처음 200줄입니다.
کـاری از ترجـمه استـار درامـا ، مـون ریـور و رویـای کـره !!!!!!هرگونه کپی برداری و حذف تگ های زیرنویس ممنوع می باشد!!!!!!
باید خودمون جمع و جور کنیم
نباید بذاریم اینجوری از این دنیا بره
بخاطر همین شروع به درمان کرده
برام مهم نیست دکترا بگن درمان میشه یا نه
من به معجزه اعتقاد دارم
...مامان ما
...تمام عمرش
برای ما و آدمهای اطرافمون زندگی کرده
این عادلانه نیست که اینطوری بره
امکان نداره بذارم اینطوری بره
به هیچ عنوان نمی ذارم اینطوری بره
نمی تونم بذارم مامان بره
به هیچ عنوان نمی ذارم بره
فعلا
من کنارش میمونم
نه اونی من میمونم تو رو خدا بذار من بمونم
بخاطر همین مامان نم یخواست تو بفهمی
نمی بینی چه شر ایطی داری
تو ماه های اول حاملگیته
...اگه اتفاقی برات بیفته مامان
به هر حال تو نمی تونی بمونی
پس تو بهتره بری خونه
برو تحقیق کن ببین درمان بهتری براش پیدا شده یا نه
دنبال روشهای مراقبت و درمانش بگرد
می هی تو هم
زودتر عروسی تو راه بنداز
نمی خوام من عروسی نمی کنم
می هی
نمی خوام
تا وقتی مامان خوب نشه عروسی نمی کنم
وقتی مامان بهتر شد عروسی میکنم
می خوام با مامان برم ماه عسل
نمی خوای به حرف خواهر بزرگت گوش بدی؟
تا حالا بهت چی گفتم؟
.می هی
...می ری
می سون ، چرا همیشه به من زور می گین؟
من واقعا نمی خوام تاوقتی مامان خوب شه عروسی کنم
...مامان
واسه چی گریه می کنین؟
مامان باید درمان بشه
.مامان
...مامان مامان متاسفم
مامان غلط کردم
نمی دونستم مریضی
متاسفم مامان
...مامان
من بهشون نگفتم
خودشون خبر داشتن اومدن
تو حامله ای واسه چی اومدی اینجا؟
چطور میتونم نیام وقتی شما اینجایی؟
مامان ، واقعا متاسفم
من خبر نداشتم
واقعا متاسفم
...مامان
- ...مامان .مامان - ، متاسفم
.مامان
مامان غلط کردم - منو ببخش -
.مامان ، متاسفم
.مادر
تو هم اومدی
بیا اینجا
بیا بشین اینجا
.مادر
.متاسفم
تو واسه چی متاسفی
تقصیر منه که مریض شدم
هنوزم
صورتت می درخشه
بخاطر اینکه داری پدر میشی اینقدر خوشحالی؟
.گریه نکن
چیزی نیست
ته جو
فکر نمیکنم فعلا بتونم بیام سر کار
می فهمم
مادرت برات مهمترین فرد این دنیاس
نگران شرکت نباش من خودم حواسم هست
چند وقت پیش مامان بهم گفت
...معذرت می خواد
که نتونسته به تلفن من جواب بده چون تو بیمارستان بوده
اما ته جو
اما من حتی یکبارم بهش زنگ نزدم
...سرم شلوغ بود
و بخاطر مسئله بارداری سرم گرم بود
بخاطر همین اصلا نتونستم بهش زنگ بزنم
اما...مامان
با اون دردش نگران من بوده
...ته جو
من فکر میکردم مامانم برای همیشه زنده می مونه
مامانها هیچ وقت نمی میرن
من اینطوری فکر میکردم
...اما
حالا چکار کنم ... مامان مریض شده؟
اما من هیچ وقت انتظار نداشتم اینطوری بره
من همچین دختر احمق و وحشتناکی بودم
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
حالا چکار کنم؟
ته جو کجاس؟
همین الان رفت
خودت چی ...چرا باهاش نرفتی؟
اونی بذار من پیش مامان بمونم
بهت گفتم که نمیشه
می سون
به منم یک فرصت بده
ببخشید که اینو میگم
اما من بیشتر از تو و می هی به وقت نیاز دارم
تو که می دونی من چطور دختری برا مامان بودم
من هیچ کاری براش نکردم
اون می تونست منو بذاره یتیم خونه
.می ری
اما هر طور بود منو بزرگ کرد
فقط بخاطر اینکه باردارم نمی تونم تو خونه بمونم
...نمی دونم چقدر پشیمونم از اینکه
بخاطر ازدواجم براش مشکل درست کردم
نمی دونی چقدر بخاطرش پشیمونم
اگه کاری براش نکنم
تا روزی که بمیرم عذاب می کشم
پس لطفا اینهارو بده من
یک کم برو خونه استراحت کن
من یه چند روزی اینجا میمونم
برو خونه ، برو پیش دابین
یکم استراحت کن و برگرد
از پدر شوهرت شنیدم
باورم نمی شه
...اون که حالش کامل خوب بود آخه چی شد
راست میگه
چطوری این اتفاق برای مادرت افتاد؟
الان در حال معالجه است
معلومه خب ، به زودی خوب میشه
...این روزهامریضی نیست که
به راحتی درمان نشه ، این که مشکل بزرگی نیست
مریضی ساده ای نیست
این چه حرفیه داری بهش میزنی
...من اینطوری میگم
چون باید با خوش بینی به این موضوع گاه کنه
یکی از دوستام همین بیماری رو داشت
الانم داره سر و مور گنده می چرخه
اینطوری زود افسرده می شی
به هر حالا الان حتما خیلی داره بهت سخت میگذره
این چند روزه حتما خیلی استرس کشیدی که صورتت اینقدر لاغر شده
مشکلی نیست
راست میگه ، اینطوری مریض میشی
همه چی رو خودت به دوش نکش
به خواهراتم بگو کمکت کنن
اکه این مریضی طولانی بشه تو هم خسته می شی
در ضمن باید مراقب یک پرستار باشین
ای بابا ، بس کن دیگه
چرا ...خب منم دارم راهنمایی شون میکنم
اگه بیماری مادرش طولانی بشه
به هر حال به این مشکلات بر میخورن
... به نظرت
بهترین وقت ملاقاتش کی هستش؟
همسرم نمی تونه بیاد ملاقات
...فکر نمیکنی
حداقل من باید برم دیدنش؟
نه پدر
به نظرم بهتر باشه یک مدتی ملاقاتی نیاین
واسه چی؟
درست نیست آخه
چطوری می تونیم نیایم ملاقات؟
مادرم هنوز با این موضوع کنار نیومده
ما هم دنبال یک درمان مناسبیم
و الان تازه شروع به درمان کرده
وقتی وضعیتش پایدار شد بهتون میگم
و اینکه
باید ازتون خواهش کنم مراقب دابین باشید
...من اصلا نمی خواستم
دوباره بخاطر دابین بهتون زحمت بدم
.متاسفم
این چه حرفیه داری میزنی؟
البته که از دابین مراقبت می کنیم
کار دیگه ای که ازمون بر نمیاد
این حداقل کاریه که میتونیم برات بکنیم
نگران نباش ، فکرشم نکن
به فکر سلامتی مادرت باش
بله
من با این وضعیتی که دارم نمی تونم کمکت باشم
اما از دابین خوب مراقبت میکنم
...در ضمن
...احساس بدی دارم
که بار تو رو سنگین کردم
نه مادر
چرا شما متاسف باشی؟
...الان مشکل مامانم و دابینه
که بار منو سنگین کردن
مادر ، پدر
الان باید برم خونه
تند تند باهاتون تماس میگیرم
باشه باشه برو
مراقب خودت باش
خیلی خودتو اذیت نکن باشه؟
آفرین دختر
مرسی مادر - خداحافظ -
ای خدا
نگران هیچی نباش
چشم
خدای من
اصلا نمی فهمم
یک رستوران می چرخونه و دابینم بزرگ کرد
No comments yet. Be the first to leave one.