقط نقل مکان مون به اینجا کمی سخت بوده
منم دوران سختی داشتم ، امیلی - میدونم -
. مامان ، درهای کابینت قفل ان
کلیدشون رو داری ؟
الان میام ، سارا
. شرمنده ، بچه های من کمی نازپرورده ان
. منم میگم برو و نازشون رو بکش
گمونم برای هر کاری دیگه دیر شده
از آشنائی با شما مفتخر شدم - افتخارش مال منه -
تو خیلی مهربونی ، امیلی . حالا برو پیش بچه هات و مادری کن
باشه ، بای
بفرمائید
صبر کنید ، میخوام قبلش یه چیزی بگم
... در مواقعی مثل این باید یه چیز مهم گفت
برای اینکه چقدر خوش شانسیم که در کنار همدیگه هستیم
هیچ چیزی بهتر از بودن با خانواده نیست
در این شب زیبا
. اولین غذامون در خانه جدیدمون
به سلامتی
فکر کردی داری کجا میری ؟
. به من دست نزن
میخوای مثل مادرت بزاری بری ؟
! بابا ، نه
. گمونم این مشکل همه نوجوون ها ست
نه
ولی فکر کنم براش خوبه
چرا ؟
چون کم کم به شرایط عادت میکنه ... گمونم
سلام ، کجا میری ؟
میرم قدم بزنم
تو خوبی ؟
آره ، خوبم
تو حالت خوبه ؟
ببخشید ، نمیخواستم بترسونمت
تو کی هستی ؟
. اوان
اینجا چیکار میکنی ؟
من تو اون خونه زندگی میکنم . تازه نقل مکان کردیم
. اونجا خونه ی مورلو ئه
. اون نفرین شده بود
عجب
سلام ، منم قبلا تو اون خونه بودم
آره ، منم تو اون خونه زندگی میکنم
اسم من " سم " ـه
چرا داری گریه میکنی ، سم ؟
. به تو ربطی نداره
تو خوبی ؟
. از این سوال متنفرم
چرا ؟
... چون یه سوال بی معنی ـه و کسی
. اهمیتی نمیده که من جواب بله بدم یا نه
. من میدم
چرا ؟
No comments yet. Be the first to leave one.