처음 200줄입니다.
....آنــــچـــه گذشـــــتــــ
يه جايي هست که از اينجا زياد دور نيست
جايي که از شما مي ترسند و بهتون احترام ميذارن
هشت نفر که از "هموند" محافظت مي کنند طبق گفته خودت
اگه اونو بکشيم ، همشون براي هردومون تهديد به حساب ميان
همشون امشب با هم ناپديد ميشن
"اما الان، بين تو و "فلينت نمي دونم بايد از کدومتون بيشتر بترسم
با من بيا - من تموم عمرم تلاش کردم - تا اينجا کسب و کار واسه خودم دست و پا کنم
چطوره من در عوض چشم پوشي از پولي که قراره براي برنامه زماني بگيرم
يه سهمي از غنائم ببرم؟
وقتي زماني برسه که بايد ، قطعه آخرُ رو کنم
اون موقع کنارتون هستم
سينگلتون" اون صفحه رو ندزديده بود"
کار اين بود - داري بهشون دروغ ميگي -
اگه کسي چيزي ندونه ، به نفع همه ـست
من به اينجا باور دارم و باور دارم که اگه کسي وجود داشته باشه
، که بتونه اينجا رو بهتر از قبل کنه اون شخص توئي
، اما به محض اينکه که به پول رسيديم فلينت" ميميره"
بحثي درش نيست - نه از طرف من -
تـي وـي سنتر و تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـند » &
'Chandler Bing | S!CAR!O' مـحـمـدرضــا و اشــکــان
چطوري؟
"آقاي "رکام ميخواستم باهاتون صحبت کنم
منتظرتون بودم لطفا بشينين
نمي خواين نظرتون رو در مورد کار جديدمون بگين؟
مضمون ـش "عصر در پاريس"ـه
بهتون سه تا فرصت ميدم که حدس بزنين که اينکار ايده چه کسي بوده
آقاي "راکام" ، چند دقيقه پيش خزانه دار رو ديدم
ميگه که ديگه سهمي از
سودي از فاحشه خونه مي بريم ، نمي بره دستور شما بوده؟
بله ، من يه سري حساب سرانگشتي کردم
تا ببينم از زماني که اين برنامه رو باهم شروع کرديم شما چقدر گيرتون اومده
به نظر مياد عادلانه باشه يه توضيحي در مورد اين پيشرفت ـتون بدين
آقاي "راکام" متوجه ـم که دوست جديدتون
بهتون کمک کرده تا رو بيارين سمت خودتون
و اونا رو از درآمد مثلا واقعي ـشون با خبر کرده
اين از هوشمندي شما بوده
ولي بذارين يه چيزي رو همين اول بهتون بگم
من مثلِ اون دخترا نيستم
من سهم خودم رو مي خوام
وگرنه تموم آدماي اينجا باخبر ميشن که چه بلايي سر آقاي "نونان" اومده
واقعا اينکارو مي کنين؟ - اصلا درش شک نکنين -
خب ، خانم "ميپلتون" اين کارتون يه سرکشي بي شرمانه از دستورات منه
اين کارتون به همراه ، سوء استفاده هايي که کردين
چاره اي به جز پايان دادن همکاري ـمون تو اينجا نميده
چي؟ - شما اخراجين -
از خدماتتون سپاسگذارم
ببخشيد ، ولي مگه عقلتون رو از دست دادين؟
نه تا اونجايي که مي دونم
من همين چند لحظه پيش گفتم که مي تونم
به تموم تجار "ناسو" بگم
که شما براي رسيدن به اينجا صاحبش رو به قتل رسوندين
اون موقع اونا دست به دست هم ميدن تا شما رو بفرستن گله دار
دقيقا کدومشون رو ميگي؟
کدوم تاجري مي خواد آقاي "راکام" رو بفرسته پاي چوبه دار؟
آقاي "کانرز" ـه چرخ ساز؟
يا شايدم آقاي "پيترسون" ـه قصاب
ممکنه آقاي "روش"ـه گوهرتراش؟"
اين اواخر همشون کلي تخفيف گرفتن
الان همه چي هم خوب پيش ميره
کنجکاوم بدونم با توجه به علاقه ـشون ، به مديريت جديد
کدومشون براش مهمه شما فکر مي کنين که چه بلايي سر آقاي "نونان" اومده؟
عزيزم ، تو مهم ترين آدم اينجا رو فراموش کردي
اون خانومي که فاصله زيادي با اينجا نداره ...اگه از اين قضيه بو ببره
اوه ، خانم "گاتري" همه چيُ مي دونه اون با اين قضيه مشکلي نداره
ولي به هر حال ، راحت باشين برين دوباره بهش بگين ، ايرادي توش نمي بينم
از اين کارتون پشيمون ميشين آقا
مطمئنم که نميشم !خدانگهدار
يه چي ميگم مسخره ـم نکن من که واقعا حال کردم
فکر مي کني سعي نمي کنه اين کارت رو تلافي کنه؟
توقع غير از اين ازش ندارم
ولي در حال حاضر احتمال دردسرساز شدنش تو آينده رو
به مشکلي که الان داشت برامون درست مي کرد ترجيح بدم
به سلامتي اين ريسک پرسود
و همين طور شريک ـي که چشماش بدجوري جذاب ـه
من بايد با اين چيکار کنم؟
اگه قراره تو اين کشتي دووم بياره عصا براش خيلي دست و پا گير ميشه
بايد اينو چه بخواد چه نخواد بکنه پاش
"يالا "رندال
دکتر "هاول" اينو مخصوص تو درست کرده
کمکت مي کنه راحت تر راه بري
شايد اينطوري هرازگاهي بتوني بدون کمک من بري دست به آب
واو ، آروم باش
تو مسئول اوني
ديگه خودت راهشو پيدا کن
"اوه ، آقاي "سيلور'
چطور مي تونم ازتون تشکر کنم؟
اولش کاري کردين که عاقبتم پادويي تو طبقه زيرين کشتي "والروس" نشه
بعدش جايگاه ـم بين خدمه رو که در شرف
صيد شدن بود رو نجات دادين
، و تازه بعلاوه همه اينا
هنوزم سعي دارين چيز راحتي پيدا کنين
تا به اين معلوليت من پايان بده
من از اعماق وجودم 'از شما ممنونم
خواهش مي کنم
يه قايق داره از کشتي "رنجر" نزديک ميشه
ناخدا "گيتس" داره مياد
حرومزاده ديوانه
موضوع چيه که بايد حتما
تو اين اوضاع و احوال بياد اينجا؟
صبح به خشکي ميرسيم
اگه از نظرت اشکالي نداره اون بخش آخر برنامه زماني لطفا
اون چيه؟
تحقيقات شناسايي مسير ـه که کار خودمه
فقط چندتايي خليج و تنگه تو نزديکي اينجا هستن
که مي تونن مکان هاي منطقي براي به آب انداختن "آرکا" باشن
اگه اون مسيري که قراره بنويسي به يکي از اينا ختم بشه
يعني اينکه اطلاعات ـت درست بوده
و اگه نباشه؟
خليج ديويژن
مسير به خليج ديويژن ختم ميشه
، تو ساحل شرقي آبتل وجود داره
، ولي اگه بخوايم از جهت موافق باد نزديک بشيم
بايد بتونيم موقعيت قوي براي خودمون دست و پا کنيم
"اينو برسون دست آقاي "دي گروت
بگو مسيرمون رو متناسب با اين تنظيم کنه
و مسير نهايي ـمون براي صبح رو هم تعيين کنه
چيز ديگه هم هست؟
خب ، حالا که ، من به تعهدات عمل کردم
کنجکاوم بدونم وضعيت بين ـمون چطوره
همون کنجکاو بمون
من بهتره برگردم
بيا جانب احتياط رو رعايت کنيم
تالبوت رودز با سهام محدود
منتظر يه اتفاق بودم
ذهنم ميگه فردا يا
...کلي پولدار ميشيم يا
خواهيم مرد
ناخدا ازم خواست اينو بهت بدم
مسير جديد ـه
ناخدا بخش آخر مسير آرکا رو تأييد کرد؟
اصلا بهش شک نکنين
من به همين راحتي از يه چيزي مطمئن حرف نمي زنم
حالا از اين اطلاعات هم مطمئنم
به نظر مياد اون مرد ديدگاه عجيبي
در هضم کردن اين ثروت قريب الوقوع داره
بانو
اينجا چيکار مي کني؟
ناخدا "هورني گلد" ازم خواستن که
تا در جلسه ناخدا "لارنس" در مورد تدارکات نهايي ـه قبل حرکت حضور داشته باشم
جلسه ـشون داره تموم ميشه
هوم
من مشکلي ندارم
دوست داري باور نکن دوست داري هم نکن ، ولي اينجا
از وقتي که پاتو از اينجا گذاشتي بيرون تکون نخورده
واقعا فکر مي کنين نگراني من واسه اينجاست؟
اون بيرون يه کشتي جنگي ـه
اصلا نمي تونم تصور کنم اونجا چه خبره
تو از همون اول هم با گرفتن "آرکا" مخالف بودي
ممکنه تو اين قضيه خدا طرف تو باشه
دارم به اون اتفاقاتي که براي به دست آوُردن برنامه زماني به برامون افتاد ، فکر مي کنم
اتفاقاتي که بين من و "مکس" افتاد
اتفاقاتي که بين من و تو افتاد
فکر اينکه ممکنه اصلا ...همه اينا به نيستي و پوچي ختم بشه
شايد اون اتفاقات در هر حال ميوفتاده
حالا چه سر برنامه زماني چه چيز ديگه
شايد
فردا اون چيزي که فقط تو فکرتون بود
رنگ واقعيت به خودش ميگيره
چيزي که کمک مي کنه
اينجا به يه خورده آرامش برسه
اين اتفاق کمي نيست
هندرسون"؟"
هندرسون" نبود"
يه چيزي تو مايه هاي "هندرسون" بود هريسون"؟ "هاروي"؟"
نمي دونم در مورد چه خري حرف مي زني
همون يارويي که اون شيشه رو پيچوند اسمش "کرگ" بود
کرگ"! خودشه" "کرگ"
"آقاي "کرگ رفيق نجار ـه
مثه سگ بوي مشروب رو
تو يه کشتي حس مي کرد لامصب
اوه "کرگ" ، يادمه يه بار يهويي رفتم
ديدم تو غنائم شخ ميزنه و دنبال يه چيزي ـه
...اون
اين شيشه مشروب رو تو چوب کف زمين پيدا کرد
بعد که وقتي ميفهمه ناخدا اون نوشيدني ـش رو مخفي کرده
بلافاصله چوب پنبه رو برميداره و شيشه رو
جلوي هممون ميره بالا
بدجوري عصباني شد - آره بدوري عصباني شد -
"کرگ"
خداي من - "کرگ" -
مي دوني من باخودم آوُردمش
وقتي بچه بوديم هردمون زير دست "اوري" بوديم
هان اون اولين همخونه ـم بود
سال ها در تلاش بود که چطور
اين دارايي ـش رو مخفي نگه داره
و منم بايد باهاش زنده ميموندم
چون قرار بود يه روزي ثروتمند بشم
همون طور که مي دوني تو "پمبروک" از دستش داديم
بعد منم رفتم در صندوقچه رو باز کنم و حدس بزن چي پيدا کردم؟
دوازده پزو ، يه ساعت جيبي داغون
و يه نامه که توش گفته بود بايد
به دست خواهرش تو نيويورک برسه
عجب دروغ گوي قهاري بود
"اين آقاي "کرگ
، بعدش من با پولا براي بچه ها مشروب خريدم
اون ساعت جيبي رو در عوض يه سکس کوچولو خرج کردم
و تو اون زمستون دو هفته تو نيويورک گذروندم
تا بتونم اون نامه لعنتي رو به دست خواهرش برسونم
زمين و زمان رو گشتم
No comments yet. Be the first to leave one.