처음 152줄입니다.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
درخواست؟
اونم برای من؟
بالاخره تونستی آیریس.
مقصدشم میشه کازالی.
کازالی؟
اونکه شهر خودمه!
عه، که اینطور.
خب، مشتری کیه؟
خانمی به نام سارا فلورنت که در چهل سالگیش به سر میبره. میشناسیش؟
نه، نمیشناسمش.
خیلی خب!
حالا برای اولین کار آیریس باید جشن گرفت،
بچه ها همه بریم یه ناهاری بخوریم.
من تنها کسی از روستامون هستم که تونسته یه عروسک بشه.
نمیدونم، شاید یکی اسم من رو از کسی شنیده باشه.
منکه خیلی حال میکنم برم خونه و با این یونیفرم پز بدم.
حتما همهی دوستها و فامیلهام جمع میشن تا من رو ببینن.
مراقب باش جوگیر نشی یهوقت.
یادت باشه که شما نمایندهی شرکت پستی سی اچ-
میدونم بابا!
جوابی که دادین خیلی سربالا و بیملاحظه بود.
ها؟ چی گفتی الآن...؟
اخیرا درخواست نامههای تبلیغات و رایگیری زیاد شده.
بههرحال، اولین انتخابات بعد از جنگه.
حالا که مجلس اعیان به تکاپو افتاده،
به گمونم نمایندههای مجلس عوام هم بیکار نمیمونن.
به نظرت اون دونفر مشکلی پیدا نمیکنن؟
به خشکه این شانس.
الان که باید هنر بی و عیب نقصِ تایپم رو به نمایش بذارم، فرصتش از دستم رفت.
نیاز به نگرانی نیست.
خودم براتون تایپ میکنم.
اه خوب، منظورم این نبود.
کازالی روستایی کوهپایهای است
که صنایع اصلی آن دامداری و کشاورزی است.
تاریخ و یا ویژگی خاص دیگهی قابل اشارهای نداره.
-شرمنده دیگه وسعمون همینقدره -هیچ اشکالی نمیبینم.
وقتی چیز با ارزشی وجود داشته باشه به دنبالش دردسر و جرم هم کشیده میشن.
لایدن شافتلیش شمالی دارای ذخایر سنگ آهن و مس بود،
که همین امر باعث تجاوز امپراطوری گارداریک به ما شد.
درست میگی.
همون هم باعث اصلی جنگ بود.
عموم گفته بود که میخواد داوطلب جنگ بشه اما زنعموم نذاشت.
واسه همینم نشد بره و خداروشکر الان در سلامت کامل به سر میبره
میبخشی.
برای چی عذرخواهی کردی؟
چون تو به خاطر جنگ مجروح شدی.
جنگ باعثش شد تو چرا خودتو مقصر میدونی؟
نگفتم که مسئولشم، اما...
عذرخواهی یعنی اقرار به داشتن مسئولیت و درخواست بخشش کردن.
خب باشه بابا گرفتم.
زمانهایی مثل الآن و زمانی که اولینبار دیدمش،
هیچوقت نمیتونستم واقعا بفهمم که...
والیوت اورگاردن چه کسی بود.
لایدنشافتلیش کازالی
واقعا که شرجی تر از لایدنـه
تو این لباس نمیپزی؟
مشکلی نیست. به این دماها عادت دارم.
هرجور راحتی.
آیریس!
خوش اومدی!
خوش اومدی!
خوشحالم که سلامتی.
مامانی، بابایی، عمو و زنعمو هم هستین!
چه بلایی سر دستت اومده؟
درد که نمیکنه؟
عاه، افتادم زمین...
انقدر ازش کار کشیدم که تلنگش درومد.
چیزی که گفتی نادرسته.
-آخه کلی درخواست نوشتن به من میشه -این هم اشتباهه.
آخ! آخ! آخ دوباره دردش شروع شد!
دردسرهها! اینکه ستارهی عروسکهای نامهنویسی باشی.
ستاره؟
وای بابایی! حالا نمیخواد هندونه بذاری زیر بغلم!
ولی حالا با این دستت نامه رو میخوای چی کار کنی؟
آها، الان بهت میگم.
واسه همینم ایشون همراه من اومده.
برای انجام درخواست شما به هرجا که بشه مسافرت میکنم.
سرویس عروسک نامهنویس
وایولت اورگاردن در خدمت شماست.
عروسکه؟
نه، ایشون یه عروسک نامهنویسه.
خدای من!
عروسکای شهری یه چیز دیگهن ها!
وایسا بینم! من هم یونیفرم عروسکهارو پوشیدم!
خیلی هم بهت میاد آیریس.
مثل یه خانم شاغل باکلاس شدی!
مثلا یعنی چی؟ ای بابا.
اه، راستی، کسی از شماها، سارا فلورات رو میشناسه؟
اون بود که درخواست حضور من رو داده. باید اینجا میدیدمش.
اون اسم جد مادربزرگ فوت شدهت هست.
این من بودم که خواستم بیای.
گفتم اگه برای نوشتن نامه استخدامت کنیم، میتونیم ببینیمت حداقل.
-یعنی چی؟ شوخیتون گرفته؟ -پس درخواست دروغی بوده؟
همونطور که در قراردادمون عنوان شده،
نمیتونیم اسامی مستعار و یا درخواست دروغی رو قبول کنیم.
لطفا ببخشید.
و... وایسا یه لحظه وایولت!
الآن درخواستتون رو شروع میکنم.
پس لطفا اسم واقعیتون رو بدید.
چه نوع دعوتی مد نظرتون هست؟
دعوت به جشن تولد آیریس.
من؟
تولدت پسفرداست. یادت رفته؟
عه، اصلا یادم نبود.
اون گفته بود که میخواد یه عالمه دعوتی داشته باشه به خاطر این جشن.
چون فقط دوروز وقت هست سریعا اقدام به نوشتن میکنیم.
درضمن رسوندنش هم هست.
-چه خوشگله! -چی شد؟
شلوغ نکنین!
لطفا نگران نباشید.
لیست دعوتیهارو درست کردین؟
بله.
بفرماین.
منم میخوام ببینم.
ببین اسم چقدر پسر اینجا نوشته شده.
-خب، دیگه تو سن و سال ازدواجی دیگه. -خب که چی؟
فکر نمیکنی وقتشه بری خونهی بخت؟
-منظورت چیـه؟ -تو تنها فرزند ما هستی.
میخواستیم که برگردی تا فکری برای ازدواجت بکنیم.
بیخیال کار عروسک شو و بیا پیش ما زندگی کن.
پس به خاطر اینبود که منرو کشوندین اینجا؟ با دروغ گفتن به من؟
تو هم به ما دروغ گفتی!
مشهورترین عروسک تو کل لایدن؟
خب دیگه بسه.
بههرحال، ما جشن تولدت رو برگزار میکنیم.
وایولت-سان، لطفا کارو انجام بدید.
اطاعت میشه.
ایمون اسنو.
واسش چیزی نفرست.
با اینکه اسمش تو لیست ذکر شده؟
آره.
-چرا؟ -چیکار داری.
این مهمانهارو پدر و مادرت انتخاب کردن.
به نظرم آیریس سان شما حق حذف اونهارو نداری.
هرکاری گفتم انجام بده.
-اما... -من کسی هستم که درخواستش شده!
تو فقط کمک کار منی. فهمیدی؟
ممنونم.
من هم کارم تموم شده.
من هم تازه کارم تموم شد.
شام بیا پیش ما تا دور هم باشیم.
البته فکر نکن چیز خیلی اعیونی بهت میدیم.
بنده خیلی انتظار مهماننوازی ندارم.
عه؟ خب...
درضمن، نمیدونم حرفم به دید شما درست هست یا خیر...
این منظره برای من بهترین نمونهی مهماننوازی هست.
-بفرماین. -ممنونم.
تولدت مبارک آیریس.
ممنونم.
دستت بهتره؟
No comments yet. Be the first to leave one.