처음 200줄입니다.
بریم
شرکتمون؟
منحل شده؟ همین؟
در عین حال که این یه نقطه پایانه میتونه یه شروع جدید هم باشه
به خاطر دیدن تو نیومدم
پس فقط نادیده بگیر
واقعا میتونی اینکارو بکنی؟- چرا نتونم-
بین ما چیزی نیست
بهش نزدیک شدم که کمکش کنم- کارتون چیه؟-
...یون چان
نه، من سرپرست کیم چان هی ام
نمیشه با شما زندگی کنم؟
خونه من اینجاست
تو بابامی
فکر کنم باید بهت بگم
میتونی برام صبر کنی؟
اگه الان نمیتونی بیای پیشم،بگو منتظرت بمونم
چون میتونم منتظرت بمونم
منتظرت میمونم
...کی
خیلی وقته ندیدمت
شنیدم کسی نمیدونه تو اینجایی چان هم نمیدونه درسته؟
شما دو تا همدیگرو میبینید؟
اینجوری نیست- دورش کن-
دیگه نبینش
اون آدم من نیستم؟ پس اون کیه؟
اون کیه؟
...کسی که ۵ ساله دارم بهش فکر میکنم، دلتنگش میشم
و بهش وابسته شدم
من نگرانتم
...شاید- یوکینگ-
تو با اون هستی
اگه بزاری من برم،تو تمام زندگیت پشیمون میشی
...ولی
فکر نکنم بتونم بزارم همینجوری بری
لطفا بریم
هان یو کیونگ
وقت تلف میشه
زمان داره میره
بگیرین، یکی برای هر کدومتون
۱۷ ژوئن ۲۰۱۵
موقتاً از هم جدا میشیم
ما از جاهای دوری امدیم
و دوباره به جاهای دوری میریم
...پایان این سفر
...منو
مجبور میکنه دوباره منتظرت بمونم
ایمیل داری
دلم برات تنگ شده
زمان زیادی گذشته
...اگه هنوز توی سئولی
باید همدیگرو ببینیم؟
زود باش
کجایی؟الان هواپیما بلند میشه
کدوم ورودی بود؟
۶۷
من تو ورودی ۵ هستم
نگفته بودی ورودی ۲۳؟
اعلام کردن که ورودیا رو عوض کردن
اوه، صبر کن
ببخشید
ورودی ۶۷ کجاست؟
ورودی ۶۷؟
فکر کنم تو این ترمینال نیست
اوه خدای من
هی، اینجا کلا یه ترمینال دیگست
چی؟
کجا رفتی؟
خدای من، یکم معطل کن
زودی میام !تا ۳۰ دقیقه دیگه اونجام
الو؟
مامان؟ مامان؟
خانوم فکر کرده این تاکسیه؟ معطل کن؟
خدایا
،مسافران
هواپیما به زودی پرواز میکنه
،برای امنیت خودتون
لطفاً مطمئن بشین که کمربند ایمنیتون محکم بسته شده باشه
ممنون
خانمها و آقایان
هواپیما به زودی پرواز میکنه
لطفاً مطمئن بشین که کمربند ایمنیتون محکم بسته شده باشه
ممنون
اوه ،خدای من
خدای من! ببخشید
یه خانوم غش کرد
اوه نه
اوه !خدای من
خدای من، حالتون خوبه؟
خانوم
صدامو میشنوی؟
خانوم ،میتونی صدامو بشنوی
چیکار کنیم؟
بیا به خلبان بگیم
و اول بلندش کنیم- باشه-
آروم
باید از هواپیما بره بیرون، درسته؟- آره ، باید ببریمش بیرون-
چرا اینجوری شده؟
اوه، خدای من، یو کیونگ
خوبی؟
صبر کنین ، صبر کنین
من مامانشم
یو کیونگ، یو کیونگ
اوه، خدای من، بیدار شو
یو کیونگ، یو کیونگ
دچار حمله شده
اره، خدای من
یو کیونگ
دوباره غش کردم؟
آره
سرم گیج میره ، گیج میره- یو کیونگ-
گیجمیره- اوه نه-
خدای من
چیکار باید بکنیم؟
...اگه هنوز توی سئولی
باید همدیگرو ببینیم؟
امیدوارم سفر خوبی داشته باشی
نمی خواستم پیچیده باشم
...ما از هم
جدا شده بودیم
بله، مدیر عامل
همین الان رسیدم فرودگاه
بله، همین الان میرم
بله، بعدا می بینمتون
تلفن مورد نظر خاموش می باشد شما به پیام صوتی وصل میشوید
...مامان
خدای من، مامان. زود باش
خیلی سخته
باشه، فهمیدم. فهمیدم
این دیگه چیه؟
یه کوپن برای تورِ اتوبوسِ سئول هست
به هر حال همیشه همین کارا رو میکنی
خدای من، لعنت به این فارغ التحصیلی
چی؟
فارغ التحصیلیِ لعنتی؟
...هنوزم نمیدونی چه کار اشتباهی کردی
اوه، دخترم- اوه ،نه-
باید دراز بکشم- اینجا نه، یکم دیگه بیا
همه چی دور سرم میچرخه- یکم دیگه-
نه ، الان میبرمت .صبر کن- همه چی داره میچرخه-
نه نه نه
...میچرخه
تا الانشم به اندازه ی یه دانشجوی قدیمی دووم آوردی
هزار هزار دانشجوی قدیمی وجود داره منظورت از دووم آوردن چیه؟
خب؟
یعنی داری میگی از این بابت که به جشن نرفتی و همینجوری فارق التحصیل شدی ، خوشحالی؟
نخیر نیستم
اومدم اینجا چون احساس شرمندگی میکردم
قبلا هم گفتیم که حتی اگه جشن التحصیلی نرفتیم هم باز من به هر حال فارغ التحصیل حساب میشم
به شرط اینکه پول بلیط و مخارج رو خودم بدم و زمان بذارم
درضمن
فکر میکنی نرفتم چون به مهمونی دعوت نشده بودم؟
اون روز برای اولین به یه فیلم دعوت شده بودم
سِلین یه عالمه دست گل داشت
متوجه شدم ، تو بیشتر ناراحت شدی چون اون دست گل اضافیشو به تو داد
تو حتی نتونستی عکس بگیری
اینارو هزار بار شنیدم
حالت خوبه؟
بیا بریم دستشویی فقط یه حالت تهوعه
بهتر میشم
اصلا نمیتونم تکون بخورم
برام یه داروی ضدخماری بگیر ، یه قویشو
همینجا بمون باشه
کجا میتونه باشه
امروز آخرین روزیه که اینجایی؟
میتونم تا وقتی که برم بیام اینجا
نمیخواد
ممنون که جامون وایمیسادی
این چیه؟ این دستمزدته
نه نمیخواد
یه لحظه صبر کن
ممنون خداحافظ
من بیشتر از چون دایونگ میبینمت
بهش بگو بخاطر اینکه تو کارش غفلت کرده اخراج شده
حتی اگر خواهرزادمم باشه بهش ارفاق نمیکنم
دیگه برم
تو آمریکا مراقب خودت باش چشم
خدافظ خدافظ
خدافظ بله
هی یو کیونگ
کجایی؟
چه وون تازه هواپیما فرود اومده
من واقعا متاسفم ولی
فکرنکنم امشب بتونی خونه ی من بخوابی
خانوم کانگ ، میدونم داخلین
چیشده؟این چه صداییه؟
نه چیزی نیست
رئیس عوض شده ، این جدیده خیلی مصممه
دیروز همش مزاحمم میشد با زنگ زدناش الانم اومده اینجا
من واقعا متاسفم
نگرانش نباش
تو سئول یه عالمه جا برای موندن هست
خیلی متاسفم
ولی
خیلی داره بهم سخت میگذره
چرا خواستم یه نویسنده باشم؟
خدایا باز داری ناله میکنی
داری انجامش میدی چون دوسش داری
به هرحال بابت امروز متاسفم
اشکال نداره، رو فرجه ت تمرکز کن
No comments yet. Be the first to leave one.