처음 200줄입니다.
- بیا در مورد نقشهها صحبت کنیم.
هر چیزی که تا به حال دوست داشتهای،
هر چیز باحالی که تا حالا وجود داشته،
با یک نقشه شروع شد.
چیزی که الان داری بهش نگاه میکنی ، نقشهی منه.
تمام زندگی من با جزئیات دقیق ترسیم شده بود،
سال به سال، گل به گل.
این کاریه که من انجام میدم.
من برنامه ریزی می کنم.
و نقشههای من همیشه جواب میدهند.
تا وقتی که این کار را نکنند.
تد! تد، تد!
بلند شو، وقتمون داره تموم میشه. عجله کن!
- شلوارم کجاست؟
- تد، وقت نیست، باید همین الان بلند شی!
- شلوارم. - فریمن!
- یالا، تد! تکون بخور!
- شلوارم!
میدانم به چه فکر میکنی.
«چطور من، تد فریمن، عضو فهرست دین،
دریافتکنندهی لوح تقدیر،
و مستقیماً یه دانشآموز اینجوری میشه؟"
خب، فکر کنم همه چیز با SPLAT شروع شد.
- آزمون پیشرفت تحصیلی تخصصی ،
مادر تمام آزمونهای استاندارد،
تعیین کننده آینده شما.
- معمولی.
اینجا همه واقعاً تلاش میکنند.
و شما دو نفر به راحتی از کنار هم عبور میکنید.
- اوه، هی، پنی.
از دیدن شما هم خوشحالم.
- بگذار عقلت شمشیر تو باشد ، منطق زره تو.
- در هر صورت قرار نیست از SPLAT رد بشی،
اما تد باید بهتر بداند.
- تد لازم نیست نگران باشد
چون تد بالاترین امتیاز را در کل مدرسه دارد.
و دوباره رتبه شما چند است؟
هوم، بذار فکر کنم.
اوه، شماره دو رو یادم اومد.
مثل همیشه.
- بچهها، یه چیزی رو از دست میدیم .
- اسپرینگدیل مگنت، دستاتو بذار رو هم
برای سامی استیمبر.
- احساس گرفتاری میکنید؟ احساس استرس دارید؟
احساس درماندگی میکنید؟
چرا، چیزی نیست که یه جادوی کوچیک نتونه درستش کنه!
با کمی آمادگی و یک تکان ساده دست،
شما هم میتوانید با شگفتی شاهد ناپدید شدن استرس خود باشید!
- ورود زباله، خروج زباله.
- عجب!
چاد، همگی!
- چاد شگفتانگیز!
- اوه، چادِ شگفتانگیز!
خیلی خب، و اون جلوههای صوتی و نوری چطور ؟
تماماً کنترلشده با کامپیوتر
توسط دختر باهوشم ، گرترود نیلی!
اگر کسی علاقهمند است و دنبال یک دوست صمیمی میگردد،
او (مونث) در دسترس است.
اون فوق العادهست.
- گرتز!
خب، همونطور که میدونید ، من مدیر نیلی هستم.
نیلی!
- متشکرم. متشکرم.
و به مسابقه آمادگی مدرسه اسپرینگدیل مگنت خوش آمدید!
همانطور که میدانید، مدرسه مگنت اسپرینگدیل
برای هنر و علوم، این مکان واقعاً ویژهای است
جایی که ما برای هدایای غیرمتعارف ارزش قائلیم.
اما برای انجام این کار، یک بده بستان وجود دارد،
و این تست SPLAT است.
این مهمترین آزمون دوران راهنمایی شماست،
و فردا قراره اونجا بشینی و اونو بگیری.
مطمئنم که از این چند هفتهی گذشته برای درس خوندن استفاده کردی،
چون میدونی که این برنامه آهنربا
بستگی به نتیجه این آزمایشها دارد.
اگر آزمایش آهنربا با شکست مواجه شود، بسیاری از شما
باید به مدارس منطقه بندی شده خود برگردید.
- آیا میتوانید تصور کنید که به مدارس مختلف بروید؟
خیلی بد میشه، ما حتی دیگه نمیتونیم با هم باشیم.
- منظورم اینه که، مثلاً من رو در نظر بگیر.
من نتونستم به یه مدرسهی آهنربایی برم، و ببین چه حالی دارم.
- با شناختی که از پدرم دارم، احتمالاً من را به مرخصی میفرستد.
به ارتش یا جایی دیگر.
- نه، او این کار را نمیکرد.
آیا او این کار را میکرد؟
- تو واقعاً هیچوقت اون پیوندها رو با آدمها برقرار نمیکنی.
و بعد سعی میکنی و ازدواج میکنی،
و بعد این نتیجه نمیدهد.
او خیانت میکند، پس خودت که میدانی-
به هر حال، مهم نیست، پس حالا بهت یاد میدم
برخی از تکنیکهای تسکین استرس کاملاً بیمارگونه
آقای گری گری، مشاور راهنمای ما، است.
- سلام به همگی. سلام به همگی.
خیلی زیاد بود، ها؟
خب، این به ما نشان میدهد که
چقدر مدیر نیلی عاشق این برنامهی جذاب است.
باشه؟
او برای گرفتن این شغل، بسیاری از کاندیداهای واجد شرایط را کنار زد .
و این وظیفه ماست که مطمئن شویم او را ناامید نمیکنیم!
حالا، بیایید در مورد استرس صحبت کنیم.
استرس خوب نیست. - نه.
اصلاً باحال نیست. - نه.
- خیلی بده. - آره.
- باشه؟ یه اتفاق خیلی بد.
اما ما باید راههای سالمی برای مقابله با استرس پیدا کنیم.
میدونی چیه؟
دارم گوش میدم - فلوت جاز
- نه نه!
- اوه، بیخیال! هر دفعه.
- نه، نه، نه. گری، ما در این مورد صحبت کردیم.
- فلوت جاز نه؟
داشتم روش کار میکردم. - هیچکس فلوت جاز دوست نداره.
اما تو.
بسیار خوب، متشکرم، آقای گری گاری.
حالا بریم سر اصل مطلب، چرا حرفی برای گفتن نداریم؟
از حراست دانشگاه، آقای تری گرایمز.
یه کلمه مثبت، تری.
- خب، گوش کنید، عوضیها.
میدانم که بعضی از شما از این استفاده خواهید کرد
به عنوان بهانهای برای خودنمایی،
اما من اینجام تا قانون رو وضع کنم.
از همین حالا، تحمل صفر خواهد بود
برای هرگونه تخلف.
- رفيق، ببين. ببين! - اين شامل شيطنتها هم ميشه،
شیطنتها، حقهها.
- اینجاست که باید از پسش بربیای.
- و مخصوصاً شوخیها.
- فریمن!
بوقِ پخشِ صدا.
- بهترین نقشهای که تا حالا کشیدی.
- فریمن!
- بدکاری، بدکاری، بدکاری.
خب؟
- خب، شخصی که توی ویدیو بود دروغ نگفت.
پایان تکان دهنده ای دارد.
- اخراجشون کن، مخصوصاً فریمن.
میدانم که او این را پست کرده،
و من میدانم که او امروز آن شیرینکاری کوچک را روی صحنه انجام داد.
- ببخشید، اما هر اتفاقی که افتاده
تا زمانی که جرمش ثابت نشده، بیگناه است؟
چیزی میخوای بگی، کلیف؟
- چرا، بله، هانا، من واقعاً حرفی برای گفتن دارم.
- مامان. - این یه مثال کلاسیکه.
که چرا نمیخوام پسرم با پسر شما وقت بگذرونه.
بچه شما این نقشههای دیوانهوار را طراحی میکند
و جاش را با خودش به پایین می کشد.
- پسرهای ما بهترین دوستهای هم هستند.
چطور به ذهنت رسید که آنها را از هم بپاشی؟
- اوه، اینقدر دراماتیک نباش.
پسرت به تربیت نیاز داره.
- اوه، باشه. قربان، بله قربان، ستوان بابا!
- منو اینجوری صدا نکن.
میدونی که از اینکه کسی منو اینجوری صدا بزنه متنفرم !
- یه کم حساسم. - من اصلاً حساس نیستم.
در واقع- - آخرین بار کی است؟
مدفوع کردی؟
- اجابت مزاج، این اصطلاحی است که ما در خانهمان به کار میبریم.
- یه بیام؟ - بله، بیام.
اجابت مزاج من خیلی منظم است.
- گرایمز هیچ ربطی به ما نداره.
ما پاکیم رفیق. یه جنایت تمام عیار.
آره، اما فکر کنم بهتره آروم باشیم -
مدتی با شوخیها.
من باید تو این SPLAT عالی عمل کنم.
میدونی که من یه نقشه ای دارم.
- من مدام بهت میگم، زندگی خیلی کثیفه، تد.
شما نمیتوانید برای همه چیز برنامهریزی کنید.
- من مخالفم.
- گذشته از این، ما شوخی و مزاح میکنیم.
تو نقشه میکشی، من میسازمشون، یادته؟
تو مغز هستی، من دستها؟
آره، اما اگه بخوای میتونی یه شوخی حسابی راه بندازی.
درب قرمز چطور؟
- آه، در قرمز.
- جاش یه فکری داشت.
او میخواست که گرهدارترین باشد،
حماسیترین شوخیای که تا به حال تصور شده است.
و درست همانجا بود، منتظر یک قربانی بینقص.
تا حالا شده بهم بگی چی اونجاست؟
-نمیخوای بدونی.
- به چی نگاه میکنین بچهها؟
- آه! - خدای من!
خدای من، گرتز، خیلی قایم شدی؟
- من هم میتوانم همین را از شما بپرسم .
ما فقط منتظر پدر جاش هستیم.
که داد زدن سر مامانت رو تموم کنی.
- تقریباً تمام شد. گوشهایت را بگیر.
- گوشهایت را بگیری؟
- اون یه آدم عجیب و غریبیه، به هیچی حرفش گوش نده-
- آقای بارکر، تری، گوش کن.
موافقم که این نوع رفتار
چیزی نیست که ما اینجا در اسپرینگدیل برای آن ارزش قائل باشیم.
- خوبه. - بالاخره.
- اما این یک مدرسهی آهنربایی است.
ما به دانشآموزانی مثل تد و جاش نیاز داریم تا زنده بمانیم،
ما را در رقابت نگه دارد.
- خب، اصل مطلب اینجا چیه ؟
- خلاصه کلام، آقای گرایمز،
اینه که تا زمانی که تد و جاش نمراتشون رو بالا نگه دارن،
آنها امن هستند.
- ناماسته.
No comments yet. Be the first to leave one.