처음 200줄입니다.
برلین الکساندرپلاتز
"بر اساس رمانی از "آلفرد دوبلین
فیلمی در 13 قسمت به همراه یک پایان بندی
سرمایه زیادی در سراسر دنیا به هدر میره
توی آمریکا حتی اجازه میدن ...گندمها خراب بشن
تمام محصول، اینو میدونستید؟ - آره، همه میدونن -
توی استرالیا وضع بدتره، اونها ...سوسمارهای ماقبل تاریخ دارن
از اون گنده هاش
اونها توی مرداب زندگی میکنن مردابهای تیره
هیچکس نمیدونه از کجا اومدن
منو ببین
اون کله گنده که اونجا نشسته، اون رئیسه
کدوم یکی؟
همون خوش لباسه
"اسمش "پامسه اسم عجیبیه، نه؟
اونی که کنارش داره پچ پچ میکنه کیه؟
"اون "رینهولده
اونم با "پامس" کار میکنه
ولی هیچکس دقیقا نمیدونه کارش چیه
مک
قسمت پنجم "فرشته مرگ با قدرت پروردگار"
با من بیا، میخواد ببیندت بیا یه سلامی بکن
حتما، چرا که نه؟
یه آبجوی دیگه، لطفا - همین الان -
مک" خیلی ازت تعریف کرده"
واقعا؟
آره، همیشه در مورد رفیق قدیمیش فرانتس بیبرکوف" حرف میزنه"
بگو ببینم، الان مشغول چه کاری هستی؟
میخوام دوباره برم سراغ روزنامه فروشی
...خب، روزنامه فروشی بدک نیست
...ولی شاید
شاید بعضی وقتا بتونیم با همدیگه یه کارایی انجام بدیم
من بیشتر تو کار تجارت میوه ام
چرا که نه؟
بستگی به درآمدش داره
حق با توئه
کاملا درست میگی
بستگی به درآمدش داره
منم همیشه همینو میگم
راجع به این یارو جانب احتیاط رو رعایت کن و حسابی مراقبش باش
داستان اون آمریکایی رو شنیدی ...که ازدواج میکنه
...از همه جا بی خبر
فکر میکرده زنش سفید پوسته ولی بعد معلوم میشه که سیاهه
:اون میگه "چی؟ تو سیاهی؟"
زنه رو میندازه بیرون
وقتی میگم هفت تا آبجو خوردم یعنی هفت تا خوردم نه هشت تا
ساکت
فکرش رو میکردم
مرتیکه دیوونه
خودتو ناراحت نکن، مکس دوتا ویسکی بهمون بده
همین الان
بفرمایید
به سلامتی، مک
فکر میکنی کمونیست باشه؟ - کی؟ -
اون یارو قد بلنده با اون دختر بلونده
انگار مرض سل داره
باید بخوابوننش تو بیمارستان و نذارن جایی بره
شغلش چی میتونه باشه؟
مثل بقیه ما
تو کار میوه ست
آها
یکی دیگه تو کار میوه
چشمای غمگینی داره
حتما زندان بوده
هی
یه لحظه بیا اینجا
برو ببین چیکارت داره
داره به این فکر میکنه که منم حتما زندان بودم
مطمئنم داره به همین فکر میکنه
خب؟
شرط میبندم که قبلا زندان بودی
...و همینطور شرط میبندم
وقتی منو دیدی تو هم همین فکر رو در مورد من کردی
درسته، رفیق
"چهار سال در زندان "تیگل
خب، حالا میدونی
چی میگی، ها؟
متاسفم
من هیچوقت زندان نبودم
حتی یکبار
...وقتی جوون بودم
فعالیتهای سیاسی داشتم
ما میخواستیم کارخونه گاز ...رو ببریم رو هوا
ولی یه نفر ما رو لو داد
با این حال، اونها منو نگرفتن
و الان چیکار میکنی؟
تجارت میوه
تو کار میوه هستم
وقتی هم کاری نباشه مستمری میگیرم
سوال دیگه ای هست؟
نه، همین ممنون
جالبه
تمام افرادی که اینجان تو کار میوه هستن
و به نظر میرسه درآمد خوبی هم ازش دارن
ساده ست
پامس" بهمون حقوق میده" پامس" تامین کننده ماست"
...نه
نه، من میچسبم به همون روزنامه فروشی
خودت بهتر میدونی
حتما میدونی داری چیکار میکنی
خدای من، آقای بیبرکوف
چقدر خوب
...شنیدم
شنیدم بازم میتونم اتاق ...قدیمیم رو داشته باشم
مقر کاریم
مک" بهم گفت"
البته، کاملا درسته
بیاید داخل
هیچی عوض نشده به هیچی دست نزدم
همه چی سر جاشه
فقط "لینا" خانم اومدن وسایلشون رو بردن
بغیر از اون همه چی سر جاشه
خب، خیلی ممنونم
اصلا احتیاجی به تشکر نیست
...شاید نباشه
خدای من
سه ساعته منتظر نشستم و لحظه شماری میکنم که بیای
چی؟ سه ساعت؟ باید ببخشی
نمیخواد خودتو ناراحت کنی
تو که نمیدونستی من منتظرتم
چه احمقی هستم من
این حرف رو نزن
تو احمق نیستی
ولی در مورد اینکه هر ماه ...اجاره ام رو پرداخت میکردی
احتیاجی به این کار نبود
واقعا لزومی نداشت
این چه حرفیه، این اتاق ارزونه اصلا بهم فشار نیومد
و اینکه توی این اتاق واقعا با تو بهم خوش گذشته
...درسته
...ولی من اینجا
با "ایدا" هم زندگی کردم
...و همینجا بود
...که "ایدا" رو زدم
و کشتمش
و بعد از اون، "لینا" اومد
اینجا با "لینا" هم زندگی کردم
...با "لینا"، و
بیا عشقبازی کنیم، فرانتس بیا دوباره انجامش بدیم
فقط یه بار دیگه
نه - خواهش میکنم -
نه
چرا نه؟
نه مثل گذشته فقط برای خوش گذرونی
فقط بخاطر اینکه نمیتونم فراموشت کنم
حتما لازم نیست مثل گذشته باشه
خیلی وقته میدونم که دیگه نمیخوای این کارو بکنی
اینکه دیگه نمیخوای جاکشی کنی، مهم نیست
ولی این کاملا فرق میکنه
خیلی خب
"سقوط دولت حزب کارگر در اسلو"
پایان مسابقه 6 روزه دوچرخه" "سواری در اشتوتگارت
"...پایان مسابقه 6 روزه" - دستا بالا -
منو ترسوندی اومدید قدم بزنید؟
اومدیم یه دوری بزنیم
فرینس" میخواد یه نگاهی به" ویترین مغازه ها بندازه
اونو میشناسی
اون شب توی بار دیدیش
سلام - سلام -
اگه پولش رو داشته باشی میتونی بری ویترین مغازه ها رو دید بزنی
همینطوره
...اگه بری بازار ولی پول نداشته باشی
دچار افسردگی میشی
امروز خیلی سرده
آره، خیلی سرده
امشب هم میای؟
آره - خوبه -
میتونیم با هم یه مشروبی بزنیم خیلی خوب میشه
بریم
امشب میبینمت
میبینمت - خداحافظ -
"سقوط دولت حزب کارگر در اسلو"
"سقوط دولت حزب کارگر در اسلو"
پایان مسابقه 6 روزه دوچرخه" "سواری در اشتوتگارت
"سقوط دولت حزب کارگر در اسلو"
اوه، تویی
یه لحظه وقت داری؟
نه
باید صبر کنی مثانه ام پُره
وقتی شروع به ادرار میکنم دیگه قطع نمیشه
عجله نکن، صبر میکنم
از دست زنها
از دست زنهای احمق
هیچی جز دردسر ندارن
همیشه همون مزخرفات همیشگی
پسر، اوه پسر
انگار زنها رو خیلی جدی میگیری فکر نمیکردم اینطوری باشی
منظورت از جدی چیه؟ ...تو که "فرینس" رو میشناسی
همونی که همیشه دنبالمه؟ اونو دیدی، مگه نه؟
آره، همونی که همیشه باهاته - دقیقا -
اون با یه گاریچی ازدواج کرده که برای یه آبجو فروشی کار میکنه
فرینس" ازش فرار کرده، متوجهی؟"
بخاطر من ترکش کرده
دیگه از این بیشتر چی میخوای؟
یه زن چه کاری بیشتر از این میتونه برای آدم بکنه؟
ولی من اونو نمیخوام
دیگه تحمل دیدن ریختش رو ندارم
خب، ردش کن بره
به این راحتی ها نیست
زنها متوجه منظورت نمیشن حتی اگه اونو براشون بنویسی
تو براش نوشتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.