처음 200줄입니다.
روز عروسیِ بارنی و رابین بود
و یه مهمان ناخوانده از راه رسیده بود
مامان ، باورم نمیشه تو اینجایی
چطوری اومدی اینجا ؟
با هواپیما
با ترست از پرواز ؟ مگه هواپیما تا اینجا زمینی اومد ؟
من پیشرفت های چشم گیری داشتم
از آخرین باری که منو دیدی ، عزیزم
عالیه
من از پرواز کردن خوشم نمیاد . باید اعتراف کنم
... سالهاست که سوار هواپیما نشدم ، اما
... اما شاید خیلی هم بد نباشه
خانم ها و اقایان ، ما اماده پرواز هستیم
! قراره بمیریم
! قراره بمیریم
در طول پرواز ، اعتراف میکنم
من لحظاتِ سختی هم داشتم
... اما ، میدونی
... موقعِ فرود
بالاخره رسیدیم
خب ، باید بگم اونقدر ها هم وحشتناک نبود
ببخشید که باعث ناراحتی تون شدم
و بخاطر در خیلی متاسفم
! اصلا فکر نمیکردم اون شکلی پَرت بشه
لطفاً لطفاً منو جریمه کنید
چون میخوام جایگزینش کنم
با قطار میرم خونه
آشنايي با مادر قسمت بیستم : گلِ آفتاب گردان
خب ، رسماً ... قراره
قاضی مارشال اریکسون بشم
عالیه
میتونی کمکم کنی گواهی نامه بگیرم ؟
چی بگیری ؟
مارشال ، انگار زیاد هیجان زده
نیستی که قاضی شدی
یه جورایی احساس گناه میکنم
میدونی ، خودت که میدونی لیلی چقدر دلش میخواست بریم ایتالیا
اینکارو نکن ، داداش
اشتباه قدیمی
تو پیروز شدی ... ازش لذت ببر
خونِ دشمنِ مغلوب شده ت رو بنوش و ادامه بده
! تو شوهر بی نظیری میشی
نه ، صبر کنید . اون یه منظوری داره
خودت گفتی که اون تصمیم خودش بود
لیلی انتخاب کرد که بی خیالِ شغلش بشه
و نره به رُم تا تو بتونی قاضی بشی
آره ، اما یکمی عجیب بود
ما دعوای بدی داشتیم و اون از کوره در رفت
و وقتی برگشت ، کاملاً تصمیمش عوض شد
صبر کن ، چه ساعتی بود ؟
یکمی بعد از ساعت 3 شب ، بیلی زابکا . چطور مگه ؟
خب ، دیشب من بیرون بودم
داشتم دوچرخه سواری شبانه انجام میدادم
- طبیعیه ، ادامه بده - و بعدش
کنار اون مغازه ی "ای زی" کنار جاده ای توقف کردم
... و ، خب
عجیبه
تو دیدی لیلی داره سوار ماشین یه نفر میشه ؟
مشتاقم بفهمم اون کی بود
شماره پلاکش چند بود ؟
: این بود
آهووی
کاپیتانه ! رئیسِ لیلی
اونجا یه خونه داره
واستا ببینم ، چرا لیلی داشت سوار ماشینِ کاپیتان میشد ؟
!اونم ساعت 3 صبح ؟
... بچه ها
... متنفرم که اینو بگم ، اما
... فکر میکنید امکان داره
که بتونم 6 تا از این نون بیسکویتی ها رو
کمتر از 1 دقیقه بخورم ؟
! مبارزه قبوله
خب ، نمیتونم صبر کنم تا این بارنی رو ببینم
تا حالا ندیدمش ، دیدم ؟
چون بعد از عملِ "تیزر" م
بعضی وقتها حافظه ی کوتاه مدتم رو از دست میدم
اوه ، اگه بارنی رو می دیدین ، حتماً یادتون میومد
چرا همین الان سراغش رو نگیریم ؟
- تلفنِ بارنی - تد ، بارنی کجاست ؟
داره تلاش میکنه
شیش تا نون بیسکویتی زیرِ یک دقیقه بخوره
خب ، مادر زنِ آینده ش اینجاست
مامانِ رابین اینجاست
و میخواد اونو ببینه
میخواد تورو ببینه
الان وسطِ یه رقابتِ بیسکویت خوری هست
اما به محض اینکه کارش تموم شد ، سریع میاد اونجا
خیلی خب ، خدافظ
رقابت بیسکویت خوری ؟
الان ؟
امروز ، روز عروسیشه
مردها روز عروسی شون کارهای عجیب میکنن
... خب ، روز عروسی خودم
پدر رابین کاملاً ناپدید شد
حدود 3 ساعت
اون فقط گفت : باید برم
و به یه نفر ادب یاد بدم . و بعدش رفت
... و بعد
سه ساعت بعد
با یه گوزن مُرده از جنگل ظهور کرد
آویزون کرده بود روی شونه ش
و من حتی نمیدونستم توی "برمودا" گوزن وجود داره
... اما این بارنی
به نظر یه جوانِ خوب میاد
بله ، همینطوره
یه دور دیگه
مارشال ، تو حالت خوبه ؟
چرا رفت توی ماشینِ کاپیتان ؟
و چرا چیزی به من نگفت ؟
خب ، شاید مربوط به کارش بود چی ؟ نه
اون باهام بحث بدی میکنه
"میره مغازه ی "ای زی پیک
و سوار مِرسدس ـه کاپیتان میشه
و سه ساعت بعدش
دیگه نمیخواد بره ایتالیا ؟
... یعنی ، به این معنیه که
که کاپیتان ، توی تالابِ لیلی لنگر انداخته ؟ یعنی مُخش رو زده
مطلقاً همینطوره
دیوونگیه
هیچوقت نمیشه توی یه تالاب لنگر انداخت
نمیدونم ، تد
در بعضی شرایطِ خاص
... اگه لنگرِ قابلِ اطمینانی داشته باشی
خیلی خب ، میدونی چیه ؟ مهم نیست اصلاً
امروز ، روز عروسیه بارنیه
فراموشش کنیم
... مارشال
الان میخوای بری خونه ی کاپیتان ؟
سریع یه مشت بزنی توی صورتش
و برگردی به عروسی ؟
اشکال نداره ؟
رانجی ، ماشین رو آتیش کن
آتیش میکنیم
عزیزم ، واسه دیدنِ مامانت نمیتونم صبر کنم
اما مجبورم
با بچه ها به یه گردش کوچولو برم
چی ؟ کجا دارین میرین ؟
من و بچه ها باید بریم یه نفرو یه کمی گوشمالی بدیم
توی "لانگ آیلند" هم گوزن وجود داره ؟
! اوه ، خروس بی محل
من باز میکنم
سلام ، مارشال
- حالت خوبه رابین ؟ - نه نیستم
چون ظاهراً ، قراره تا چند ساعت دیگه
با بابام ازدواج کنم
اوه ، عزیزم ، نه
مطمئنم اینطور نیست
یعنی ، خیلی چیزها هست
که تو راجبِ پدرت نمیدونی
خیلی چیزا دیگه بود
پرچم های قرمز توی عروسیمون
... به عنوان مثال
میدونستی که
قبل ازینکه باهام نامزد کنه
با یه رقاصِ عجیب و غریب نامزد کرده بود ؟
سلام
پرچم قرمز
... اوه
خوب نیست
... و میدونستی که یه دفعه
برای تحت تاثیر قرار دادنِ زن ها
شبیه یه اشراف زاده لباس پوشید
یه نقاشی از خودش کشید
و توی گالری هنر کنارش واستاد ؟
میتونی تصور کنی ؟
اون ، چه سخت
عزیزم ، عزیزم ، بازم ادامه داره
توی دعواها همیشه طرفِ مامانش رو میگرفت
برنامه هاش رو هیچوقت باهام هماهنگ نمیکرد
و شامِ عروسی مون ... اوه پسر ، باید میرفتیم بیرون ؟
دقیقاً قبل از شامِ عروسی مون
مرسی ، لاینوس
برای 10 سالِ
اول ِآشنایی مون
حتی نمیدونستم پدرت از چه راهی پول در میاره
هرچی ازش می پرسیدم
... فقط میگفت - خواهش میکنم
بله ، دقیقاً همینو میگفت
تو از کجا میدونستی ؟
دست مریضاد ، مارشال
جای خوبی زدی
کاپیتان
من میدونم که دیشب یه اتفاقی
بین شما و لیلی افتاد
چی ؟
نه ، هیچ اتفاقی نیفتاد
باعث افتخاره کاپیتانه
خب ، میتونی از نامزدم بپرسی
نامزد ؟ کدوم نامزد ؟
کاپیتان ؟
- مجوزِ رفعِ سوء تفاهم رو میدین ؟ - اعطا شد
من
ما نامزد کردیم
این همون ، قایق قایق قایق ـه
تد ببین
آره ، من ایشون رو از تبلیغات میشناسم
قایق قایق قایق
و فقط همون تبلیغات
نه ، تو ترتیبش رو دادی
یادت نیست ؟
No comments yet. Be the first to leave one.