처음 200줄입니다.
ارائه اختصاصی از وب سایت "سریال باران" کانال تلگرام ما را دنبال کنید: SerialbaranTV@
موفقیت من, تو خواهی بود, فرزندم.
نیاز نیست با دولت دشمنی کنی.
به اندازه کافی دشمن داری.
دیدم با مستاجرها با بی رحمی رفتار شد و هیچ کاری نکردم.
دیدن تو, میمی و مارگارت
در کنار هم, مانند بهشت روی زمین برای من شده بود.
مارگارت دختر بیولوژیکی من نیست.
دختر الیس هست. بامپی پدربزرگ مارگارت هست.
برای حضانت قانونی مارگارت به رضایت تو نیاز دارم.
نمیتونم از بچم دست بکشم.
بالاخره صاحبان بالری لین رو پیدا کردم.
و یکی از اونا, جانسون هست.
هر انسانی میراثی دارد.
چه بخوان چه نخوان.
بیا اتوبوسی به کالیفورنیا بگیریم.
این تمام چیزی است که براش تلاش کردیم.
بالاخره داره به حقیقت می پیونده.
متوجه نمیشی این دختر به کشتنت میده؟
مامان, دهن صاب مردت رو ببند!
حق با اونه, دیگه تمامه. تدی.
ترجیح میدم ازت دل بکنم, تا مردت رو ببینم.
استلا! چندتا خوردی؟!
استلا!
تو یک هیولایی.
تدی رو به حال خودش رها میکنی؟
بگو چه بلایی سر لورنزو اومد؟
تو پسر جو رو کشتی, چون با دخترت رابطه داشت!
بامپی هیچ وقت بهم دروغ نگفته, حتی یک بار.
اگر متقاعدت کنم که جانسون زامبرانو رو کشته,
یه قرار با بونانو ترتیب میدی؟
دیدم بامپی یه ربان قرمز دور گردنش انداخت,
و از تک تک دقایقش لذت بردم.
بامپی جانسون این جنگ رو برانگیخت.
چه کاری دربارش بکنیم؟
بامپی جانسون.
تو اینجا هستی که به فراخوان
با خونسردی, درباره
کشتن یک مرد ساخته شده در خانواده جنویز, پاسخ بدی.
اینجام تا به اون اتهامات پاسخ بدم.
بشین.
چین, نظرت چیه تو شروع کنی؟
بامپی جانسون کمتر از یک سال قبل از زندان اومد بیرون.
یه فکر توی ذهنش داشت. تمایل دزدی از ما.
تا مارو علیه هم بکنه...
قلمرویی رو تصاحب بکنه که هیچ وقت مال اون نبوده!
و بدتر از همه, کاپو منو, ریچی زامبرانو رو کشت.
اون سرباز وفاداری که
11 سال توی زندان سپری کرد و از ویتو جنویز محافظت کرد نیست.
اون از "طغیان" کاکاسیاه ها الهام گرفته,
که این کشور رو مسموم کردند.
این کاکاسیاه اینجا, این مکان رو فراموش کرده!
سرطانی برای خانواده ماست.
حرکتی زدم تا این لکه سرطانی رو محو کنم!
توی جنگ سال 57 , اون دستور قتل پسرم رو
از سلول زندان داد.
فکر میکنم کاپو منو, دانی آپردا رو هم کشته.
همین چند هفته قبل.
خانواده من, قرار دادی برای مرگ اون میخواد.
این حقه منه.
بونانو, من بچه نمیکشم.
اومدی تو این خط مضخرفات
از یارویی که توی خیابون با حوله راه میره؟
بیخیال.
تو زامبرانو رو کشتی,
بعد دربارش بهم دروغ گفتی.
30 سال, بهم دروغ گفتی!
30 سال دوستی بین ما, بعد بهم خیانت کردی!
بگو دروغ نگفتی!
اقرار میکنم.
ریچی زامبرانو رو کشتم.
برای دفاغ از خود!
دربرابر دستور خانواده ها تا به من دست نزنند,
اون آدم فرستاده منو خانوادم رو بکشه,
در نتیجه منم کشتمش.
همون کاری که همه شما جای من بودین انجام می دادید.
تو یه مرد ساخته شده رو کشتی! ختم کلام!
میشه حرفم رو تمام کنم؟
سال 1963 برای من سال سختی بود.
فکر میکنم برای شما هم بدترین بوده.
چند هفته قبل, ادم کلیتون پال.
توی تحقیقات بالری لین اسم شما رو برد.
بالری لین, سودهای غیرقانونی ما رو سالها مخفی کرده بود.
و توی این چند سال,
تک تک معامله های بالری لین رو زیر نظر داشتم,
همون معاملاتی که
حبس ابد رو نصیب "آل کاپون" کرد.
من...
بدترین کابوس خلافکارها هستم.
من کاکاسیاهی, با ذهنی پر از شماره هستم.
توی گاو صندوق اسنادی رو دارم...
که همونجا میمونه...
مگر اینکه سعی کنید به من,
به خانوادم,
به افرادم, ضرر برسونید.
اون اسناد بالری لین برمیگره پیش
ادم کلیتون پال, برای جرایم سازمان یافته,
داری میگی میخوای خبرچینی کنی؟
تو؟ تو قراره خبرچینی کنی؟
اخبار رو دیدی,
دیدی, چرا روسیه و آمریکا همدیگه رو نمی فرستن هوا.
به خاطر اینه که سلاح های اتمیشون به سمت هم نشونه رفته,
درست مثل ما.
اطمینان تخریب متقابل.
پس...پس بزار روشن شم.
داری میگی من الهام بخشت بودم
که از مردی که نمیتونی تحملش کنی, محافظت کنی؟
من و پال, مثل آب و روغن هستیم.
می بینی, فکر میکنم داری کمکم
به آگاهی سیاسی پی میبری, بامپی.
خوبه, چون همه میدونن
جرم به اندازه سیاست نون توش نیست.
اما, متوجه نیستی برادر؟
وقتی که مردان خط شما سیاسی بشن,
اون موقع هست که همه چیز تغییر میکنه.
ما ارتش یک میلیون نفری داریم که با ستم مبارزه کنند.
حتی بیشتر, وقتی که امت رو در دست بگیری.
روزت فرا میرسه, وزیر.
اره, داره میاد
خبری فوری از اخبار سی بی اِس
در دالاس, تگزاس, سه شلیک به
کاروان رئیس جمهور کندی در مرکز دالاس صورت گرفت.
اولین گزارش حاکی از آن است که رئیس جمهور کندی
به شدت توسط این شلیک ها مجروح شده.
والتر کرانکتی از اتاق خبر هستم.
سوء قصدی صورت گرفته, که احتمالا تا الان متوجه شدید,
اونم به جان رئیس جمهور کندی.
ایشان در ماشینی مجروح شده اند
اونم زمانی که در حال رفتن از فرودگاه دالاس به مرکز شهر بوده.
به همراه فرماندار دالاس, کانلی.
انها به بیمارستان پارکلند فرستاده شدند.
جایی که وضعیت ایشان نامشخص است.
خبری از وضعیت ایشان در دالاس در هتلی در مرکز شهر
به ما نرسیده.
این تصویر هم اکنون فرستاده شده
تصویری از که درست در لحظه...
درست در لحظه قبل از...
وحشتناکه, فقط وحشتناک.
تلاش برای قتل, اینجاست.
بزارید ببینیم میشه خوب از نزدیک نشان داد
تصویری که, هم اکنون به دست ما رسیده. خدای بزرگ.
دنیا داره به کجا میره؟
می توانید لبخند خانم کندی و رئیس جمهور را
در صندلی عقب ماشین, ببینید.
خانم کندی...
و فرمانندار کانلی, نمی توانید در پشت ببینید.
قاتل به قصد مرگ شلیک کرده
ظاهرا, کار رئیس جمهور را با
اولین شلیک به سر تمام کرده, و سپس فرماندار کانلی.
از تگزاس, دالاس, ظاهرا به طور رسمی اعلام شده...
رئیس جمهور کندی مرده است.
در ساعت 1 بعد از ظهر, به ساعت استاندارد مرکزی.
2 بعد از ظهر به ساعت استاندارد شرقی,
حدود 38 دقیقه قبل.
نمی دانید, که کجا این اتفاق رخ داده.
مردم به یاد خواهند داشت, که چیکار می کردنند
وقتی که شنیدند رئیس جمهور کندی کشته شده.
او اولین رئیس جمهوری بود که گفت حقوق شهروندی
مسئله اخلاقی است.
اره, اره.
دوست خوبی رو از دست دادیم.
رئیس جمهور کندی, امروز صبح در فرودگاه دالاس,
آه, خوش رو بودند و دست تکان می دادند
کاملا...
بانوها, ما نباید با این موضوع شکست بخوریم.
باید غلبه کنیم.
باورم نمیشه.
جک
جک
کارت خوب بود, آقای لی هاروی آزوارد.
اون مادر به خطا مرده.
مضنون مرگ رئیس جمهور کندی.
شاید حالا من بتونم یه قرار با مرلین مانرو بزارم.
تو خواب.
صبرکنین, می خوام اینو بشنوم.
پرو کاسترو, بازی منصفانه برای کمیته کوبا
وی در سال 1959 به روسیه رفت, و گفت شهرونی آمریکا را
انکار کرده است.
پارسال برگشت,
شاکی از اینککه سرخورده شده,
یاخدا, کمونیستی اینکارو کرده!
آزوارد... یه لطفی بکنید دوستان,
یه کم به ما فضا بدین.
جایی که از او سوال خواهد شد.
او همچنین در مرگ دیگری مضنون است....
هشت توپه؟
میخوای دوباره با اون چوب منو بزنی؟
هی, بیخیال.
به دل نگیر, ها؟
چندر بعد از شلیک به رئیس جمهور...
می تونیم یه حرکتی روی بامپی بزنیم.
چه طور؟ اگر شلیک کنیم همه رو تابود میکنه.
خب, کندی مرده...
میدونی, بابی کندی آزادی نابود کردن ما رو داشت.
اهرم فشار بامپی از بین میره, وقتی که تحقیقات کنار گذاشته بشه.
قبل از اینکه حرکتی بزنیم, باید مطمئنِ مطمئن باشیم.
اوه, یه راحی رو بلدم که به ما منتهی نشه.
چه طور؟
یه آدم توی, پالرموی سیسلی دارم, درسته؟
کسی که وقتی میخوام مطمئن بشم
No comments yet. Be the first to leave one.