처음 200줄입니다.
بهت که گفتم من تصمیم میگیرم کی از اینجا بره
تو برو
این خوابگاه ماست
!اینجا خوابگاه ماست، کمونیست عوضی
!اوه، خدای من
!سرهاتون رو پایین نگه دارین
...تو
نمیدونی من کیم، نه؟
چرا صداشونو نمی شنوم؟
فکر کنم داره خیلی آهسته حرف میزنه
!پس صدا رو بلند کن
!بله، قربان
خودم بهت میگم
...من
دختر رئیس سازمان اطلاعات و جاسوسی هستم
اگه حرفمو باور نمیکنی برو ازشون بپرس
...اون چانگ سو
...رئیس آژانس امنیت ملی
پدرمه
نمیتونم صداشو بشنوم، چی داره میگه؟- چرا داره زمزمه میکنه ؟-
نمیدونم
بزار اونا برن
!بزار همشون برن
دوباره داره کار میده
...تو دیگه
هیچ شانسی برای آزاد شدن نداری
حالا که اون نمیخواد بره
فقط 9نفر، آزاد میشن
!شیطان حرومزاده
!حالا که من نمیرم، یه نفر دیگه رو هم آزاد کن
فکر کردی کی هستی تو؟
... برای من، تو
...فقط
!یه سپر انسانی هستی
رفیق جو
اونو جلوی پنجره نگهش دار
!همین الان
خانم مدیر
دختر رئیس سازمان امنیت ملی، تو خوابگاه زندگی میکنه
احتمالا به خاطر این خیلی مضطرب بودی
چرا یهویی دارین اینو ازم میپرسی؟
...شنیدم رئیس سازمان امنیت ملی
یکی از قدرتمندترین آدمای جنوبه
و دختر همچین آدمی، تو خوابگاه زندگی میکنه؟
اون یونگ رو خودش بهت گفت که
دختر رئیس سازمان امنیت ملی هستش؟
اون هیچ وقت در این مورد حرفی نمیزد
حتی وقتی داشت اخراج میشد هم هیچی نگفت
اخراج؟
تصمیم گرفته شده بود به عنوان تنبیه به خاطر مخفی کردن تو، از اینجا اخراج بشه
اونو قایمش کرده بود؟
یه جاسوس کمونیست رو قایم کرده بود؟
دختر تو واقعا همچین کاری کرده بود؟
اون بهت کمک کرد چون باور داشت که داره کار درست رو انجام میده
برای همین حاضر بود بدون تاسف و تردید هر مجازاتی که براش تعیین میشه رو قبول کنه
...ولی نتیجه شجاعت و فداکاریش، به اینجا رسید که
همه دوستاش و آدمای خوابگاه، به خطر افتادن
پس فکرشو بکن که الان یونگ رو چه حالی داره
اگه فقط یه ذره میتونستی اینو درک کنی
تنها کاری که میکردی این بود که تا حد امکان از گروگانها آزاد کنی برن
...این
حداقل کاریه که میتونی براش انجام بدی
کسی که با به خطر انداختن جون خودش، نجاتت داد
فکر کنم خیلی واضح گفتم که فقط نه تا از گروگانها آزاد میشن
تو مراسم خوابگاه، همراهش بودی
یادمه که یه جورایی مضطرب به نظر می اومدی
همه اونا، تظاهر بود؟
تا بتونی در حدی که میتونی از یونگ رو استفاده کنی؟
بریم
...اول باید
برم دستشویی
سرویس بهداشتی
اونگ چول حالش خوب نیست
...میتونیم
به این دکتره، اعتماد کنیم؟
مدیر خوابگاه تو دستشوییه وقتی کارش تموم شد، بیارش
چیکار داری میکنی؟ چرا بیرون نمیای؟
فقط یه لحظه بمون
میتونم ببینم که همه دانشجو ها سالمن
حالا باید ببینم فرمانده ـمون هم حالش خوبه
الان کجاست؟
الان نه، صبر کن
اون که تا وقتی که تبش پایین نیاد نمیتونه جراحی بشه
خب دکتر الان بیکاره، چطوره اول فرمانده ما رو درمان کنه ؟
اونم با گلوله زخمی شده
در اولین فرصت باید جراحی بشه
...چه ایرادی داره تو این مدت اون درمان بشه- !هی -
شوخیت گرفته؟
اون بهم شلیک کرد، و از ما میخوای بزاریم درمان بشه؟
به قولت عمل کن
قول دادی گروگان ها رو آزاد کنی بزار امنیت دانشجوها رو چک کنم
و بزار دکتر جراحی فرمانده منو انجام بده
چون با این شرایط موافقت کرده بودی دکتر کانگ رو آوردم اینجا
امروز دوبار فریبمون دادین و چی؟قول؟
اگه اشتباهی پیش بیاد اول تو رو میکشم پس مسخره بازی در نیار
حالش چطوره؟
تبش 38درجه ست، هنوز پایین نیومده
به خاطر اینه که عفونت باعث افزایش تعداد گلبول های سفید شده
بهش تب بر دادم، پس تبش بین دو تا سه ساعت دیگه پایین میاد
تیم ضربت به زودی وارد میشن
تمام خوابگاه شنود میشه
پس چرا تا اون موقع سرپرست تیمشون رو درمان نمی کنی؟
فکر کنم این بهترین کار باشه
سرپرست تیم سازمان اطلاعات و جاسوسی اول درمان میشه
رفیق
درمانش کنیم؟باید اونو بکشیم
فعلا، خیلی مهمه که اعتماد دوطرفه رو حفظ کنیم
اعتماد؟
هدفشون کشتن مائه، چطور می تونیم بهشون اعتماد کنیم؟
تو فقط حواست به گروگانها باشه کارتو درست انجام بده
مخصوصا اونایی که کنار پنجره هستن
هیچ مشکلی نیست؟
هیچ مشکلی نیست؟
مگه نگفتی دختر رئیس، هیچ مشکلی نداره؟
!آره، طبق همه اون گزارش های هفتگی
!اون مدیر پی لعنتی
حتی با آب و الکتریسیته هم شکنجه شد
چطور جرات میکنه از پشت بهم خنجر بزنه؟
ای خدا
...باید بگم
!واقعا مایه دردسری
مایه دردسر ما
الان، حتی بچه ـت هم مایه دردسر شده
باورنکردنیه
...اوه، راستی
هی، مدیر آن- بله، قربان-
مخفی کردن یه جاسوس کمونیست جاسوسی محسوب میشه؟
دقیق بگم، کمک کردن و همکاری جاسوسانه به حساب میاد
وای خدا
مدیر سازمان اطلاعات و جاسوسی
باید تو فعالیت های ضد جاسوسی و ضد کمونیستی از همه جلوتر باشه
!تو مایه ننگ کشوری
اینطور فکر نمیکنی؟
شوخی کردم
...راستی، خانم
...میدونم گفت باید 13دختر جوان باشه
ولی باید دقیقا 13تا باشه؟
!همینه
...راستش
تمام شب داشتم می مردم اینو بفهمم
برای همین اول صبح به پیشگو زنگ زدم
چی گفت؟
...گفت باید
دقیقا 13دختر جوان باشه
نه بیشتر و نه کمتر
دقیقا 13تا
پس خیلی بعیده
...منظورم اینه، جاسوسا چطور دقیقا
سیزده نفر رو بکشن، وقتی از هیچی خبرندارن؟
بیشتر از هفتاد تا گروگان توی خوابگاهه
خدای من
انقدر زیادن؟
بله
...راستی میگما
امروز قراره چندتا از گروگان ها رو آزاد کنن
آزاد کنن؟
چند تا؟
خب، هرچند تا که جاسوسا میخوان، فکر کنم
!بله، فکر کنم همینطوره
اون چانگ سو، مدیر سازمان اطلاعات و جاسوسی چه جور آدمیه؟
...میخوای که
درمورد رئیسم بهت اطلاعات بدم؟
به به جاسوس شمالی، اطلاعات بدم؟
...الان کلی دانشجو اینجا گروگان گرفته شده
با این حال، دو بار فریبم داده
یعنی اینقدر احمقه که بازم بخواد گولم بزنه؟
چونگ یا، گیر افتاده؟
نکنه هانا لو رفته؟
یعنی خود رئیس سازمان امنیت ملی داره به این مساله رسیدگی میکنه؟
اونم برای یه جاسوس شمالی ناچیزی مثل تو؟
خود رئیس کل؟
...دخترش گروگان گرفته شده
برای همین مطمئنم با عجله دویده اومده اینجا
دختر رئیس؟
تمام ساختمون، با بمب های سی 4 بمب گذاری شده
از زیرزمین دوم تا طبقه سوم
...اگه سعی کنی دوباره فریبم بدی
همه بمب ها منفجر میشن
چک کن ببین حقیقت داره یا نه
...اگه این دکمه رو فشار بدم
...تو، من
و 70 تا گروگان
همه مون میمیریم
...پس
...رئیس اون چانگ سو
حتی جسد دخترشو هم پیدا نمی کنه
اون حرومزاده با چه جراتی اینجوری تهدید میکنه؟
...صبر کن، رئیس اون
بهم نگو که به اون احمق اعتماد داری
باید داشته باشم
اگه بمب ها منفجر بشن و دانشجوها بمیرن
چیکار میکنی؟
خودت و افرادت رو منفجر میکنی؟
مگه تو رییسشون نیستی؟
مرگ گیوم چول کافی نبود؟
میخوای بزاری بقیه هم بمیرن؟
من برای حفظ شرافت افرادم هر کاری میکنم
نمیتونم بزارم به عنوان خائن، بمیرن
ترجیح میدم خودمو منفجر کنم
تا به عنوان قهرمانهای کشورم، بمیرن
No comments yet. Be the first to leave one.