처음 200줄입니다.
...آنچه گذشت
تو باید شکمِ این مردم رو سیر کنی
اون بیرون کمبود مغز وجود داره
شایعاتی شنیدیم که افراد خودمون
دارن مغز مایع درست میکنن و تو بازار سیاه میفروشن
اسم یه نفر رو میدونم راس روچ
سهم من، بده بیاد
میخوام باهاش رفیق شی
عملیاتِ رنیگید انسانهای بیشتری رو
نسبت به سایر قاچاقچیها به زامبی تبدیل میکنه
تو نمیتونی راهآهن رو نجات بدی
من میتونم جای ماما رو بگیرم
من راضیم چنگ زدن رو انجام بدم
مردم دارن اون بیرون پشت دیوار میمیرن
ولی ما شانسِ نجات دادنشون رو داریم
داری چه غلطی میکنی؟
نقصِ فنیِ بزرگ
شنیدی فیلمورگریوز هفتهنامهی206 رو تعطیل کرده
نه - آره، سربازا رفتن اونجا -
اونجا رو به گلوله بستن
همه رو ترسوندن
غافلگیر نشدم
سرگرد افسر ارشد بوده
من دیشب تو مقرِ فیلمورگریوز بودم
چیس گریوز رو کرد به سرگرد و گفت شما واقعاً اینکارو کردین؟
سرگرد بیدرنگ دروغ گفت
!فیلمورگریوز بورگـه
من نمیدونم این یعنی چی
با راوی دوست بمون، میفهمی
...حرف از سرگرد شد
...خیلی ممنون میشم اگه
...به اون یا راوی چیزی در مورد، میدونی
قاچاق انسان نگم؟
...خب، گوش کن
من تمام شب بیدار بودم و به اون سوالی که ازم پرسیدی فکر میکردم
اگه میتونستم به اون آدمای در حال مرگ کمک کنم، میکردم؟ و حق با توئه، کمک میکردم
...درک میکنم چرا داری اینکارو میکنی و من
به تصمیمت احترام میذارم
مرسی
که برای همین میخوام توش نقش داشته باشم
نه
نه، من بهت اجازه نمیدم جونت رو به خطر بندازی
هی
چرا برای تو خوبه، ولی برای من نیست؟
!جسد. باید برم
اون ماله توئه
به وضوح، من نمیتونم مردم رو چنگ بزنم
ولی باید یه راهی باشه که بتونم کمک کنم
تو کوه بزرگی از پول داری که یه جایی قایم کرده باشی؟
چون در حال حاضر این یکی از بزرگترین مشکلات ماست
کمبود منابع مالی
درست سر وقت پیدات شد
بیشتر از یک ساله که برای دفتر شهردار نامه مینوسیم
ما معمولاً به کسایی لطف نمیکنیم
که برای اتحادیههای تبهکار معروف کار میکنن
من همکاری کردم
چیزی رو که میخواستین بهتون دادم شما بهم مدیونید
تو همهی چیزایی رو که میخواستیم بهمون ندادی
پولی در کار نیست !این یه افسانهست
خب، حیف اومدن به اینجا وقت تلف کردن بود
باشه، نه، وایسا. وایسا
اگه بهت بگم پولِ هنگفتی بود چی؟
من میگم قبلاً اینو میدونستم برای همین اومدم اینجا
یه اتوبوس هست که زندانیها رو به زندان مرکزی تو والا والا منتقل میکنه
زندان ایالتی بدتره
تحویلت میدن به ندامتگاه موسس لیک زندانِ افراد عالیرتبه
بعلاوه، خانوادت بیرون دیوار هستن، آره؟
فقط به روز ملاقات فکر کن
ای دخترِ کثیف
پول کجاست، کسپر؟
:ترجمه و تنظيم زيرنويس sin«سـينـا»cities
کانال آخرین زیرنویسهای تیم ترجمه رسانه کوچک @LiLMediaSub
مطمئنی کسی اون توئه؟
استخر خون نشون میده که هست
هنوز بازش نکردی؟
منتظر شماها بودم
یه نفر اون توئه
امروز صبح یه دونده جسدش رو پیدا کرده
نه شاهدی، نه کارت شناسایی و نه سرنخی وجود داره که جسد از کجا اومده
قتل از طریق سفر در زمان
شاید شوالیهی زخمی چند لحظه قبل از مرگ از "تاردیس" پیاده شده
تاردیس دیگه چه کوفتیه؟
یه چیز به درد نخور
اون ماشینِ سفر در زمان سریالِ دکتر هوئه
شبیه باجه تلفنِ پلیسـه
داخلش یکم بزرگتره؟
امیدوار بودم جوابی بدی که بر اساس واقعیت باشه
خب، مطمئنم که یه جواب پیدا میکنی
وقتی که بازرسِ پزشکیِ زامبی مغز قربانی رو خورد
کسی میتونه قوطی بازکن بهم بده؟
آره، نمیخوام اون یارو باشم ولی وقتِ ناهاره
اینو ببین
انگار یه ماشین پوشیده بود
قربانیمون رو شناسایی کردم
اون پروفسور تاریخ قرونِ وسطی به اسم گرت درکسل بوده
با توجه به گفتههای والدینش، تو اوقات فراغتش کاری به اسم لارپرینگ انجام میداده
والدینش چیز زیادی در موردش نمیدونستن
...ولی به نظر در حوزه تخصصِ تو باشه، پس
راستش بهش میگن لارپینگ و مخففِ ایفای نقشِ زنده"ست"
پس یه چیز مربوط به سکسـه
چی؟ نه
نه، مثلِ دیاَندیـه
ولی بازیکنان به طور فیزیکی نقش شخصیتشون رو اجرا میکنن
گاهی اوقات تو نبردهای ساختگی و پیچیده
و خطوط داستانی حماسی شرکت میکنن - !نترسید -
من جوندهی خائن را به هلاکت رساندم
فضولاتِ مرگبارش دیگر تهدیدی برای پاکیـه ابزار و تدارکاتِ ما محسوب نمیشوند
و جعبههای مقوایمان دیگر هرگز جویده نخواهند شد
فکر کنم اون موشِ اتاقِ بایگانی رو کشته
مرگِ شریفی بود و سریع
شما چه میگویید سرورم
شما خبری از سفر اکتشافیِ ما دارید؟
من سرورِ تو نیستم
شما برترین فرمانروایی هستید که وظیفهی محافظت از پادشاهی ما را دارید
شاید خونِ سلطنتی نداشته باشید
ولی قلبی پاک دارید که هنوز از آن آگاه نیستم
و به شرفم قسم در کنار شما خدمت میکنم
از صمیم قلب سوگند میخورم
میشه پاشی، لطفاً - بله، سرورم -
و دیگه منو "سرورم" صدا نکن
!بله، اعلیحضرت
عالیجناب
خب والدینِ گرت اسم گروه لارپینگش رو بهم دادن
نگهبانان بُوناستورم و جایی که به دار آویخه شدنید
به نظر این بهترین جا برای شروعـه
اگه اونا دارن نبرد اجرا میکنن، ممکنه گرت اینجوری ضربت خورده باشه
من تا پایان جهان از شما پیروی میکنم
...باشه، پس بیا بریم
لارپینگ، هان؟
تنها چیز دیاَندی که اذیتم میکنه اینه که فقط یه جا نشستی
...اگه یه نسخهی فیزیکیتر با زره خفن بود
میتونست باحال باشه
!خجالت بکش، ملازم
آدم باید پیاز سوخاری را از داخل به بیرون بخورد کند
جدی میگم رفیق، داری فقط قسمتای برشته رو برمیداری
قطعاً باحال نیست اصلاً باحال نیست
گمونم باید باهاشون حرف بزنیم
نترسید سرورم، شمشیر و جانم از آنِ شماست
تو که شمشیر نداری، اگه وارد جزئییات بشیم !حتی جونم نداری
من اُلیویا از سیاتل هستم
بازرسِ مُردگان
راویِ الهامات برای نگهبانان زامبیِ از محل بزم
سرورم تقاضا دارند گوش فرا دهید
و من تقاضا میکنم شتاب کنید و جمع شوید
که خواستهی ایشان تقدیر مقدس من است
کاراگاه بابینو، پلیسِ سیاتل بخش جنایی
یه گفتگوی معمولی
از گرت درکسل برام بگین
ما فهمیدیم که اون عضو گروه شماست
پس، اون انجامش داد
سِر گرت جادوگر بزرگِ ثرال را به قتل رسانده
نوش
امروز صبح جسد گرت پیدا شده
...باورم نمیشه اون - به راستی؟ -
!بلی
آه! افسوس. خبر تکان دهندهای بود
او بسیار عزیز بود
یه نفر شمشیری به بدنش فرو کرده و ولش کرده که بمیره
وایسا، شما که فکر نمیکنین کار ما بوده؟
شما میدونین که این شمشیرها کاملاً از جنس ابر هستن، آره؟
آره، بعلاوه ما گرت رو ستایش میکردیم
آخرین بار کِی اونو دیدین؟
اون بعد از ساخته شدن دیوار، گروه رو ترک کرد
به نظر فکر خوبی نمیومد که انسانها و زامبیها کنار هم بجنگن
برای همین گرت و دوستش مگنوس با بقیهی زامبیها رفتن
که گروه لارپینگ زامبیها رو تشکیل بدن
ولی گرت که زامبی نبود - البته که زامبی بود -
اون انسان بود
درست است، لرد ارجمند !او نامُرده نبود
این با عقل جور در نمیاد چطور ممکنه؟
!خفه شو، چاک
شمشیر و دیوار سنگی
عالیجناب، اگر سِر گرت خود را به دروغ زامبی معرفی کرده بود
هنگام نبرد با زامبیهایی که باور داشتند او همانند آنهاست و بدون مراعات میجنگیدند
تقصیر اتفاقی که افتاده به گردنِ خود سر گرت است، اینطور نیست؟
منم همین فکر رو میکردم، ولی با لحنی که انقدر رو مُخ نبود
اممم
غذا خوردن کنار هم به عنوان پدر و پسر دلم برای این تنگ شده بود
تو چند دهه این فرصت رو از دست دادی
کاملاً مطمئنم که این هفتمین وعده غذاییـه که باهم میخوریم
اینجا دم و دستگاهِ خوبیه پسرم
کارت خوب بوده
من میخواستم به زامبیها تجربهی واقعیِ وعدهی غذاییِ خوب رو بدم
!کافیه
شما در اجرای یک آیین مذهبی عجله میکنید
میخوام هر کدوم از شما با استفاده از چنگال یه لقمه بردارید
که خدا ابزاری که نیاز داریم به ما داده، دوستانِ من
یه لقمه
همینه، حالا تو دهنتون نگهش دارید
و بذارید طعمهای الهی در دهانتون باقی بمونه
تا وقتی که دهانتون پر از آمرزش بشه
مزهاش کنید، مزهاش کنید
حالا قورت بدید
و تکرار کنید
به دستورت قورت میدن
این قدرتیه که هیچوقت نباید در اختیار من قرار بگیره
اعتماد لازمه ولی بیارزش میشه
!وقتی شکمها به غار و غور میوفتن
کلیسای من شدیداً به مغز نیاز داره
امیدوار بودم بتونی یکم دیگه برای هدف ببخشی
No comments yet. Be the first to leave one.