처음 200줄입니다.
...شما ها دارین مامان فراموش کار
رو میبینید
مامان،من اومدم- هی یول-
خدای من- بیا اینجا-
چرا یهویی داری میری مصاحبه؟
همیشه از این فرصت ها پیش نمیاد
این یه کار پاره وقت هست که دوستم بهم معرفی کرده
اما بعد یه سال میتونم استخدام دائم شم
احتیاج دارم دوباره کار کنم
البته،باید خودت خوب نشون بدی
تا قبل از اینکه خیلی پیر شم ازت حمایت میکنم
ممنون
باید براش اندازه۲۰۰میلی لیتر شیرخشک درست کنی
و دائم پوشک اون رو چک کنی و عوض کنی
باشه
شاید تحصیلاتم کمتر از تو باشه
اما در مورد بچه ها بیشتر از تو میدونم
برو و مصاحبه ات رو انجام بده
مامان تو بهترینی
یول زود برمیگردم
خدانگهدار- با مامانت خداحافظی کن-
خداحافظ- برو-
دامادت بهت یه کیف دستی مارکدار داده
اونم بدون هیچ مناسبتی؟
شوهر یا بچه ی خوبی نداشتی
درعوض داماد خوبی گیرت اومده
خیلی شور شده!؟
یول
یول
یول
باید قطع کنم،نمیتونم نوه اَم رو پیدا کنم
یول
یول
خدای من
خدایا،یول
آخه کجا بودی؟
فکر کنم واقعا مامان بزرگ شدم
دارم فراموشکار میشم
خدای من یول
اتاق مصاحبه
نگرانم که قراره چی پیش بیاد
چرا دقیقا الان باید دکمه بپره؟
چیکار کنم؟
خوبه
بذار الان از این استفاده کنم
خانم چویی اه بونگ نوبت شماست- بله-
سلام من چویی اه بونگم
شما تقاضای این پست رو کردین
اما انگار برای مدتی کار نکردین
بله،باید به مسائل خیلی مهم تری میرسیدم
منظورتون اینه که مدرک جدیدی گرفتین؟
پس خارج درس خوندین؟ کجا؟
اینطور نیست
باید به مهمترین مسئله زندگیم میرسیدم
زایمان کردم و بچه رو بزرگ کردم
پس کار نکردین
سخته که اینجا کار کنی همزمان یه بچه هم بزرگ کنی
مشکلت چیه؟
انقدر بدجنس نباش
بذار اول از خودش بشنویم
بله،حق با شماست
میتونین مطمئن باشین که از بقیه بیشتر تلاش میکنم
گاهی مجبوری که
بخاطر حجم کار زیاد،اضافه کاری کنی
اگر تماس بگیرن که بچه مریض شده چیکار میکنی؟
ببخشید- ...کارمندامون باید-
کارتیمی رو عالی انجام بدن،بخاطر همین هم
حضور در شام های گروهی مهمه
آیا میتونی انجامش بدی؟
خب بستگی به شرایط داره
همینطور هر آخر هفته پیاده روی میریم
درحالی که بچه اَت رو کول کردی حاضری پیاده روی کنی؟
شما با ساکت موندن به سوالات جواب دادین
خب
صبر کن
فراموش کردم خداحافظی کنم،این بی ادبی منه
از آشنایبتون خوشحال شدم
مامان،یول،من خونه اَم
خدایا،مامان واقعا که
مامان مشکلت چیه؟
کی اومدی؟
این بوی چیه؟
امکان نداره
لعنتی داغه
خوبی؟
فراموش کردم که شیشه ها رو برای استریلیزه کردن رو گاز گذاشتم
حواست کجاست؟میتونستی باعث آتیش سوزی شی
و چرا بهش شیر دادی؟
برای مراقبت از یول زیادی حواس پرتی
هرگز دیگه یول رو پیش تو نمیذارم
چطوری میتونی این حرف رو به من بزنی؟
مصاحبه خوب پیش رفت؟
البته که نه
کاملا گند زدم
دارم میرم
خدای من
اه بونگ- یول بونگ-
اه بونگ- هی یول بونگ-
خدایا
هی ، زود اومدم خونه تا یول رو ببینم
باید اینجا بخوابی- دارم میرم-
یول بونگ،اه بونگ
مشکلش چیه؟
بزرگ کردن بچه فایده ای نداره
کجای کارم اشتباه بود؟
خدای من
داداشم سخت کار میکنه تا سرموعد تحویل بده
بهش افتخار میکنم
به عنوان خان داداش باید بهش یه هدیه بدم
هی
بعد از تغییر دادن نسخه نهایی خوابم برد
مصاحبه چطور پیش رفت؟
چی؟
داری اینجا میای؟ فکر کردم اونجا میخوابی؟
اوه،باشه
خدای من- هی مامان-
چرا انقدر طولش دادی؟من گشنمه- هی مامان-
تا اونجایی که میتونستم زود اومدم
امروز بجای وبتون،صورتت رو طراحی کردی؟
چی؟
به هر حال امروز سونای خشک رفتم
و شنیدم که دوتا خانم جوون درمورد وبتونت حرف میزدن
خانم های جوون؟
خدایا،نگاه کن چقدر ذوق کرد
چی گفتن؟- گفتن-
صدای قلب تو: ریبوت فصل 2 -♥ ترجمه و زیر نویس از مون ریور :آناهیتا♥- @moonriverteam _sns
چی گفتن؟
...گفتن،یه چیزایی درمورد
مامان زودباش
اون زنهای جوون درموردم چی میگفتن؟
یادم نمیاد،لعنتی چی گفتن؟
خونه اَم
هی- هی عزیزم-
هی یول اینجایی
هیچوقت دوباره از مامانم نمیخوام که مراقب یول باشه
سوک صورتت چی شده؟
مگه صورتم چی شده؟
هی کودن
حتی شیشه بچه رو هم سوزوند
هنوز هم نباید اینطوری اونجا رو ترک میکردی
مامانت ممکنه ناراحت شه
به هر حال تمام روز از یول مراقبت کرده
....حالا هرچی
حتی یه کار هم درست انجام نداد درسته یول؟
برای افراد هم سن ما عادی هست
که تو یه لحظه مسائل فراموش کنیم
وقتی از بچه مراقبت میکنیم بیشتر فراموش میکنیم
بخاطر همین این روزها بیشتر یادداشت برداری میکنم
باشه،مکان رو میدونم
فردا میبینمت،خداحافظ
مامان این روزها خیلی فراموشکار شدی
طوریکه حتی اگر کیف پولت رو بدزدن نمیفهمی
حتما میخوات به دورهمی بره
مامان باید برای دورهمی حسابی به خودت برسی
با موی بلوند بیا
خدای من
کجا اینطوری میری؟
موضوع چیه؟دارم به یه دورهمی میرم
بذار ببینم
آره،درسته
ازم خواستن که با موی بلوند برم
بچه ها صبر کنید تا به سن من برسین
همه این ها بخاطر اینه که بدنمون بعد زایمان
رو به زوال میره
اما هنوزم مامانم رو درک نمیکنم
باید درکش کنی
بهش فکر کن
فکر میکنم بزرگ کردن شما بچه ها سختترین کار بود
اما اگر به عقب نگاه کنم اون روزها شادترین روزهای زندگیم بود
پس تو هم باید فکر کنی که بزرگ کردن یول
شادترین روزهای زندگیته
میگن که بچه هاتون
فقط تا سه سالگی باعث خوشحالی شما میشن
اونجا،اونجا- خدایا یول-
باشه
به هرحال روز های سختی باید داشته باشی
چه ذهنی چه بدنی
برو با یول یکم استراحت کن
باشه- برو و استراحت کن-
بریم یول،شب بخیر
خداحافظ
خداحافظ یول- خداحافظ-
مامان وقتی بچه بودیم چطوری بودیم؟
همه چیز رو یادته؟
منم کنجکاوم
وقتی بچه بودین؟بطور واضح همه چیز رو یادمه
خب بیا با جون شروع کنیم
جون
مثل یه بچه علاقه ی زیادی به گل آرایی داشتی
همیشه عادت داشتی همراه زن های پنجاه ساله
تو کلاس های گل آرایی شرکت کنی
من؟
...اصلا یادم نمیاد،چه باحال
من چی؟
خب وقتی که تو بچه بودی
عادت داشتی مدام کوکاکولا بخوری
یه روز حتی کوکاکولا رو داخل کتری ریختی
و شروع کردی به نوشیدنش
و یه دفعه هم
ازم خواستی که به کلاس سفال گری بفرستمت
No comments yet. Be the first to leave one.