처음 200줄입니다.
تیمهای ترجمهی وب سایت رسانه کوچک و دیباموویز با افتخار تقدیم میکنند
!کیکی، چه خبرته
فردا باید این لباس رو برگردونم. آروم بگیر
!آروم بگیر! آروم بگیر، مرد
من خیلی چیزا دیدم تا به اینجا رسیدم
بابام. رفقای معتادش
ولی تو عمرم همچین چیزی ندیده بودم
قشنگ توضیح بده ببینم
انگار یهویی به قصد حمله به هم نزدیک شدن
.چشمهای وحشی دندونهای به هم فشرده
مثل جنس "نمکِ حموم" بود که در موردش میشنوی
کوکائین نبود؟ هروئین؟ پیسیپی؟
نه. هیچکدوم از دوستام اینجوری عشق و حال نمیکنن
اگه از این چیزا میزدن دعوتشون نمیکردم
راست میگه
این بچهها اهلِ هارلم بودن، ولی ما اینجوری نمیشناختیمشون
دختره عملاً یه طرف گردنِ تیشا رو با دندون از جا کند
میخوای در موردش چیکار کنی؟
سعی میکنم جلوش رو بگیرم
اول باید بدونم از کجا اومده
بوشمستر؟ همه جا هست
باید برم مغازه رو باز کنم
ولی باید این وضعیتِ اسفناک رو اداره کنی
اشتباه از من بود
اسمِ بوشمستر روی بستهست خودش باید پشتش باشه
یه مدت قبل، اسمِ من رو اون بسته بود
این فرق میکنه
.بوشمستر به اون سبک زندگی علاقه داره تو نه
استایلز؟ مواد؟ منظورت رو نمیفهمم
اونا همهی خونه گُلخونهها رو تصاحب کردن، مرد
.آره، برای تاجریزی نه برای پخش
ببین، کی براش مهمه؟
به جز استوکز، همهی این احمقا تا خرخره تو بازیِ موادن، باشه؟
.اونا حسابی گناهگارن باید همهشون رو مجبور کنی یکم مصرف کنن
تو چت شده، مرد؟ - تو چیزی رو که من دیدم، ندیدی -
بعلاوه دوست دخترم نزدیک بود صدمه ببینه
نه
نه، مرد، این درست نیست
چه خبر، رفیق؟
خبرای خوبی نیست
در واقع فاجعهست
مرایا با چینیها در ارتباطه
افرادم اُلدبوی رو تو دفترش دیدن
مرایا احتمالاً بهش چراغ سبز نشون داده ،که اون سمّ رو تو هارلم بفروشه
در ازای نشونهها روی بسته
آره، واسه همینم هست که اسمش رو گذاشته بوشمستر
که اسمش رو به لجن بکشه
فقط یه راهِ دیگهست که بکشتش بیرون
حتی اگه جواب نده، بازم اسمش رو تو هارلم لکهدار میکنه
تمام عمرم، استوکز از بازی مواد بیرون موندن
استوکزهای دیگه
نه، همون استوکز. هیچکدومشون هیچ گُهی نیستن
چطور میخوای حل و فصلش کنی؟
میستی نمیتونست کاری کنه؟
.نه، نه، نه. نمیتونه به طور کامل نه
جرائم جدید قوانین جدید طلب میکنن
تنها چیزی که پلیسها دارن دستبند و بهونهست
میدونی چینیها موادشون رو کجا تولید میکنن؟
میتونم سر چندتا از رانندهها داد بزنم
،اگه به اندازه کافی تو این کار باشی همه همه رو میشناسن
خوبه. سرشون داد بزن
من ترتیبِ باقیش رو میدم - حله -
و به این اثر زیبای "رومر بیردن" میرسیم
یه گنجینهی آمریکایی. سرزنده
مورد خیلی خوبیه، از اونجایی که دهههاست
که یکی از آثار اصلِ بیردن به بازار راه پیدا کرده
دو میلیون برای شروع حراج
صبح بخیر
دو و نیم میلیون اینجا سه میلیون؟
ممنون که به این سرعت بهم ملحق شدین
،آخرین باری که درخواست جلسه کردی
یه گلوله خورد تو سرِ برادرم پیتر
خدای من. دایموندبک برای همهمون بلای آسمونی بود
حالا بوشمستره
خندهداره که همهی این بلایا با تو شروع و تموم میشن
بهم میگی خدا؟
بهت میگم مایهی عذابم
6.5میلیون. فروخته شد. آفرین بر شما، آقا
.کار استایلرز تمومه و من کسیم که کارشون رو ساخت
تمام این ایدهی اتحاد ملّتهات جواب نمیده
تا وقتی که بوشمستر هنوز اون بیرونه
خانوم استوکز و من برنامههایی برای از بین بردنِ مشکلمون در حال اجرا داریم
پس این اتحاد شکوفا میشه
من حتی نمیدونم چرا بهش نیاز داریم
ایتالیاییها، چینیها و ژاپنیها، قرنهاست که شبکههایی رو اداره میکنن
سیاهپوستا تنها کسایی هستن که نمیتونن خودشون رو سازمانیافته نگه دارن
زمونه عوض میشه
این نقطه ضعفته، کاربُن
شما همیشه خودتون رو منزوی نگه داشتین
یه ضمیمهی شگفتانگیز برای کلکسیونِ هر ورزشدوستِ واقعی
حراج از 5 میلیون شروع میشه
تو مبادلهی آزاد سودهای خیلی بیشتری وجود داره
به اصطلاح تجارت جهانی
هارلم دروازهشه
یه عالمه مشتری برای هرچیزی که برای فروش دارین
و افزایش فرصتهای ملکی برای شستشوی سودهای حاصل
ولی تو قراره رئیس باشی
چهرهی سیاهِ من روی پوله
ولی هنوزم سبزه
دسترسی قانونی من به داراییهای قانونی و اجتماعی
برای همهمون مقرون به صرفه میشه
...من مایلم دیوار دور هارلم رو باز کنم، برای
دسترسیِ اختصاصی
...البته، بهایی وجود داره
25میلیون دلار. آخرین شانس
فروخته شد! تبریک میگم آقا
اینجا رو از ته دلم دوست دارم
اینجا یه کلیسای جامع برای قدرت و مصونیته
،و این هم
،از کلکسیونِ شخصی مرایا دیلارد
اولین پیشنویس کتابِ "روحهای مردم سیاهپوست" اثر ویلیام ادوارد دبوآ
،که در سال 1902 خلق شده و در سال 1903 چاپ شده
با اصلاحاتِ دستنوشتهی آقای دبوآ
و تغییرات خطوط در حاشیه
حراج از 2 میلیون شروع میشه - ،چون ما عملاً تو کلیسا هستیم -
فکر کنم شایستهست که یه پیشنهاد بدی
پیشنهاد میکنم سریعاً شروع به پیشنهاد قیمت کنی
وگرنه فقط یانگسی گانشی به هارلم دسترسی پیدا میکنه
چهار میلیون؟
چهار و نیم؟ چهار و نیم؟ پیشنهادی بیشتر از چهار و نیم نیست؟
کتاب فقط یه بیعانهست
این قرارداد رو قانونیش کن
انتظار دارم برش گردونی
دست نخورده
خوب پیش رفت
کارت عالی بود
،در مورد اونیکی مشکلمون
تیمِ امنیتی من مضنون شده که اون زیرنظرمون داره
اوه، امیدوارم که اینطور باشه
کل هدف از گذاشتنِ پنیر تو تلهموش همینه
هنوز اون نظریهی احمقانه رو داری؟
که مردای گناهکار میخوابن؟ کاملاً
نگاهش کن. داره استراحت میکنه
24ساعتمون داره تموم میشه
اون فقط میخواد مرایا زندانی شه تا بتونه جاش رو بگیره
،تو شطرنج اگه وزیرِ یه بازیکن رو بزنی تقریباً میشه گفت بازی رو بُردی
.یه اشکالی هست وزیر در ازای پیشنهاد مصونیتِ یک روزه
ما ریسک میکنیم که هیچوقت نتونیم آقای آلوارز رو محاکمه کنیم
به خاطر هریک از جرائمی که برامون فاش میکنه
از جمله جرائم مستحق اعدام
با همکاریش، بالاخره میتونیم مرایا رو دستگیر کنیم
میتونیم پروندهی کندس میلر رو ببندیم
و ته و توهش رو در میاریم که کی ریدنهاور رو کشته
ارزشش رو داره، پریسلا
تو میخوای به هر قیمتی حقت رو بگیری؟ - تو نمیخوای؟ -
آقای آلوارز رو یادم میاد
به خوبی
با دادستانِ فدرال تماس میگیرم
فقط مامورین فدرال میتونن قرار مصونیت صادر کنن
،و با تمام ارتباطاتی که پرونده به سلاح داره تشکیلِ پروندهی فدرال باید راحت باشه
شکی نیست
بریم تو کارش
!جنسها رو نشونم بده
میخواین از اسمِ من استفاده کنین؟
هان؟ اون سمّ رو به اسمِ من تو خیابونها پخش میکنین، هان؟
.مرایا حق داشت موشها همیشه پنیر رو دنبال میکنن
!سوراخ سوراخش کنین
!حالا! حالا! حالا
!بوشمستر
پشتِ من بمون
!شلیک نکنین احمقا
هی. به روش من انجامش میدیم اگه کسی رو بکشی، خودتی و خودت
باشه
هی، چی گفتم؟
میفهمی که مرایا پشت همهی ایناست، آره؟
همهی اینکار برای خراب کردنِ اسم من
باید از اسمت محافظت کنی
آره. این تقریباً اولین چیزیه که من و تو روش توافق کردیم
مسموم کردنِ بچهها
حالا میبینی چرا بابیلون باید بسوزه؟
اول اونا. بعدش اون
،چرا شما دوتا همدیگه رو نمیکشین
و تمومش نمیکنین تا یکم خواب به چشمام بیاد؟
چند نفر دیگه باید بمیرن؟
!هرکسی که سر راه قرار بگیره. هرکس
قبلاً یکی از اینا رو استفاده کردم
شاید بهتر باشه بری
بهت اجازه نمیدم مدارک یا اونا رو بسوزونی
چارهای نداری
!یا حضرت فیل
!لعنتی
هی. متأسفم که خیلی وقته بهت سر نزدم
میدونی، حتی یه روز از عمرم هم احساس معمولی بودن نکردم
بین دیلاردز و استوکز، هیچوقت احساس پذیرفته شدن نکردم
،من جانسونز رو دوست داشتم ولی همیشه مالِ مرایا بودم
تو تنها استوکزی بودی که واقعاً میتونستم روش حساب کنم
خندهـت یادم میاد
تو من رو به نینا، استیوی
اسلای و کورتیس معرفی کردی
اولین آتاریـم رو برام خریدی
با احساسِ درونت بازی کن، دختر جون" با چیزی که تو وجودت داری بازی کن
صدای درونت حقیقتِ وجودته
میخواستم اینکارو بکنم
واقعاً میخواستم
ولی همیشه از چیزی که ممکن بود درون وجودم پیدا کنم میترسیدم
و حالا میدونم حق داشتم که بترسم
...من حاصلِ تجاوز
!زِنای محارم و قتلم
کار استوکز برای بار دوم تمومه
تو این رو میدونستی
No comments yet. Be the first to leave one.