처음 200줄입니다.
زيرنويس از مهدي shine021
خودکار میمونه...
این یکی.
و این یکی.
و این.
و شاید، این یکی هم.
چیز دیگهای لازم دارید؟
میبینم که الان تعداد زوجه،
پس یکی دیگه اضافه میکنم تا فرد بشه.
خب، شاید این یکی؟
عالیه.
این برای دوستدخترمه.
خیلی دوستش دارم و میخوام که اون اینو بدونه.
خوششانسه، یان.
اون پسری رو داره که به فکرشه.
الان خیلی کوچیک نیست؟
نه.
خوبه.
قشنگه.
امیدوارم خوشش بیاد.
حتماً خوشش میاد.
ممنون!
نل گلفروشی رو از مادرش به ارث برده بود.
از شانزده سالگی اونجا کار میکرد.
اون همیشه تحت تأثیر زیبایی زودگذر گلها بود،
اما از کار کردن خوشش نمیاومد
و هر فرصتی که گیر میآورد، استراحت میکرد.
نل سیگار میکشید تا اشتهایش رو سرکوب کنه،
اما با این حال رؤیای شیرینیجات رو داشت.
سلام!
سلام خواهر کوچولو.
بگیر.
– این چیه؟
نان زردآلو.
واقعاً؟
میدونی، همینطور نشسته بودم و فکر میکردم:
«کاش یه نان زردآلو میخوردم»؟
حدس بزن کی رو دیدم.
نمیدونم. کی رو؟
حدس بزن.
ایگا اشویونتک؟
نه. اولا رو.
جدی؟
کجا؟
توی نانوایی.
صحبت کردین؟
نه.
فقط سلام کردیم.
نلکا؟
حالت خوبه؟
آره، فقط امروز یه روز خیلی عجیبیه.
پرواز صبح از لندن به ورشو
تاخیر داشت.
بتانی توی هواپیما خوابیده بود.
خواب یه قطار رو دید،
که هی تندتر میشد، ولی به هیچوجه قرار نبود تصادف کنه.
راب به پنجره نگاه میکرد
و فکر میکرد اگه موتورها از کار میافتادن، چه کار باید میکرد.
کار نمیکنه.
۱-۳-کلید-۳-۱-۳-۵.
آره، من هم همین رو زدم.
مطمئنی؟
راب...
خب. بذار ایمیل رو چک کنم.
خیلی خب. باشه.
۱-۳-کلید-۳-۱-۵-۵.
باشه.
فهمیدم.
اینجا نوشته که روی دیوار یه قفل با کلیدها هست.
اینه، درسته؟
آره، به نظر میاد همینه. آره.
خب، ما توی آپارتمان ۱۳ هستیم.
اونجا گفته کدوم طبقهست؟
...نه.
خیلی خب، چون روی هیچکدوم از این درها
شمارهای نیست.
همونه؟
نه.
شاید این یکی؟
آره.
آره. رسیدیم.
اوه. بد نیست.
– بد نیست.
اینجا عالیه.
آره؟
آره.
کم و بیش شبیه عکسهاست.
آره، اینجا عالیه.
خیلی خوشحالم که اینجا باهاتم.
منم همینطور.
دوستت دارم، بتانی.
منم دوستت دارم.
حالت خوبه؟
آره، نه. فقط یکم، اِ...
کمی خسته شدم.
فقط استرسه یا نمیدونم، دیر جمع و جور کردم، یه همچین چیزی.
آره، چیزی نیست عزیزم.
آره، فکر کنم فقط باید دراز بکشم و یکم چرت بزنم.
آره، حتماً.
میخوای با من بیای؟
میدونی، فکر کنم برم یه دوری بزنم.
مطمئنی؟
آره، فقط... نمیخوام بخوابم.
باشه.
از اینکه برگشتی خوشحالی؟
آره، شاید، برای همین.
آره.
باشه.
جایی نرو.
و وقتی بیدار شدم، میخوام که بهم نشون بدی
کل ورشو، لهستان رو.
باشه؟
باشه عزیزم.
خوبه.
این پنجمین سفر بتانی به ورشو بود
و اولین باری بود که با راب ملاقات میکرد.
ناراحت بود که قطارها و ترامواهای قدیمی
با مدلهای جدید جایگزین شده بودن،
اما وقتی صدای جیغ چرخها رو میشنید، خوشحال میشد
که هنوز مثل قبل صدا میدادن.
نل قبلاً با تراموای شماره چهار سر کار میرفت،
اما بعد از اسبابکشی، میتونست پیاده به خونه برگرده.
او به ستهای دیجی از صحنه تکنو برلین گوش میداد.
از دیدن شما در ورشو خوشحالیم
بتانی هرگز نل رو با جورابهای صورتی ندیده بود.
نل معمولاً مشکی میپوشید.
بتانی شوخی میکرد که نل جوری لباس میپوشه که انگار میخواد بره مراسم ختم.
نل شوخی میکرد که بتانی جوری لباس میپوشه که انگار میخواد بره مهمونی پیژامه.
آخرین باری که همدیگه رو دیدن،
بتانی قول داد هر هفته تماس بگیره.
حتی یک بار هم تماس نگرفت.
– الو؟
– سلام.
– چطوری؟
– اتنا فوران کرد.
فوران دوباره اتنا. پروازها لغو شدند
– خب؟
– خب...
دارم به بتانی فکر میکنم.
– نل...
– چی؟
– راستش، خودت میدونی که نظرم در مورد همه اینا چیه.
این یکم خودخواهانه است.
– باشه.
ببین، دیگه باید برم. خداحافظ.
– خداحافظ.
سلام.
سلام.
تعجب کردی؟
اممم.
فکر کردم خواهرت بهت میگه.
حدس بزن کی رو دیدم.
اون بهم نگفت. چطوری اومدی اینجا؟
رمز در رو یادم بود.
کی برگشتی؟
امروز صبح.
– یهویی شد. برای کار اومدم.
– کار جدید پیدا کردی؟ – نه. همون قبلیه.
میخوای با من بیای تئاتر؟
چهارشنبه ساعت هفت عصر.
چی میبینیم؟
شکسپیر.
باشه.
– واقعاً؟
عالیه.
میای تو؟
نمیتونم. صبح باید برم سر کار.
میفهمم.
پس شب بخیر.
شب بخیر.
اون شب نل خواب دید که دو تا گربه،
سر یه زنگوله طلایی با هم میجنگیدن.
زنگوله غلتید و توی فاضلاب گم شد،
اما گربهها دست از جنگیدن بر نداشتن.
اینجا واقعاً زیباست.
انتظار نداشتم ورشو اینقدر سرسبز باشه.
«جنکوویه».
«جنکوویه».
«جنکوویه».
«جنکوویه».
«جن-کو-نکوویه».
«جنکوویه».
«جنکوویه».
چطور بگم «خواهش میکنم»؟
«نه ما زا تسو».
«نه ما زا تسو».
و «دوستت دارم» چی؟
«کوخام تسن».
«کوخام تسن».
«کوخام تسن».
«جنکوویه».
«نه ما زا تسو».
– سلام عزیزم.
– سلام. – برات قهوه گرفتم.
به سلامتی. ممنون.
اینجا رو دوست داری یا یه جای دیگه پیدا کنیم؟
بیا یه دوری بزنیم.
آره.
انگشتر مالِ
مادربزرگ راب بود.
No comments yet. Be the first to leave one.