처음 200줄입니다.
بیا، استیون
زود باش. بیا، استیون
منتظرتیم
استیون، زود باش. چی جلوت رو گرفته؟ بیا
نترس. زود باش بیا
اینقدر فکر نکن، استیون
بابات اینجاست، هواتو داره
میتونی از پسش بربیای، پسرم. زود باش
بیا بالا
بیا، استیون
آفرین. خوبه. این شد یه چیزی
داری خوب پیش میری
خوبه. آره
بیا، بیا، بیا
هوم
خب، استیون
داره بهت خوش میگذره؟
اونجا میخوای چیکار کنی؟ هیچ خبر خاصی نیست
پس همینجا بمون
بذار برم، عزیزم
هی، دیگه دروغهای کثیفت رو با حرفای قشنگ نپوشون
فکر میکنی میتونم بهت دروغ بگم؟
پس حقیقت رو قبول کن
قبول کن که داری میری پیش پلیس تا منو لو بدی. باشه؟
حتی یه بار هم به پلیس فکر نکردم، عزیزم
هی، اگه قبولش کنی میذارم بری. لطفاً بهم اعتماد کن. بهت دروغ نمیگم
قبولش کن. میذارم بری
لطفاً عزیزم، لطفاً
گوش کن، داری وقت خودت و منو هدر میدی
اگه قبول کنم، میذاری برم؟
آره. قبول کن و برو
باشه. آره، دارم میرم پیش پلیس
همهچیز رو دربارهت بهشون میگم
آه
باشه. خوبه، خوبه، خوبه
خب، حالا برای مرحلهی بعد
کدوم مرحلهی بعد؟ مگه مرحلهی بعد فرار کردن از دستش نیست؟
چرا اینو میگی؟ منطقیه خب
تو بهم بگو، کی دلش میخواد با همچین آدمی زندگی کنه؟
«همچین آدمی»؟
یه آدم روانی. «یه آدم روانی»؟
یه کم بیانصافیه، نه؟
اما... اما اونوقت چی باید صداش کنم؟
یه بچهی بزرگ؟
خیلی خب، آروم باش
البته که حق با توئه. اون یه دیوونهست. یه زنجیریِ تمامعیار
خب، الان اون خیلی عصبانیه. تو اوج خشمش
هوم
یه چاقو برمیداره و میاد که بهت ضربه بزنه، بهت حمله میکنه
هوم. خب؟
الان، برای اینکه وارد نقش بشی، تصور کن من اون قاتلم
باید از ترس بلند جیغ بکشی
گرفتی؟ صحنه رو فهمیدی؟ آره، باشه
آمادهای؟
اوم، میدونی چیه؟
فکر کنم دیالوگها یه کم عجیب به نظر میان
چرا اینو میگی؟
بذار توضیح بدم
من این مرد رو از بچگی میشناسم و اون عشقمه
پس چطور میتونم یهو بهش خیانت کنم و تحویل پلیس بدمش؟
باشه، میتونی شروع کنی
حرکت
زود باش. دارم با یه چاقو میام سمتت
اینجوری میخوای جیغ بزنی؟ متأسفم
این آخرین لحظهی زندگیته. باید اون حس رو منتقل کنی
باشه. میخوای بازیگر بشی؟
آره. میخوای، مگه نه؟
پس بیشتر تلاش کن، باشه؟ چشم، قربان
باشه؟ آره، باشه
حرکت
ببخشید قربان. معذرت میخوام. شما سرفه کن، من منتظر میمونم
قربان، این دیگه چیه؟
ببخشید قربان
باشه، گوش کن. میرم یه چاقوی واقعی بیارم
اون موقع شدت حس رو درک میکنی. اوم، باشه قربان
برداشت آخر
دیگه برام کافیه
باشه؟ تمومه
آمادهای؟ بله، آمادم
یه لحظه، اسمت چی بود؟ سیمران
سیمران. اسم قشنگیه. خوشم میاد
دوباره امتحان کنیم
حرکت
تو بیا اینجا. بیا اینجا
آره، بیا جلو. شروع شد. عجله کن. بیا
حرکت کن! اگه چکشون کردی بذار برن
اون یارو با پیرهن قرمز رو میبینی؟ چکش کن
جلوشو بگیر
به حرکتت ادامه بده. برو
بذار برن. بقیه رو چک کن
عینکت رو بردار
ادامه بده. لطفاً حرکت کن. برو
هیچ ماشینی بدون بازرسی رد نشه
اون یارو رو چک کن. صف داره طولانی میشه
سریع ردشون کن برن
بله قربان. چه خبری شده؟
طرح چهرهنگاری رو به تمام ایستبازرسیها فرستادیم
تا امشب پشت میلههای زندان میافته
مردم نباید بویی ببرن. کار رو تمومش کنید
تمام تلاشم رو میکنم. در جریانم بذارید
حتماً
گوش کن، اون رو برام بیار
خبر فوری
پروندهی نُه دختر گمشده کل کشور رو تکون داده
پلیس حالا یه سرنخ مهم برای حل این پرونده پیدا کرده
اونها موفق شدن طرح چهرهنگاری قاتل رو به دست بیارن
این پروندهی هولناک قتلهای وحشیانه
باعث شده هشتگ «قاتل فراری» در فضای مجازی ترند بشه
به مردم هشدار داده شده که مراقب امنیتشون باشن
و از بیرون موندن در تاریکی یا رفتن به مناطق خلوت خودداری کنن
جادهی پولیاکولام رو هم چک کنیم، قربان
مطمئنی؟ این تأیید شدهست؟
ببخشید
ماشین حوالی ساوریپالایام دیده شده
این مَرد رو دیدی؟ اینجا دیدمش
خونهش آخرین خونه توی این جادهست
انتهای این جاده. امروز صبح دیدمش. قربان
زود باش، سوار شو
مادو، بزن بریم
الو؟
قربان
قاتل رو گرفتیم
چی میخوای؟ منتظری من ازت بپرسم؟
هاه؟
من یه قاتلم، قربان. هاه؟
اوه، چه عالی. قاتلِ کی؟
چه کشتنی، کجا؟
چی شده؟ یادت رفته کی رو کشتی یا چرا کشتیشون؟
بهت بگم، ملت این روزا با چه چیزایی فاز میگیرن
خب چیه؟ علفه؟
ممکنه همین باشه. میخوای برات چای بیارم؟
اول یه کم آروم بگیر، بعدش با هم گپ میزنیم، باشه؟
من نُه تا دختر رو کشتم، قربان
من همون قاتلیام که دنبالش میگردید
باشه، جناب. ثبت شد
بله، تأیید شده. طرح چهرهنگاری باهاش مطابقت داره
رئیس پلیس و کمیسر در راه هستن
فعلاً باید با احتیاط باهاش برخورد کنیم
من فرار نمیکنم، قربان
لطفاً عجله نکنید
قربان
چای نمیخوام. میشه یه قهوه بخورم، لطفاً؟
مَردی که مسئول ربودن نُه دختر گمشده بود، دستگیر شد
اسمش استیونه
اون در بازداشته و ما داریم یه پروندهی قوی علیهش درست میکنیم
در سریعترین زمان ممکن پرونده رو به دادگاه میفرستیم
استیون رو با مرگ راحت خلاص میکنید؟ صبر کن. یه لحظه
یه کم به ما زمان بدید. تازه دستگیرش کردیم
داریم قدم به قدم پیش میریم. جزئیات رو بهتون خبر میدیم
یه مأمور برای این پرونده تعیین شده. انگیزه و شیوهی قتل به زودی مشخص میشه
ما مبارزه میکنیم! عدالت اجرا خواهد شد
تا بسته شدن پرونده، به همکاری شما نیاز داریم
قربان، قربان... ممنون
چرا دولت باید مسئول دیوونهای باشه که راه افتاده و آدم میکشه؟
دادگاه و پلیس دارن با سرعت روی این موضوع کار میکنن
استاندار میخواد از مجازات اعدام برای استیون مطمئن بشه
چطور تونستی این کار رو بکنی؟ دستورات صریح داشتی که به محض دیدنش بهش شلیک کنی
نه اینکه بذاری تسلیم بشه. مگه نه؟
راستش قربان، قبل از اینکه بتونیم خونهش رو شناسایی کنیم
اون خودش رو توی کلانتریِ بی-۲ تسلیم کرد
زندگی توی همون شهری که این روانی قربانیهاش رو پیدا میکرده خیلی ناامنه
واقعاً نگرانکنندهست
اگه شماها نمیتونید به صورت قانونی کاری بکنید، بذارید خود مردم حقش رو کف دستش بذارن
ما میدونیم چطور باهاش رفتار کنیم
همچین آدمایی رو باید وسط خیابون به گلوله بست
کاری که اون کرد نه فراموش میشه و نه بخشیده
بچهی بیچارهی من کشته شد
خشم عمومی خیلی زیاده
نُه تا دختر کشته شدن
هیچ انسانی حق نداره جان انسان دیگهای رو بگیره
اما مطمئن نیستم که اون اصلاً انسان باشه
دادگاه باید حکم اعدام صادر کنه
این قضیه رو جمع و جورش کنید
به طور رسمی، این پرونده تموم شدهست
به عنوان یه پلیس، کار دیگهای از دستم بر نمیاد
قاتل تسلیم شده
حالا شواهد و مدارکِ کافی برای ارائه به دادگاه وجود داره
حتماً اعدام میشه
اما آیا من به همهی جوابهام میرسم؟
چرا تسلیم شد؟
شش ماه، نُه دختر
هر زمانی میتونست خودش رو تسلیم کنه
پس چرا الان؟
ترسیدی، یا این یه نقشهست، استیون؟
من اسمیتا رو کشتم
اینطوری
هوم
ببخشید. من ریا رو اینجوری کشتم
اینطوری
اگه نمیتونستم جسدها رو بلافاصله سربه نیست کنم، اینجا پنهانشون میکردم
جسدها رو کجا انداختی؟
میانداختمشون توی جنگل
و بعدش؟ برمیگشتم
منظورت چیه؟
روز بعد برمیگشتم تا یه نگاهی بندازم. جسدها غیب شده بودن
نمیدونم توی جنگل چه اتفاقی میافتاد
این جنگل کجاست؟
دقیق بگرد، ولو. هیچ بوته یا درختی رو جا ننداز
با دقت بگردید. آره
اون طرف رو هم با دقت بگردید
No comments yet. Be the first to leave one.