처음 200줄입니다.
.:.: minifans :.:. تقديـــــــــــــــــــــــم مـــــي کند
سلام , عزیزم
سلام
سلام , سلام
سلام
خب , اینجا خیلی خشگله
.. اوه . آه ه ه
من قبلا اصلا اینجا نیو مدم
نه ؟ اوه ه , آره , همه چی خوشگله
اینا خیلی باحالن , همه جا خونه پر از ایناست
حدس میزنم بدونم چرا اینجام , درسته ؟
, تو یه شهر زندگی کنی
چند باری هم دلت میخواد تو یه هتل محلی بمونی , درسته ؟
نه ,حقیقت داره
.. منظورم اینه که , مگر اینکه
چی ؟ مگر اینکه چی؟
تو میدونی
نه , نمیدونم
آره تو میدونی , میدونی دارم چی میگم
نه ,واقعا نمیدونم , چی؟
مگر اینکه بخوای یه نفر رو دزدکی ببینی
اوه , پس اینطور
اره , اینطور
به چیزی احتیاج نداری ؟ مثل , یه لیوان آب یا چیز دیگه ای ؟
نه , ممنون
, شاید یه مقدار اجیل دوست داشته باشی
اگه دوست داری , از این اجیل های کاشو هم هست
موافقم
هرچند شبیه
600 دلاری میمونن
واو , حتی نمکزده هم نیستن , من که علاقه ای ندارم
اوه
من ... من اون کارت رو که برا اون مجله انجام داده بودی خوندم
این ... یکی برام ایمیلش کرد , اون واقعا عالی بود
اینکه تو اینقدر درباره زنها میدونی خیلی خوبه
... به هر حال
به هر حال , خب , آره
اه , میدونم این کارم یه جورایی غیر منتظره هستش
... و من فقط , اوه ه
ببین , من باید تو رو می دیدم
چطور مگه ؟
من فقط میخوام درباره موضوع اصلی بدونم
چون که , میدونی ,بچه هام ساعت 3 بر میگردن خونه
اوه , باشه , حتما , متاسفم
... خوب , اوم م م
حقیقتا , میخوام برم یه خورده آب بیارم
این آجیل ها واقعا باعث میشن گلوت خشک بشه
گوش کن , تو احتمالا از اینکه
من اصلا اینجا تو این قسمت سایتل چیکار میکنم , اوم م م تعجب کردی
به ذهنم خطور کرده بود , آره
, خب , درست
البته
, هرچند من هر چند سالی به اینجا برمیگردم
یه جورایی برای دیدن آشناهام
اوه , اونا هنوز تو این شهر هستن ؟
آره
ولی ... من به خاطر دیدن اونا اینجا نیستم
نه ؟
نه
, من اینجام , اه
چون که فقط میخوام اینجا یه کاری انجام بدم
, اوه , درست کردن یه اشتباه , یا چیزی که باید درست شه یا هر کاری که میتونه اوضاع رو درست کنه
آه , بسیار خوب
با عقل جور در میاد ؟
اوم م , راستشو بخوای نه
خوب , چیزی که منظورمه اینه که , اوم م
ما قبلا واقعا یه برو بیایی داشتیم برا خودمون
دبیرستان
آره ,آره مدرسه , آه
اون دوران طلایی تو سنتران والی
و کلی خاطره و سرگرمی
.. و بعد ما یه جورایی
خوب , تو تمومش کردی
اه , درسته
تو از من جدا شدی
آره , من اینکارو کردم , درسته
چیز دیگه ای هم بوده که تو به خاطرش اومدی اینجا ؟
تو از من عصبانی هستی ؟
جدی میگم, عصبانی هستی ؟
من نمیتونم باور کنم که تو داری اینو میگی
خوب , نمیدونم , تو میتونی بیخیال گذشته ها بشی
میتونی غافلگیر بشی
نه , من نمیخوام
اوه , من نمیخوام , چونکه من درباره اون اتفاقات
بین خودمون , فکر میکنم
عالی , بزار درباره اش حرف بزنیم
حالا؟
, آره , منظورم اینه که میدونم تو باید بری
ما میتونیم حداقل یه خورده در باره , اختلافاتمون بحث کنیم
یا هر طوری که حرفامون پیش بره
تو میخوای همه این مسائل رو همین الان بگی ؟
آره , فقط اگه ایرادی نداره
به جای پانزده سال پیش ؟
الان اومدی اینارو بگی امروز؟
...آره , میدونم , یه خورده عجیبه ولی
باشه , قبول , خوبه , شروع کن
باشه
تو عصبانی هستی
شاید در حد یه سیلی , آره
باشه , بسیار خوب , سام , من میخوام با تو اینجا , رو راست باشم
کاملا , رو راست , و رک
... من فکر میکنم اون دلیلی که باعث شد ما قبلا از هم جدا شدیم
اونجا هیج کلمه "ما ای " نبود بلکه تو بودی تو باعث شدی تموم بشه
, میدونم , اون رو میدونم حتما همینطور بوده
. و لی من تنها دلیلی نبودم که باعث اون اتفاق شد .... من نبودم
.... و .... و
, برای یه دلیلی خاصی من همیشه این ثصور رو داشتم که
... تو فکر میکردی , تو داری یه کار اشتباه داری انجام میدی , یه کاری
نه , من .... نه
... باشه , خوبه , فقط میخواستم بدونی
... همونطور که بهتر ه یه کاری دیر انجام بشه تا هرگز انجام نشه
در باره این موضوع هم , اصلا به اون دلیلی که تو فکر میکنی نبود
میدونم , اون رو میدونم
چرا من باید اینجور فکر میکردم ؟ من این فکرو نکردم
باشه , پس من فقط دارم برات تکرار میکنم
هرچند یه خورده دیر تو بازی
که تو هیچ کار اشتباهی مرتکب نشدی
عالیه , خوبه
.. همه اش به خاطر من بود , من احتیاج داشتم
باشه
بهم بگو , به چی احتیاج داشتی ؟
تو اون زمان , احساس میکردم که باید آزادی خودمو داشته باشم
یا شایدم احساس میکردم که باید امورات مربوط به درس و مدرسه رو
یه جایی دیگه بدور از اجتماع انجام بدم
, و , اه شاید یکی نوشته هامو پیدا کنه و از این حرفا
و تو دختری بودی که
, یه جورایی نظر منو به خودت جلب کردی , میدونی , اه
و گفتم که بد نیست با ارتباط با تو درباره تمام آرزوهای آینده ات باخبر بشم
واقعا ؟
یه جورایی , آره , و اونم خیلی چیز بدی نیست یا اصلا هیچی نیست , اصلا نیست
من فقط فکر میکنم
... اگه من بتونم اینو بگم
اوه , بگو , تو که داری همه چی میگی
, گذشته نظر منو بدرستی اثبات کرده
منظورم اینه که , تو همونجوری که من انتظارشو داشتم ازم جدا شدی
اوه , واقعا ؟ الانم اینجورم ؟
خوب , یه جورایی , منظورم اینه که , با شوهرت مشغول انجام کارایی باشی
که من حدس زده ام اون انجام میده باشی
, به هر حال, میدونی , برگردیم به عقب
وقتی که من فقط یه نوجوون ترسو
با یه نیروی بالقوه تو وجودم
میتونستم خودمو ببینم که مدیر یه شرکت تولیدی شدم
و , میدونی , به گمونم , من عصبانی شدم
و تصمیم گرفتم که دیگه تو اون وضع نباشم
بهترین راهی بود که من میدونستم چطور انجامش بدم
اون مدیر تولید نیست
, اون یه مغازه رو مدیریت میکنه تمام مغازه رو
اوه , بسیار خوب
اون , مدیر مغازه است این فرق داره
قبول , متاسفم
فراموشش کن
الان ... منظورم اینه که, الان وقتشه بچه ها برسن ... یا
تو که عصبانی نیستی , هستی؟
نه , خوبم
.... چونکه نمیخواستم
.. نه , من گفتم که حالم خوبه پس فقط
من باورت کردم
خوب , پس چرا تو نمیخوای پا جلو بزاری و منو باور کنی ؟
باشه , قبول
, باشه , خوبه , مواظب خودت باش از دیدنت خوشحال شدم , به گمونم
و همش همین بود ؟
اون همه دلیلی بود که
چرا ما به طور ناگهانی با هم تموم کردیم ؟
چونکه تو یه رویا برای چگونه گذراندن زندگیت
با فکر کردن برای انتخاب یه مسیر مطمئن رو داشتی ؟
... دقیقا همین ه , آره , منظورم اینه که
و بدون هیچ دختری تو زندگیت ؟
.. نه , منظورم اینه که , نمیخوام من هیچ کس دیگه ای رو بخاطر نمیارم
نه , به یاد نمیاری ؟
! نه
باشه , چونکه من همیشه این ابهام رو داشتم
میدونی , نگران اون قدیما بودم , یا هر چیز دیگه ,
نه .. ما بیرون میرفتیم , مثلا برای
دو سال , یه یه کم بیشتر
و تو هرگز با کس دیگه ای به محل رقص دانشگاه نرفتی , درسته ؟
, نه , من اصلا اون شب کار میکردم همون شب رقص تو دانشگاه
... بعد از اینکه از هم جدا شدیم , اون موقع
, تو , تو تمومش کردی چرا نمیتونی اینو بگی ؟
, اوه , من اصلا دلم نمیخواد در باره این موضوع فکر کنم
.. به هیچ وجه , اصلا نمیخوام
.. من الان یه مادر هستم , من . من یه مادر و یه همسر هستم
وهمه این ماجرا ها مثل تاریخچه یونان باستان . دیگه به تاریخ پیوسته
اصلا چرا تو برا این موضوع به من زنگ زدی؟
چرا ... چرا میخوای این کارو با من بکنی ؟
, من میخواستم , نمیدونم
میخواستم مطمئن بشم همه چی بین ما مرتبه
آره , همه چی مرتبه , همه چی آرومه , این چیزیه که تو احتیاج داشتی ؟
این .... این چیزا برا تو کافیه تا دیگه برگردی
.. و به زندگی خاص خودت برسی
..اوه.. کجا کجا رفته بودی !؟
نیویورک من یه خونه تو چلسی دارم
, ولی یه جا دیگه درس میدم .. اهمیتی نداره همه اش تو شهر نیو یورک
من درباره شب رقص دانشگاه ت حرف نزدم
اونی که من منظورم بود همونی بود که تو جنوب قرار داشت
اون محل رقص
اوه , باشه
خوب , تو با کسی تو اون محفل رقص رفته بودی ؟
نه من ... منظورم اینه که ,این قضیه برا حدودا پانزده سال پیش ه
خواهش میکنم
نه , من از هیچ کسی برای رفتن تو اون مکان درخواست نکرده بودم , من این کارو نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.