처음 130줄입니다.
خونـه؟
خداوند از دروغگویان و ناپاکان متنفر است
... حالا چیکار کنم ؟ اینجا جاییه که
اینجا جاییه که من بودم
صبرکن ، زاک
... صبر کن
! نه ! لطفاً
! نرو
! توی اون اتاق رو نگاه نکن
! هی ، ری
چرا نمیای؟
چیکار کنم؟ چیکار کنم؟
... باید یه فکری کنم
... ولی... ولی
شبیه یه خونهی واقعیـه
این گلها مصنوعی هستن؟
! زاک
ما که نمیدونیم اینجا چه خبره الکی به وسایل دست نزن
چرا الان از همچین چیزهای مسخره ای ترسیدی ؟
اونها جسدند ؟
اه ، حالم بد شد
! زاک ! هی ، زاک ، لطفاً ! لطفاً
... لطفاً
ها؟
! تو رو خدا من رو بکش ! همین الان بکش
یهو چت شد؟
! خواهش میکنم ! زودباش
چی داری میگی؟
ما که هنوز بیرون نرفتیم
! ولی
من وقتی میکشمت کهــــ
وقتی که بخندم ، آره؟
بس کن . منظورم این نبود
اگه اینجا بکشمت، چه فایدهای برای من داره؟
بهت که قول دادم، ندادم؟
وقتی زدیم به چاک و تو هم اون قیافهی خوشگلت رو نشونم دادی، به آرزوت میرسونم
زودباش بریم خروجی رو پیدا کنیم
هوی، چت شده؟
! لطفاً ، زاک ، عجله کن
... لطفاً ! خدای من
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www . AnimeSubtitle . ir instagram.com/animesubtitle.ir t.me/animesubtitle
! هوی! هوی
! هوی! خودت رو جمع و جور کن
! هوی
از وقتی که اومدیم اینجا، تو چه مرگت شده؟
آخه با اون قیافهای که الان داری، چطوری بکشمت؟
خدای من؟ الان با من بودی؟
... ائـ
داشت به این کتاب نگاه میکرد
حالا مگه این اصلاً چی هست ؟
ها؟
ها؟ این دیگه چیه؟
! مردیکه
از شر مزاحم خلاص شدیم
! دانی، عوضی
خیلی سر و صدا نکن
ریچل رو بیدار میکنی یهوقت
! تو روحی
! در رو باز کن
بله البته که دلم میخواد بازش کنم
ولی الان وقتش نیست
خیلی زحمت کشیدی تا اینجا خودت رو رسوندی
ریچل
! یه مو از سرش کم بشه، مردی
من ریچل رو نمیکشم
! زاک! تو بدون اینکه این دختره رو بشناسی همراهش بودی
! اون حتی به تو خداش هم میگفت
! انقدر چرت و پرتهای حال به هم زن تحویلم نده
الان همهی کارتهام رو دارم
من امنیت ریچل و اطلاع از اینکه این ساختمون کجاست رو پیش خودم نگهداشتم
ها ؟
احمقِ بیچارهای مثل تو که حتی خوندن و نوشتن هم بلد نیست
حقش نیست به آزادی برسه ولی من بهت میدمش
سعی کن همه چی رو درموردش بفهمی
این طبقه رو بگرد تا خودت متوجه بشی
تا بفهمی واقعا چه چیزی به نفعشه
ها؟
بسته به جوابی که بهش میرسی شاید بذارم از اینجا بری
ولی فقط خودت تنهایی... باشه؟
! من که هیچی از حرفهات نفهمیدم
! هوی، بیدارشو ری
اون خوابیده تا گنجی فوقالعاده رو مخفی کنه
! انقدر زرت و پرت نگو
اگه همه چی رو متوجه بشی
من این در رو باز میکنم
اگه میخوای از این ساختمون بزنی به چاک هرکاری میگم بکن
! هوی
! تو روحی
!باشه! فقط باید این طبقه رو بگردم، آره؟
لعنتی
این دونفر تو این طبقه زندگی میکردن؟
این مسخره بازیها چیه؟
ای بابا
!فکر کردی من خرم؟
اه. بازم قفلـه
هه. فهمیدن این یکی اصلاً سخت نبود
! آیی
اه. من رو مسخره میکنی، آره؟
همه چی اینجا جوری چیده شده که انگار دوربین مخفیه
! پارس کردن رو تموم کنید
حیف وقتی که تلف شد
! لعنت بهش
... ریچل... ریچل
! سنسه
بالاخره بیدار شدی
چرا اینقدر گیج شدی ؟
دنبال کسی میگردی؟
اگه دنبال زاک هستی... فرستادمش بره
الان هم داره این طبقه رو میگرده
تو نگرانشی، مگه نه؟
نه، این نیست
تو نگران خودتی
بذار از اینجا برم بیرون
نمیتونم
زاک به این سادگیهانمیمیره
البته با این کار ممکنه بفهمه کی ساکن این طبقه است
! بس کن
وقتی زاک از همهچی باخبر بشه به نظرت چه فکری میکنه؟
چی شد؟ چرا رنگت پرید؟
چی شده؟
لطفا... بس کن
همینجا منتظر باشیم تا ببینیم زاک زنده بر میگرده یا نه
تو؟
چرا نجاتم میدی؟
اگر به همین سادگی تمام شود هیچ لذتی نخواهد داشت، درسته؟
گمان میبردم که چنین شود
اکنون آن دختر همراه دانی است، درست است؟
و در حال تکاپوی به دست آوردن دوبارهاش هستی، مگر نه؟
!خوب که چی؟
می بینم که الان برای همچین چیزی از احساساتت استفاده میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.