처음 200줄입니다.
لازم نیست نگران چیزی باشی
ژانگلین نقشه داره
زودتر بخور
ببخشید
دیر کردم
به خاطر اینکه
غذا رو دیرتر آوردم دعوام نکن
ولی
خواهر هونگ بهم گفت
که ازت خوب نگهداری کنم
این غذا ها
همشون همین الان درست شدن
بیا
دختر
بشین
نمیتونم
بشین
میشه در مورد
اتفاقای عجیبی که توی قصر افتاده
برام بگی؟
حتما
امروز یه سری اتفاقا افتاده
اون
اتفاقای خوبی در مورد شاهزاده ها هست
از خدمتکارا که داشتن با هم حرف میزدن
چیز خوبی درمورد شاهزاده شنیدی؟
شاید این نباشه
ولی هر دختر جوونی توی قصر خوش شانسه
که به یه شاهزاده داده بشه
نه
امروز عصر
از زمین تمرین تا قصر سلطنتی
همه ی خدمتکارا و سربازا در موردش
صحبت میکردن
که بعد از اینکه شاهزاده از شکار برگرده
هر قصر کلی هدیه آماده میکنه
شاهزاده ی بزرگ هائوگه قطعا
خیلی شجاعه
شنیدم
یه عقاب رو درجا زده
ولی
به نظر میاد توسط شاهزاده کوچک فولی آزاد شده
چی گفتی؟
شاهزاده کوچک فولی عقاب رو نجات داده؟
همش تقصیر شاهزاده فولی هست که اینقدر بازیگوشه
که عقاب رو آزاد کرده
از کجا این اخبارو شنیدی؟
و راسته؟
البته که هست
همه توی قصر در موردش صحبت میکنن
خدمتکار شاهزاده هائوگه
توسط نگهبانای
توی زمین تمرین پرس و جو شده
خوبه
خیلی خوبه
خب
شما فقط از غذا لذت ببرین
من بیرون وایسادم
فولی
به نظر میرسه رقیب معشوقه شو هم ضعیف نیست
اونا برادر ژیونگ رو نجات دادن
و از شاهزاده هائوگه استفاده کردن
سرورم گفتن
کی شروع کنیم؟
هونگ گفت
بعد از شام میتونیم شروع کنیم
جنرال
توی نیمه ی دوم روز
شخص مشکوکی که ماسک زده باشه
و مشکوک باشه
بدون رد پایی وارد قصر نمیشه
اون فقط باید برای من کار کنه
دستورمو به بقیه برسونین
نیازی نیست دیگه درمورد اون گروه تحقیق کنین
مستقیما به قصر فرمانده ملی گزارش میدیم
میگیم این آدمای سیاه پوش
فقط دزدایی هستن که برای خراب کردن پایتخت دارن فعالیت می کنن
ژنرال خیلی باهوشن
سرورم
باختین
این بازی
من باختم
همه میدونن اعلی حضرت ژانگلین رو دوست دارن
ولی
فقط برادر احمق من
جرات داره از اعلی حضرت ببره
ما توی وقت استراحتیم
تازه
یادم افتاد به زمانی که توی بیابون میجنگیدم
شما دو نفر بودین که منو همراهی میکردین
ژانگلین تازه به ارتش ملحق شده بود درسته؟
بله
و توی زمان به این کمی
تصمیم گرفتم ژانگلین رو به پادگان بفرستم
تا ارتش رو برای من فرماندهی کنه
بیا دوباره بازی کنیم
سرورم شما واقعا
ژانگلین رو بیشتر دوست دارین
ژانگلین
باید از اعلی حضرت ممنون باشی
ولی فکر میکنم
برادرم داره پیر میشه
و هنوز تنها زندگی میکنه
باید قطعا یه نفر یاشه
که این مسئولیتو باهاش به دوش بکشه
همسرم خیلی خوبه
که در مورد برادرم صحبت میکنه
یاد یه داستانی افتادم
که برادر برام تعریف کرده بود
چی هست؟
بهم بگو
چند روز پیش
توی تیانرنتانگ برادرم
به یه خانمی برخوردن
که ادعا میکرده
فرزند خانواده ی نیوهارا هست
برادرم گیج شده
برای همین یه نفر رو فرستاده تا بررسی کنه
ولی چیزی که عجیب بوده
اینه اون واقعا
دختر واقعی لرد ژای سانگ هست
از امپراطور شنیدم
که لرد ژای سانگ فقط یه دختر داره
چیزی که امپراطور گفتن
قطعا درسته
ولی من فکر میکنم
ژای سانگ جرات نمیکنه
به امپراطور خیانت کنه
حتی اگه جسور باشه
سرورم
این
مربوط به هویت معشوقه می هست
و مربوط به خاندان سلطنتی هست
بنابراین بدون اجازه ی شما تصمیم گرفتم
که اون خانم رو مخفیانه دستگیر کنم
ژانگلین
چی فکر میکنی؟
سرورم
همونطور که معشوقه شو گفتن
این
مربوط به خاندان سلطنتی هست
به نظرم
اتفاق کوچیکی نیست
و فکر کنم
از اونجایی که مشکوکیم
بهترین راه اینه که
ژانگ سای رو در برابر
اون خانم قرار بدیم
سرورم
لرد ژای سان
در زمینه ثبت نام خانوارها کار می کند
و توی پایتخت هستن
دستورمو بهش برسونین
معشوقه می
و ژانگ سای به قصر بیان
بله سرورم
سرورم
فکر کنم
یه نفر دیگه هم باید بیاد
کی؟
ژائو یوژینگ
میگن که ژائو یوژینگ
با معشوقه می بزرگ شده
اون حتما خیلی به خانواده
نیوهارا نزدیکه
فکر کنم
اونم باید به قصر بیاد
تا با اون خانم رو در رو بشه
دستور منو برسونین
این چیه؟
قرص مرگ قلابی
مگه بهت داستان چیوچی واقعی و همسرش رو نگفتم؟
اونا قول دادن کمکمون کنن
تازه با ژانگلین هم صحبت کردم
تا کمک کنه اونا فرار کنن
تو معشوقه می هستی
بعدا توی دربار
مهم نیست امپراطور با چیوچی چکار کنه
تو باید کمکش کنی
تا امپراطور نزاره بکشنش
بهترین راخکار استفاده از یه مرگ دیگه مثل سم هست
میتونیم هویتت رو
با دارو
و فرار کردن اونا نجات بدیم
خواهر
وقتی فرار کرد
مشکلی پیش نمیاد؟
نمیتونیم کار دیگه ای بکنیم
اگه کمکمون کنه ما هم باید کمکش کنیم
ولی
تا وقتی اون زندس
معشوقه شو همیشه یه سرنخی پیدا میکنه
و بعدش
زندگی ما تو خطره
بزار بعدا در موردش صحبت کنیم
باور کن
قایمش کن
سرورم
یه نفر از قصر چینچین برای گزارش اومده
دستورمو برسونین
No comments yet. Be the first to leave one.