Erupcja

Erupcja

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

Erupcja (2025) 720p WEBRip x264 AAC persian
다음의 해설 shine021
سینمایی فوران

태그

webdl
게시일: 2026-06-12
다운로드: 12
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

زيرنويس از مهدي shine021

‏خودکار می‌مونه...

‏این یکی.

‏و این یکی.

‏و این.

‏و شاید، این یکی هم.

‏چیز دیگه‌ای لازم دارید؟

‏می‌بینم که الان تعداد زوجه،

‏پس یکی دیگه اضافه می‌کنم ‏تا فرد بشه.

‏خب، شاید این یکی؟

‏عالیه.

‏این برای دوست‌دخترمه.

‏خیلی دوستش دارم و می‌خوام ‏که اون اینو بدونه.

‏خوش‌شانسه، یان.

‏اون پسری رو داره که به فکرشه.

‏الان خیلی کوچیک نیست؟

‏نه.

‏خوبه.

‏قشنگه.

‏امیدوارم خوشش بیاد.

‏حتماً خوشش میاد.

‏ممنون!

‏نل گل‌فروشی رو از مادرش به ارث برده بود.

‏از شانزده سالگی اونجا کار می‌کرد.

‏اون همیشه تحت تأثیر زیبایی زودگذر گل‌ها بود،

‏اما از کار کردن خوشش نمی‌اومد

‏و هر فرصتی که گیر می‌آورد، استراحت می‌کرد.

‏نل سیگار می‌کشید تا اشتهایش رو سرکوب کنه،

‏اما با این حال رؤیای شیرینی‌جات رو داشت.

‏سلام!

‏سلام خواهر کوچولو.

‏بگیر.

‏– این چیه؟

‏نان زردآلو.

‏واقعاً؟

‏می‌دونی، همین‌طور نشسته بودم و فکر می‌کردم:

‏«کاش یه نان زردآلو می‌خوردم»؟

‏حدس بزن کی رو دیدم.

‏نمی‌دونم. کی رو؟

‏حدس بزن.

‏ایگا اشویونتک؟

‏نه. اولا رو.

‏جدی؟

‏کجا؟

‏توی نانوایی.

‏صحبت کردین؟

‏نه.

‏فقط سلام کردیم.

‏نلکا؟

‏حالت خوبه؟

‏آره، فقط امروز یه روز خیلی عجیبیه.

‏پرواز صبح از لندن به ورشو

‏تاخیر داشت.

‏بتانی توی هواپیما خوابیده بود.

‏خواب یه قطار رو دید،

‏که هی تندتر می‌شد، ولی به هیچ‌وجه قرار نبود تصادف کنه.

‏راب به پنجره نگاه می‌کرد

‏و فکر می‌کرد اگه موتورها از کار می‌افتادن، ‏چه کار باید می‌کرد.

‏کار نمی‌کنه.

‏۱-۳-کلید-۳-۱-۳-۵.

‏آره، من هم همین رو زدم.

‏مطمئنی؟

‏راب...

‏خب. بذار ایمیل رو چک کنم.

‏خیلی خب. باشه.

‏۱-۳-کلید-۳-۱-۵-۵.

‏باشه.

‏فهمیدم.

‏اینجا نوشته که روی دیوار یه قفل با کلیدها هست.

‏اینه، درسته؟

‏آره، به نظر میاد همینه. آره.

‏خب، ما توی آپارتمان ۱۳ هستیم.

‏اونجا گفته کدوم طبقه‌ست؟

‏...نه.

‏خیلی خب، چون روی هیچ‌کدوم از این درها

‏شماره‌ای نیست.

‏همونه؟

‏نه.

‏شاید این یکی؟

‏آره.

‏آره. رسیدیم.

‏اوه. بد نیست.

‏– بد نیست.

‏اینجا عالیه.

‏آره؟

‏آره.

‏کم و بیش شبیه عکس‌هاست.

‏آره، اینجا عالیه.

‏خیلی خوشحالم که اینجا باهاتم.

‏منم همین‌طور.

‏دوستت دارم، بتانی.

‏منم دوستت دارم.

‏حالت خوبه؟

‏آره، نه. فقط یکم، اِ...

‏کمی خسته شدم.

‏فقط استرسه یا نمی‌دونم، ‏دیر جمع و جور کردم، یه همچین چیزی.

‏آره، چیزی نیست عزیزم.

‏آره، فکر کنم فقط باید ‏دراز بکشم و یکم چرت بزنم.

‏آره، حتماً.

‏می‌خوای با من بیای؟

‏می‌دونی، فکر کنم برم یه دوری بزنم.

‏مطمئنی؟

‏آره، فقط... نمی‌خوام بخوابم.

‏باشه.

‏از اینکه برگشتی خوشحالی؟

‏آره، شاید، برای همین.

‏آره.

‏باشه.

‏جایی نرو.

‏و وقتی بیدار شدم، می‌خوام ‏که بهم نشون بدی

‏کل ورشو، لهستان رو.

‏باشه؟

‏باشه عزیزم.

‏خوبه.

‏این پنجمین سفر بتانی به ورشو بود

‏و اولین باری بود که با راب ملاقات می‌کرد.

‏ناراحت بود که قطارها و ترامواهای قدیمی

‏با مدل‌های جدید جایگزین شده بودن،

‏اما وقتی صدای جیغ چرخ‌ها رو می‌شنید، خوشحال می‌شد

‏که هنوز مثل قبل صدا می‌دادن.

‏نل قبلاً با تراموای شماره چهار سر کار می‌رفت،

‏اما بعد از اسباب‌کشی، می‌تونست پیاده به خونه برگرده.

‏او به ست‌های دی‌جی از صحنه تکنو برلین گوش می‌داد.

‏ از دیدن شما در ورشو خوشحالیم

‏بتانی هرگز نل رو با جوراب‌های صورتی ندیده بود.

‏نل معمولاً مشکی می‌پوشید.

‏بتانی شوخی می‌کرد که نل جوری لباس می‌پوشه که انگار می‌خواد بره مراسم ختم.

‏نل شوخی می‌کرد که بتانی جوری لباس می‌پوشه که انگار می‌خواد بره مهمونی پیژامه.

‏آخرین باری که همدیگه رو دیدن،

‏بتانی قول داد هر هفته تماس بگیره.

‏حتی یک بار هم تماس نگرفت.

‏– الو؟

‏– سلام.

‏– چطوری؟

‏– اتنا فوران کرد.

‏ فوران دوباره اتنا. پروازها لغو شدند

‏– خب؟

‏– خب...

‏دارم به بتانی فکر می‌کنم.

‏– نل...

‏– چی؟

‏– راستش، خودت می‌دونی که نظرم در مورد همه اینا چیه.

‏این یکم خودخواهانه است.

‏– باشه.

‏ببین، دیگه باید برم. خداحافظ.

‏– خداحافظ.

‏سلام.

‏سلام.

‏تعجب کردی؟

‏اممم.

‏فکر کردم خواهرت بهت می‌گه.

‏حدس بزن کی رو دیدم.

‏اون بهم نگفت. چطوری اومدی اینجا؟

‏رمز در رو یادم بود.

‏کی برگشتی؟

‏امروز صبح.

‏– یهویی شد. برای کار اومدم.

‏– کار جدید پیدا کردی؟ – نه. همون قبلیه.

‏می‌خوای با من بیای تئاتر؟

‏چهارشنبه ساعت هفت عصر.

‏چی می‌بینیم؟

‏شکسپیر.

‏باشه.

‏– واقعاً؟

‏عالیه.

‏میای تو؟

‏نمی‌تونم. صبح باید برم سر کار.

‏می‌فهمم.

‏پس شب بخیر.

‏شب بخیر.

‏اون شب نل خواب دید که دو تا گربه،

‏سر یه زنگوله طلایی با هم می‌جنگیدن.

‏زنگوله غلتید و توی فاضلاب گم شد،

‏اما گربه‌ها دست از جنگیدن بر نداشتن.

‏اینجا واقعاً زیباست.

‏انتظار نداشتم ورشو اینقدر سرسبز باشه.

‏«جنکوویه».

‏«جنکوویه».

‏«جنکوویه».

‏«جنکوویه».

‏«جن-کو-نکوویه».

‏«جنکوویه».

‏«جنکوویه».

‏چطور بگم «خواهش می‌کنم»؟

‏«نه ما زا تسو».

‏«نه ما زا تسو».

‏و «دوستت دارم» چی؟

‏«کوخام تسن».

‏«کوخام تسن».

‏«کوخام تسن».

‏«جنکوویه».

‏«نه ما زا تسو».

‏– سلام عزیزم.

‏– سلام. – برات قهوه گرفتم.

‏به سلامتی. ممنون.

‏اینجا رو دوست داری یا یه جای دیگه پیدا کنیم؟

‏بیا یه دوری بزنیم.

‏آره.

‏انگشتر مالِ

‏مادربزرگ راب بود.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left