처음 200줄입니다.
با عشق در بلاروس فیلمبرداری شده است
پدرم - خرس
- میتونم؟ - تو نمیتونی.
اگر در آزمون امنیتی قبول شوید، پس میتوانید.
چرا از اینجا بالا رفتی؟
برای خودتان، باید جک را دو برابر بالاتر ببرید.
چه کسی آنجاست؟
سلام، بله.
بله، باشه. بله، من تا 20 دقیقه دیگه اونجام.
- و اگر... - و اگر ترافیک نباشد، ده دقیقهی دیگر.
خب که چی، شروعش کنم؟
- پایینش بیار. - یا بالاش؟
سلام!
کدام را شروع کنیم؟
ماشین باید ظرف دو ساعت به مشتری تحویل داده شود .
- این که دیگه بحثی نیست. - ویتالی، من واقعاً بهش احتیاج دارم.
این سومین باره این هفته، نه؟
اگر الان بروی، دیگر لازم نیست برگردی.
خب، خستهام، دیگر از پسش برنمیآیم.
یا اینکه این شغل از آسمان برای شما میافتد ؟
نه، از آسمان که نمیافتد، اما تو هم مرا درک میکنی.
همین الان دخترم از باشگاه با من تماس گرفت، آنها هم آنجا مشکلی دارند.
خب، میبینی، در هر صورت ما که ماشین را تا دو ساعت دیگر برنمیگردانیم.
آیا شما آنجا زندگی میکنید؟
بیا، سعی کن آزمون ایمنی رو با موفقیت پشت سر بذاری.
باشه، من فرار میکنم، ببخشید.
سلام.
او خوب بود.
پس او آمد.
نه، فقط نگاه کن.
میدونی، اگه لازم باشه، من هم دندون و ناخن دارم.
برات خوشحالم.
بیا! یه قدم دیگه برداری، شلیک میکنم.
و حالا دنیای وحشی منطقه اداری شمال غربی مسکو را به شما نشان خواهم داد. باشه؟
ای بابا، هنوز خونه نیستی؟ بیا، شروع کن به زدنشون.
به آنها گفتم تو یک هیولای دیوانه هستی و گردنشان را خواهی شکست.
- بیا دیگه! - دور بمون، روانی!
گوش کن، متاسفم، یه سوءتفاهم پیش اومده.
گواهینامه داره، دیروز گرفته. بابا، بیا، بگو دیگه!
بله، گواهینامه دارم.
اما از متخصص پوست. البته دستام داره پوست پوست میشه.
بیا، من میام...
نه، نه، نیازی نیست!
- لازم نیست! لازم نیست! - باشه.
بیا...
- امروز قراره اینجا حسابی خوش بگذرونیم. - مواظب باش دختر!
مراقب باشید!
ماشا!
- اوه! - اوه!
- ببخشید بابا. - چرا؟
نزدیکتر نیا!
نه، نه، نه، بابا، بابا، بس کن! بابا!
من آنها را نکشتم. برمیگردم.
- من اینجا منتظرت می مونم. - بابا!
در این سن، بند ناف دوباره پاره خواهد شد.
الان دچار فروپاشی مغزی شدم.
به یاد داشته باش که انکار بخشی از بزرگ شدن است.
و این کاملاً طبیعیه.
تو نباید دیکتاتور باشی، بلکه باید دوست یک نوجوان باشی.
اما خبرهای خوبی هم هست.
کودک معمولاً رفتاری گستاخانه دارد.
ماشا!
خب، میخواستم در موردش باهات حرف بزنم...
در مورد بند ناف.
چی؟
صدایم را میشنوی؟
بنابراین، من...
من داشتم...
سنجه.
یا بهتر بگویم، نه با من، بلکه با ما.
اما نگران نباش.
مهمترین چیز این است که ما با هم هستیم. ما اینجا هستیم.
من در همه چیز از شما حمایت خواهم کرد.
همانطور که میگویند، ما با هم از این شرایط عبور خواهیم کرد.
از میان آتش، از میان آب و...
از طریق خوبیها و بدیها.
ماشا!
ماشا!
ماشا!
ماشا!
ماشا!
دخترم!
داری با چی حواسمو پرت میکنی؟
برایت آب ریختم.
حالا آن را بردارید.
بسه دیگه جریان دیگران، بابا.
خودت میدونی که ذات احمقت هیچ ارزشی نداره .
باشه، دخترم.
بیا حرف بزنیم.
چه بلایی سرت اومده؟
چرا ساکتی؟
زبانت را قورت دادی؟
اوه، استپانیچ، من مدیون تو هستم.
ببین، این بولگاکف ماست.
این جک لندن است.
یه توتو...
رابین درانات تاکور. نمیدانم اهل کجاست.
- باشه، پس فایدهاش برای من چیه؟ - ازشون به عنوان دستمال مرطوب استفاده کن.
و موارد دیگر...
ما، کل انجمن مالکان آپارتمان، علیه شما اقامه دعوی میکنیم،
تا تو و دختر نافرمانت را بیرون کنند .
گوش کن، او... او نافرمان نیست.
او فقط به موقع نرسید و کنترل ضعیفی دارد.
در گوشهها میلغزد.
او (مونث) خوب است.
من فقط نمیتونم از پسش بربیام.
نتیجه این شد. خراب شد.
برات فاکتور صادر میکنم.
اولگا استپانوونا!
دوباره اون ناهنجاریها. همه اینجا همینطورین.
بله؟ یا شاید مشکلی با شما وجود دارد.
تو از استانزف بیرون انداخته شدی.
از مدرسه موسیقی اخراج شدی.
تو رو از اون کارگاه وبلاگ نویسی هم بیرون انداختن .
چون من به آنها میگویم که چگونه همه چیز را درست انجام دهند،
اما آنها به من گوش نمیدهند.
موسیقی باید روی موسیقی پخش شود .
و آنها مرا به یاد چند یادداشت میاندازند و تمام.
همچنین در کارگاه وبلاگ نویسی. به آنها خواهم گفت که باید یک ویدیو بسازیم،
و آنها به من میگویند، بیا، ما چند تمرین گفتاری برایت انجام میدهیم.
اصلاً همچین چیزی عادیه؟
من نمیفهمم.
من هم نمیفهمم.
یک هفته تعطیلات، کجا باید آن را بگذرانم؟
نمیدانم.
اما من میدانم.
جایی که مرا در کودکی بردند. آماده شو.
به سرزمین دوشلاندیا، و من آنجا چه خواهم کرد؟
بخوانید.
اینجا. بولگاکف، جک لندن، و این... این کیه... من نمیشناسم.
آماده شوید.
توضیح بده کجا داریم میریم؟
داریم میریم جایی که کسی نباشه اذیتت کنه.
خب، تو اونجا با من خواهی بود.
بیا، بلند شو.
گفتم: - بلند شو. - هی.
ببخشید، امیدوارم برای مدت طولانی اینجا باشید؟
امیدوار نباش.
بابا، زودتر بیا. - بشین.
و بنشینید.
سلام، خوراکی و نوشیدنی توی راهه. آخرین ایستگاه مسیر.
گرسنه نمانید.
تنقلات، قهوه، شیرینی.
تبلیغات ویژه، فقط امروز!
یک قهوه بخرید، دو تا به قیمت یک قهوه.
قهوه داغ، بهترین چیز برای جاده.
باک پر.
اگر حیوان من از سوخت خوشش نیاید، برمیگردم.
انگار داره خرس شکار میکنه.
بله.
اینجا با همچین اسلحهای چیزی گیرت نمیاد .
اگر میخواهی یک شکارچی را بکشی،
به یک سلاح مناسب نیاز دارید.
متشکرم.
ضمناً، در این جنگلها... واقعاً همینطور هستند.
در!
شوت خوبی بود.
و بعدش باید گردنشون رو بشکنی.
شما میتوانید بهترین کباب را در حال حرکت میل کنید.
ما چی...؟
متاسفم.
با درود.
هات داگ دوبل.
هات داگ بدون مارشمالو، کاکائو و خردل شما
- با ترشی دو برابر. - بله.
چیزی رو نشکستی؟
پیشرفت.
بابا، چرا اومدیم اینجا؟ میخوای از باغ میوه چیزی بخری؟
یا ملخها از نظر وزنی؟
بیا بریم خونه، التماست میکنم.
فقط دلم میخواد یه دوش آب گرم بگیرم و یه کم بازی کنم.
دوش، دوش، من قبلاً آن را از همسایهها برای تعمیر قرض گرفتهام.
و ما اینجا هستیم.
- از چه نظر؟ - به طور مستقیم.
اینجا خانه پدربزرگ من است.
اتفاقاً، اسم او را روی من گذاشتند.
جرم.
ماشا.
خواهش میکنم.
- هی؟ - نه؟
این شوخیه؟ تلویزیون معمولی کجاست؟
تو.
این بهترین تلویزیون تاریخ است.
اینجا میتوانید شب و روز آن را تماشا کنید.
جنگل را نشان میدهد.
او آنجاست.
یک اجاق گاز واقعی روسی.
یادم میآید وقتی بچه بودم، زمستانها شبها آنجا میخوابیدم .
آیا این منطقی به نظر میرسد و آیا او تابستانها روی یخچال میخوابد؟
مسخره.
خب، هیچی.
حالا میذاریمش تو فر...
و گرم خواهد بود.
اینها رادیاتورهای نگرن ما هستند.
- و اینجا آب هست؟ - معلومه که هست.
خب، خدا رو شکر، حداقل یه چیز عادی.
بگذارید روشن کنم، آیا از شیر آب هم جریان دارد؟
البته که نه.
یک چاه آب تمیز و عالی در بیرون وجود دارد .
اوه، چقدر خاطره.
No comments yet. Be the first to leave one.