처음 200줄입니다.
قسمت پایانی
تا الان ، بهترین خاطرات زندگیم
وقتایی بود که با تو سپری کردم
تو تمام لحظات شاد زندگیم
با من میمونی؟
گفت بریم تمرین کنیم تا بتونه خواستگاری کنه ؟
یو جونگ
فکر کردم امشب دیر میای ولی الان اومدی
آره
میخوای همینجا بمونی تا بعد عروسیت بری خونه جدیدتون؟
کارای دکوراسیون هنوز مونده و منم راه دیگه ای ندارم
و اگه الان نشه دیگه کی میتونم اینجوری بهت بچسبم؟
هی ، راست میگی
به هر حال ، ممکنه زودتر مجبور بشی بری خارج از کشور
گفتی تا جایی که میشه به تاخیر میندازیش که
سعیمو میکنم ولی آسون نیست
میتونی نهایتا دو هفته بعد ازدواجت بری
اینقدر زود؟
احتمالا باید یه وقتی باشه که بتونی مابین کارات بیای
انگارقبل از اینکه تصمیم بگیری عروسی کنی نمیدونستی برنامه خارج از کشور داری
بازم ، تو گفتی من حدود یه ماه وقت دارم
خب یه سری اتفاقاتی افتاد
حالا تو روز عروسیت خانواده رئیس چا هم میان؟
من پرونده ها رو از بیمارستان دانشگاه کره گرفتم
متوجه ام
من نتایجو بررسی کردم
بنظرم باید یه جراحی موازی بکنی
اگه من جراحی بکنم و چند روز بستری بشم سریع شایعات همه جا پخش میشه
اگه بخاطر همچین چیزایی ، بخواین جراحی رو عقب بندازین ، قولتون به من رو شکستین
من حواسم هست که شما رو با یه نام دیگه پذیرش کنیم
خیالتون راحت باشه
... ولی اگه جراحی بشم
اگه جراحی انجام بدید لازم نیست هر هفته برای خارج کردن مایع مغزی نخاعی برید
و بقیه علایمتون هم خیلی بهتر میشن
پس جراحی رو بزاریم برای بعد جلسه سهامدارا
و بعد عروسی تو
هر چی شد باید به قولتون عمل کنین
باشه
این فقط یه دورهمی خانوادگی ساده ست
اگه وقت دارید لطفا بیاین
باید بیام
ممنونم که این فرصتو به پدرت دادی
واو ، اینا چیه دیگه؟
لباسای شما برای عروسی دخترتون
هی ، خیلی گرون نیستن؟
اینجوری پولی که به سختی در میاری رو راحت خرج نکن
من پول در میارم که همچین مواقعی خرجش کنم
باشه ، باید به فکر کلاس دخترم باشم
پس هر چی انتخاب کردیو میپوشم
یادم میاد وقتی مامان برات دستمال و جوراباتو آماده میکرد
اینکارو میکرد
مادر زن خیلی مهربون و با ملاحظه ای بود
شما دوتا ، با هم خیلی خوب بودین
مادرت خیلی خوشبین و مثبت بود همیشه مشوقم بود و همیشه صدای خنده تو خونه پر بود
تو خیلی شبیه مادرتی
توام مثل اون میشی
بابا
هنوزم دلت برای مامان تنگ میشه؟
هیچ کسی نمیتونه جای مادرتو برای من پر کنه
باید خیلی عاشق مامان بوده باشی
درسته
اینکه خیلی عاشق یکی باشی هم خیلی سخته
اینکه به یه اندازه عاشق هم باشین و تو زندگی هم عاشق هم بمونین
ووهیون یه بار دربارش ازم پرسید
پدر
چه جور زنی برای قرار گذاشتن خوبه و چه جور زنی برای ازدواج؟
...باید با کسی که دوستش داری قرار بزاری
برای ازدواج باید با یه آدم خوب ازدواج کنی
یه آدم خوب
ممنونم
بدون هیچ حسرتی زندگی کن
من خیلی حسرت برام مونده
مادر ووهیون هم زن خوبیه، درسته؟
میخوام که با مادر شوهرت خیلی خوب باشی
اون با من خیلی خوبه
!اوه ، اوه خدای من
ببین این کاملا به سلیقه من میخوره
خیلی ممنونم ازت
چون داریم خیلی ساده برگزارش میکنیم و از خیلی چیزا صرفنظر کردیم ، گفتم احتمالا خیلی نا امیدتون کردم
من مطمئنم اینو روز عروسیت میپوشم
اون خیلی خوب مراقب بقیه است
ببخشید که برات چیزی آماده نکردم
مشکلی نیست،نگران نباش
تو باید مشغول آماده کردن عروسی باشی
بهت گفتم کمکت میکنم اما تو چیزی نگفتی
الان همه تدارکاتو انجام دادم و هر چی لازم بوده رو هم خریدم
سلیقه هاتون متفاوته
پس اگر شما با هم باشید و از من بپرسید که آیا این خوبه یا نه
واسم مثل شکنجه میمونه. تبریک میگم
نه. ما واقعا همه کارارو کردیم
و ما تصمیم گرفتیم از پولای تبریک صرف نظر کنیم
هدایا ی والدین با پول تبریکی مهمانان متفاوته
اکی،بیا
بگو, ممنون, و بگیرش
باشه،ممنون
تو باید از این به دوتا مادر شوهر سروکله بزنی سردرد داشته باشی در حالی که یکیشون هم بیش از اندازه کافیه
نه، تا حالا همچین فکری نکرده بودم
در عوض، عشق و محبت رو دو برابر دریافت میکنی اینجوری هم میتونی حساب کنی
بله مادر
من مادر شوهر بازی نمیکنم نگران نباش
فقط بهم به عنوان یه بزرگتر که میتونی بهش تکیه کنی ، فکر کن
اگه اینجوری روم حساب کنی خیلی خوشحال میشم
منم همینطور.من قصد ندارم تورو به عنوان مادر شوهر اذیت کنم یو جونگ
بله
به هرحال تو به طور رسمی دومین عروس گروه چه گو میشی
بنابراین امیدوارم که تو با همون استاندارد و پرستیژ زندگی کنی
تو گفتی نمیخوای مثل یک مادر شوهر رفتار کنی اما چرا داری بهش تحمیل میکنی؟
من تحمیل کردم؟
مطمئن نیستم بتونم عروس دلخواه شما بشم یا نه ،ولی تمام تلاشمو میکنم که باعث نگرانیتون نشم
وای ببین چه خوشگل حرف میزنی
مادر ، شما خیلی بهم لطف دارید که اینو میگید
پس به خاطر همینه که اونا میگن , مادرشوهر
چیه ؟ مادر ووهیون اذیتت میکنه ؟
نه اونجوری که نه ولی من الان یجورایی دو تا مادرشوهر دارم
اوه،درسته
خب،دوتاشون خوبن
اما انرژی خاصی بین این دو نفره که هیچ شوخی در اون نیست
میدونی وقتی در یک پروژه هستیم و میدونی وقتی دو تا سوپر استار با هم هستن
یه جورایی با هم خوب کنار نمیان
و هر وقت دو تا با هم باشن یکم جوِسنگین و ناراحت کننده میشه
اره, دقیقا اونطوریه
بین این دو، باید تعادلم رو حفظ کنم
من باید درست رفتار کنم تا بتونم از پسش بر بیام
تو واقعاً داری ازدواج میکنی
من واقعا دارم ازدواج میکنم
جو وون, بعد ازاین مصاحبه
دیگه تمام برنامههای مورد نیاز برای این پروژه انجام شده؟
بله این و مصاحبه سر صحنه ، دیگه آخرین برنامه ریزی هاست
برای این سریال هر دوتاتون تو لیست نامزدهای دریافت جایزه هستین
بله
وای، اگر جایزه بزرگ را بگیرید و فیلمبرداری را در خارج آغاز کنید،وجهه اش واقعا عالیه
هی، تو هم برای بهترین بازیگر کاندید شدی
توهم جایزه ات رو میگیری و با من تو هواپیما میایی .این وجهه اش بهتره
هرچند هنوز هم وسط تست بازیگری هستم
چی شده ؟بزار باهم انجامش بدیم .من کمکت میکنم
باید این عروسی رو متوقف کنم؟
بهت که گفتم شوخی مثل نکن، مگه نه؟
منظورم اینه،خیلی احساس ناراحتی میکنم من نمیخوام تورو از دست بدم
به عروسی من نیا،نیا،گفتم که نیا
نه،نه
در اینجور مواقع من باید با چشمای خودم تایید کنم
بنابراین میتونم تسلیم شم یا همچین فکر نمیکنم بتونم تسلیم شوم
اوه،که اینطور،اونوقت من باید کمکت کنم که تسلیم شی؟
زود باش - نمیام -
اوه،خوبه
خبرنگار جو،خیلی وقته ندیدمت.
سلام- سلام-
ازدواجتون مبارک باشه
در واقع،میتونی بگی خبرنگار جو شما دوتا رو بهم وصل کرد،نه؟
قبل از اینکه من اونا رو بهم وصل کنم قسمتشون بود که به هم برسن
گمونم اگه قرار باشه یکیو ببینی هر اتفاقی بیافته میبینیش
راستش فقط خانواده برای جشنمون دعوتن منتها تو بعنوان مهمون مخصوص دعوتی
واقعاً منو دعوت میکنین؟
با هم بیاین لطفا
من هم؟
بله
اوه،خبرنگار نام،میتونیم ازشون بخوایم از مراسم عروسی عکس بگیریم
اوه، عالیه
البته
واقعاً؟
به هرحال،شنیدم که به شرکت ما ملحق میشی
بله.مقاله امروز احتمالاً آخرین گزارش من توی اخبار اختصاصیه
لطفاً منو هم استخدام کن
من قدرتی ندارم.اما با مدیر هان صحبت میکنم
اون خیلی به کار تیمی اهمیت میده پس احتمالا قبول کنه
وقتی از کار تیمی حرف میزنی، هیچکس مثل من و اون نمیشه
من این سونبه سخت گیرو به مدت 5 سال تحمل کردم
من کسی هستم که به مدت 5 سال به این هوبه دست و پا چلفتی آسون گرفتم
اگه میخواین از کار تیمی به عنوان یه دلیل برای استخدام استفاده کنین باید بیشتر بهش فکر کنیم
ارشد.پس بذارین فوراً مصاحبه رو شروع کنیم - باشه-
باید سریع انجامش بدیم؟
شما یهویی خبر عروسیتونو اعلام کردین اما بعد از عروسی به عنوان یک بازیگر تغییری در حرفه تون اتفاق میفته؟
میدونستم که این سوالو میپرسین
خیلی تابلوئه؟
نه،من آماده هستم
بعد از ازدواجم،به احتمال زیاد مستقیماً به آمریکا میرم تا در یک پروژه کار کنم
بنابراین به عنوان یک بازیگر و به عنوان یک زن،این یک آغاز دوباره در هر دو جبهه برامه و من مشتاقانه منتظرشم
مشکلی نیست؟
سونگ هون،تو هم اعلام کردی با امضای قرارداد با یک کمپانی آمریکایی حوزه بازیگریتو به خارج از کشور گسترش میدی
برنامه مشخصی داری؟
یادم رفت چی میخواستم بگم
ببخشید.برو
به طور مشخص
من در خارج از کشور با این نگرش کار میکنم که من یه تازه واردم و برای تست بازیگری فیلم آماده میشم
بذار بعدش صحبت کنم
اون اصلا نمیتونه خودشو یه تازه وارد بدونه
خودت میدونی که اعتماد به نفس اون خیلی بالاس
...نه،خارج کشور،نه،من قطعاً خجالت
این،یه عکس ازش بگیر اما بدون صورت من
فکر میکنم که نقشهایی که بعد از ازدواج بگیرم، خیلی تغییر کنن
خوب،این هیچ تاثیر نداره اما میبینم که با سونبه ها چطورین
اونا بعد از اینکه بچه دار شدن هم هنوز کلی کمدی-رمانتیک بازی میکنن و روی کلی پروژه کار میکنن
امیدوارم بعد از ازدواجم بتونم نقش های متنوع تری از عاشقانه یا ملودرام داشته باشم
پروژه خارج از کشورتون ژانرش متفاوته،نه؟
اگه کارتو خوب انجام بدی،فکر میکنم اینطور بشه
امیدوارم
راستی،چا وو هیون با کار شرکت مشکلی نداره؟
خب اون کسیِ که مدیریت تو خونشه
و کسیِ که همه کارارو درست انجام میده
از همین الان داری درباره شوهرت پز میدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.