처음 200줄입니다.
" قسمت 35 " نمي دونم خدايان چيکار کردن
که پوئن اين قدر عوض شده
ما مي خواستيم يه کار بزرگ بکنيم اما اين اسم دهن پر کن ما رو غافل کرد
... کار بزرگ
استاد پوئن
که مي خواست جلوي ما رو بگيره
همه چيو مي دونست
بابا
×محل تبعيد جونگ دوجون×
ژنرال يي از اسب افتاده؟
اين که هيچي پوئن همه دوستاي ژنرال
حتي استاد جو جون و ژنرال نام اون رو هم فرستاده تبعيد
... پوئن
اين کارو کرده؟
خب؟
بانگ ون رفته بيوک راندو که ژنرال يي رو بياره
الان هيچ کس تو گاگيونگ نيست
که بتونه اوضاع رو کنترل کنه
اگه بخواين من مي برمتون
تعداد سربازاي اون بيرون خيلي کمه
اگه مي خواستم اين کارو بکنم
مي تونستم به مون والدو حمله مي کنم
تا شاه رو خلع کنم
فکر مي کني قدرت واقعي از شمشير مياد؟
قدرت من تقلبي نيست
دليل و منطق بجا
به آدم قدرت ميدن
و من با ايمانم اونا رو دنبال مي کنم
الان خداست که تکليف همه چيو معلوم مي کنه
اين که ژنرال يي سالم بمونه يا نه يه چيزه
اينکه بانگ ون بتونه به موقع بياردش به گاگيونگ
يه چيز ديگه ست
دستور ديوان محاکمات براي متهم جونگ دو جون
طبق فرمان پادشاه
شما به زندان گاگيونگ منتقل مي شيد
آروم باش و شمشيرتو بنداز
ما فقط مي خوايم اونو انتقال بديم
اونا نمي تونن از کوهستان خارج شده باشن
بايد پيداشون کنيم
بله
بريم
چه اتفاقي
براي اين افتاده؟
يه نفر يهو ظاهر شد و
همچين شاهکاري خلق کرد
چي؟
ارباب بانگ ون حق داشت
اگه اين کارو نمي کرديم
ژنرال يي کشته مي شد
به ما هم حمله شد
اونايي که دنبال ژنرال بودن
حتما الان تو کل کوهستان پخش شدن
بايد سريع
ژنرال و پسرشو پيدا کنيم
پخش بشين و
ژنرال يي و ارباب بانگ ون رو پيدا کنين
اطاعت
ممنون
من شما رو همراهي مي کنم
احتياجي نيست
اينجا چيکار مي کني؟
معلوم نيست؟
گاريم از تپه افتاد پايين
دارم ميارمش بالا
کي هستي و از کجا مياي؟
من يه کشاورزم اهل پايين همين کوه
به کشاورزا نمي خوري
بله؟
دارن جونگ دو جون و دور و برياشو
ميارن به گاگيونگ
وقتي يون رانگ کارش تموم شد و برگشت
طبق دستور من
حکم اعدام اجرا ميشه
بله سرورم
بدنتو بچرخون
مراقب باش چي ميگي
... بد نبود
تو کي هستي؟
لطفا کمکم کن
چش شده؟
راستش
سربازاي شاه دنبالمونن
چرا؟
چون به خاطر مراقبت از باباي مريضم
نتونستم مالياتشونو بدم
ميرم براش دارو بيارم
اين دور و برا غريبه اي نديدي؟
چي؟- يه پدر و پسر-
اين وقت شب کي مياد اينجا
ميشه خونتو بگرديم؟
من که صاحب اينجام مي گم کسي نيست
واسه چي مي خواين خونه رو بگردين؟
واقعا کسي اينجا نيست
کسي نبود بريم
ببخشيد
کجا رفتن؟
بازم برين دنبالشون
حتي اگه ژنرال يي سونگ گي هم باشه نمي تونه خيلي دور شده باشه
مي تونين بياين بيرون
ممنون
چيکار مي کني؟
چون يه کنفوسيوسيِ روستايي ام
فکر کردي هيچي نمي دونم؟
من از خاندان جو از شهر يانگجوام
استاد من
شاگرد استاد پوئن بوده
فکر کردي خبر ندارم
ژنرال يي سونگ گي، استاد سائک عزيزم رو
شکنجه داد و تبعيد کرد؟
خيال کردي نمي دونم که مي خواين
با اون سامبونگ بي همه چيز گوريو رو خراب کنين؟
فکر کردي خبر ندارم که مي خواين زير زيرکي
تو گوريو حکومت نظامي تشکيل بدين؟
زده به سرتون؟
نه
خنده داره
چي؟
فکر کن
کسي که تو تمام عمرش با اسب به همه جا تاخت و تاز مي کرد
امروز از اسب افتاد
بعد استاد پوئن که از قديم همو ميشناختن افتاد دنبالش
الانم
يه کنفوسيوسي روستايي داره تهديدش ميکنه به مرگ
هيچ کسم دور و برش نيست
اين آخر عمري
چه سرنوشت خنده داري پيدا کرده
ما رو بکش
چي؟
اگه انقدر شجاعت داري که قهرمان گوريو
که عمرشو گذاشته پاي جنگ براي کشور رو بکشي
اگه انقدر به استاد لي سائک
و پوئن اعتقاد داري
بکشش
من ميرم هامجو
با گابيول چو برمي گردم تا تو رو بکشم
اسمتو
لازم نيست بدونم
ولي کاري مي کنم که خاندان جو از يانگجو نسلشون منقرض شه
هفت پشتتو نابود مي کنم
تو به استاد لي سائک احترام ميذاري؟
مگه چي داشت؟
اون هم مخالف اصلاحات ارضي بود هم مخالف اصلاح دين بودا
چرا هنوزم طرفدارشي؟
باباي من
نمي خواد حکومت نظامي ايجاد کنه
کشوري که بابام مي خواد تاسيس کنه
کشور شاگرداي کنفوسيوسه
اگه اين جوري نبود
چرا بايد براي اصلاحات ارضي و مذهبي
جلوي خونواده هاي بانفوذ واميستاد؟
... تو
تو
مگه کنفوسيوسي نيستي؟
ما
داريم براي کنفوسيوسي ها کشور مي زنيم
من طرف شمام
چي؟
طرف شمام
فقط کنجکاو بودم
مردم همه وانمود مي کنن مي فهمن چه خبره
ولي هيچ کس واقعا نمي دونه چي تو ذهن ژنرال يي سونگ گي ميگذره
اين سوال تو ذهن من بود
فقط مي خواستم جوابشو بدونم
فکر نکنم تصميم خوبي باشه
ما الان تو محاصره ايم
بدون کمک من نمي تونين از اينجا برين
چي؟
نشد؟
بله
ژنرال يي سونگ گي تو کجاوه اي که
سربازا پيدا کردن نبود
حتي تو کجاوه ي
ژنرال يي جي ران هم نبود
پس کجا رفته؟
سربازا دارن همه جاي کوهستانو مي گردن
اما هنوز
پيداش نکردن
بانگ ون رو نديدي؟- نه-
ما تو راه بيوک راندو به گاگيونگ منتظر مونديم
ولي اون نيومد
پس کجا رفته؟
يکي از ما
بايد با بانگ ون مي رفت
اون جوري طبق نقشه ارباب
نمي تونستيم منحرفشون کنيم
خدافظ، خدافظ
!خدا بيامرزدت- ... واي واي واي-
اِ
ارباب
ارباب
صبر کنين
سر و صدا نکنين
بابا اينجاست حالش خوبه
خدا رو شکر
داشتم مي مردم از دلشوره
ببريدش موک چونگ جون
بله ارباب
بريم
بريم
دست همتون درد نکنه
No comments yet. Be the first to leave one.