처음 133줄입니다.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
آرزو
حداقل کسی جز ما اینجا نیست.
بابا...
شرمنده منتظر موندی.
خوب به من گوش بده هیستوریا...
شاید برات خیلی عجیب باشه، ولی فریدا کاملا نمرده.
هه؟
خاطرات فریدا هنوز زندهس.
میخوای خواهرت رو ببینی؟
آره!
میفهمی ارن؟
تو باید انتقام مادرت رو بگیری!
وارد شدن؟
اون...
اونها چی هستن؟
تیر آتشی؟
باروت؟!
طبق الگوی سوختگی، اونها باید کیسههای پر از روغن رو پخش کرده باشن...
این اصلا خوب نیست!
بیا دارن میان.
شلیک کنین!
علامت دودی؟
لعنتی! نمیشه داخل این دود کسی رو بزنیم.
بیست و چهار تا.
سی و دوتا.
سی و پنج نفر دشمن!
آنها دور ستونها جمع شدند!
طبق نقشه پیش میریم!
همه رو از اینجا بیرون میبریم!
همهی گروهها، پخش شید! تو هر لحظه یکی رو محاصره کنید!
بازم دود؟!
لعنتی! دشمن کجاست؟!
بزرگترین نقطهی ضعف دستگاه حرکت ضد نفر اینه که
... مسیر تیراندازی و پرتاب چنگهشون هردو به یک سمت هست.
پس یعنی، منطقهی پشت سرشون کاملا خارج از دسترسشونه.
اون طرف! شلیک کن!
نتونستم بزنمش؟!
کجا رفت؟!
لعنتی!
ساشا!
کونی! تو دود قایم شو و بجنگ!
بگیر که اومد!
لعنتی!
ولی بزرگترین ضعفشون اینه که... بعد از دوبار شلیک کردن...
زمان زیادی برای دوباره پر کردنش لازمـه
این اصلا به نفع مون نیست.
این دیگه چجور زنیـه؟
وقتی بتونن تا اینقدر نزدیک بشن داشتن شمشیر براشون مزیتـه!
باید جلوشون رو بگیریم!
با این وضع، همه مون از بین می ریم!
سلوم، لیوای.
واقعا وقت ندارم حروم تو یکی کنم، اما...
اگه تو بخوای ازینجا در بری، همه ی کارهام پوچ میشه.
کاریش نمیشه کرد. یکم بازی میکنم.
حسابی حالت خوشهها، نه؟
لعنتی!
هنوز از بازی خسته نشدی؟ ای بابا.
مگه بهت یاد ندادم؟!
وقتی دشمن رو تعقیب میکنی، فقط جلو رو مستقیم نگاه نکن!
اینجا حرومی!
مسخرهی عوضی.
خیلی درد گرفتا!
اگه حواس یکی رو هم پرت کنم تا وا بده...
هه؟ عزیزم کجا رو هدف گرفتی؟
تو هم شرطبندی رو جونت رو دوست داری؟!
آی!
هانجی-سان!
حالا! همه برگردن به آخرین پست دفاعیشون!
وقت دور هم جمع شدنـه!
دیگه سر راهم سبز نشو، جوجه فکلی!
درد داره...
بندازش!
فرمانده، از مراسم محافظت کن!
آره، دارم میرم همونجا!
اطلاعاتی برای عموم سرنگ وسیلهای که رود ریس از هیستوریا ریس میخواست استفاده کند تا مبدل به غول شود. گفته میشود که با استفاده از مایع نخاعی، و تزریق سرم تبدیل، آن فرد میتواند توانایی غولها را به ارث ببرد.
انگار دشمن نزدیک شده.
بهتره عجله کنی، هیستوریا!
باشه.
چیه ارن؟ داری چپ چپ نگاه میکنی؟
حتما... به خاطر فهمیدنِ سرنوشتشـه.
قدرتی که دزدیده شده به صاحب حقیقیش بازگردونده میشه.
هیستوریا...
منظورم خودتی.
هه؟
این غار... حدود ۱۰۰ سال پیش توسط قدرت یه قول خاص درست شد.
اون سه دیوار هم با همون قدرت ساخته شدن.
با ساختن اون دیوارهای بزرگ و وسیع انسانها نجات پیدا کردن.
و قدرت اون غول به دل مردم رسید و خاطراتشون رو تغییر داد.
هرچند اون قدرت روی چند خاندان تاثیر نداشت.
ولی نوادگانشون و باقی انسانها...
تاریخ قبل از یه قرن پیش رو به یاد نمیارن.
به جز یک نفر، فریدا ریس.
فریدا، جز قدرت غولها دانش و حکمت فراوانی داشت.
اون از چگونگی به وجود اومدن این دنیا و همهی جزییاتش باخبر بود.
اون وقتی تنها ۱۵ سالش بود به اون قدرت و دانش دست پیدا کرد.
درست همینجا، هشت سال پیش در همین مکان...
... بعد از اینکه عموش رو که برادر کوچیکتر من میشد خورد.
فریدا غولِ بنیانگزار و همهی خاطرات این دنیا رو به ارث برد.
قدرت و خاطراتی که طی ۱۰۰ سال بارها و بارها پشت سر هم نسل به نسل منتقل شده.
پدر...
بله...
دراصل، اگه فریدا از قدرت غولش استفاده میکرد اصلا این مشکلاتی که الان داریم رو نداشتیم.
شاید هم کل غولها رو از صحنهی روزگار محو میکردیم.
فقط اگر پدر خائنش قدرتش رو نمیدزدید.
حالا، اون قدرت، تو وجود ارنـه.
هرچند، اون قدرت...
به معنای واقعی امکان ظهور نداره مگر اینکه خون خاندان ریس تو رگهاش جریان داشته باشه.
تا وقتی که کالبدی برای اون قدرت باشه...
...این جهنم تا ابد ادامه پیدا میکنه.
هه؟
پس...
کنی.
پس اگر کسی غیر از ریس، ارن رو بخوره پادشاه واقعی نمیشه درسته؟
درسته.
پـ پس... حتی اگه من یه غول بشم و ارن رو بخورم، گوه هم نمیارزه؟
چی داری میگی؟
بابا!
فکر کردی دارم بهت دروغ میگم؟
نخیر.
من همهی عمر آزگارم رو منتظر این روز بودم چون میدونستم در مورد مراسم جانشینی دروغ نمیگفتی.
ای بابا!
با اینکه میدونستی دنبال چی بودم این همه مدت ازم استفاده کردی، مردیکهی بچه باز!
ازت ممنونم.
سگ ولگردی بودی که برادر خیالپردازم تو رو از خیابونها جمع کرد، ولیـــ
یه حرف توهین آمیز دیگه به اوری بزن تا بزنم نصف مغزت رو بپاشم رو دیوار.
بس کن!
بذار پدرم بره!
هه؟ تو دیگه خیلی رو اعصابیها، هیستوریا.
تو حالیت نیست؟!
این بابای جنابعالی میخواد تو رو تبدیل به یه هیولا کنه تا ارن رو نوش جونت کنی.
چون این وظیفهی منه.
آره...
No comments yet. Be the first to leave one.