The Monk and the Gun

The Monk and the Gun

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

The Monk And The Gun 2023 1080p WEBRip x264 AAC5 1-[YTS MX]
다음의 해설 iredprincess

태그

webrip
web
x264
BRip
1080
TS
YTS
게시일: 2024-03-22
다운로드: 73
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫ ‫

‫ ‫

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫وقتی پای انتخابات ماک به میون میاد، ‫سه حزب فرضی رو در نظر بگیرید

‫آبی که نمایان‌گر آزادی و حقوق برابره

‫قرمز که نشان از توسعۀ صنعتی میده

‫و زرد که نماد پاسداری و حفاظته

‫به هرکدوم که دوست داشتید ‫می‌تونید رأی بدید

‫« راهب و تفنگ »

‫اعلی‌حضرت پادشاه اذعان داشته‌اند ‫که از سلطنت کناره‌گیری می‌کنند

‫تا بتوانیم «دموکراسی» داشته باشیم

‫اکنون، مردم می‌توانند از طریق فرآیندی ‫به نام «انتخابات» رهبر جدید خود را انتخاب نمایند

‫ولی مردم کشورمون ‫تابحال تجربۀ انتخاباتی نداشتند

‫تا چهار روز آینده، دولت ‫«انتخابات ماک» برگزار می‌کند

‫تا درک این مقوله ‫برای همه آسان‌تر صورت گیرد

‫برای ارائۀ پاره‌ای از توضیحات، میزبانِ ‫رئیس کمیسیونِ انتخاباتی، شرینگ یانگدن هستیم

‫متشکرم

‫لحظۀ تاریخی‌ای پیشِ روی ماست

‫مسئولین انتخاباتی ما ‫در سرتاسر کشور مستقر گردیده‌اند

‫خودم قراره برم دهکدۀ اورا

‫تا در حد توانم به کشورم خدمت کنم

‫امیدوارم شهروندان عزیز برای ‫این رویدادِ سرنوشت‌ساز گرد هم بیان

‫تفنگ لازم دارم، تاشی

‫می‌تونی برام تفنگ جور کنی؟

‫نمی‌دونم، لاما. ‫تو عمرم تفنگ ندیدم.

‫دو تا تفنگ می‌خوام

‫تا ماه کامل به دستم برسه

‫باید دوباره همه‌چیز ‫رو سر و سامون بدم

‫خیلی غم‌انگیزه

‫چیو می‌گی، لاما؟

‫کشورمون، داره تغییر می‌کنه

‫امروز دستگاه دیالیز برای عموم رایگانـه، ‫می‌رسی منو ببری؟

‫شنیدی چی گفتم؟

‫فکر نکنم وقت داشته باشم، ‫یه چند روزی نیستم

‫تنهایی از پس خودت برمیای؟

‫صبحونه چی؟ ‫می‌خواستم یه چیزی درست کنم

‫صبحونه بخورم دیرم می‌شه. ‫واقعاً باید برم

‫داروهات و سروقت بخور

‫آپ‌دورجی یه تلویزیون جدید خریده!

‫بزرگترین تلویزیونِ روستا‌مونه

‫اون سری که پای یه گاو نر ‫رو با خودش همه‌جا دور داد

‫به عرض همه رسونده بود ‫که شامشون گاو نر بوده

‫دورجی! مبارکه!

‫ممنونم

‫عالم و آدم می‌دونن ‫دو تا از گاوهاش رو فروخته تا بتونه اینو بخره

‫حالا درسته مال ما قدیمیه، ‫ولی ما هم تلویزیون داریم

‫ولی می‌کنیمش تو چشم ملت؟

‫با پَر ضربه بزنید

‫برای دیگران...

‫روشن شده!

‫و دنبالِ انتقامی

‫به‌به! باورم نمی‌شه!

‫شبکۀ تلویزیونی مختص کشورمون! ‫شبکۀ تلویزیونیِ بوتان!

‫رسماً دیگه کشورمون مدرن شده!

‫مردم اورا، ‫توی انتخابات ماک با روند رای‌ دادن آشنا بشید

‫تا بتونید توی انتخابات اصلی، ‫به من «لودرو» رأی بدید

‫خدماتِ مداوم خونواده‌ام ‫رو فراموش نکنید

‫باورم نمی‌شه این احمق رو ‫کردن نمایندۀ حزبِ آزادی و برابری

‫تصور کن اگه انتخابات رو ببره، ‫چه بلایی به سرمون میاد

‫بدترش اینجاست ‫که مادرت می‌خواد بهش رأی بده

‫می‌دونی دو تا خوک گرفتن ‫دارن چاق و چله‌شون می‌کنن؟

‫وقتی‌که لودرو ستاد انتخاباتی خودش رو راه بندازه، ‫واسه مهمونیش قربانیـشون می‌کنه

‫هر طرف بوی غذای مفت به مشام ‫هم‌محلی‌هامون بخوره، بدو بدو صف می‌بندن

‫دقیقاً مثل مگس‌هایی که دور عن می‌شینن

‫خیلی حیله‌گرن، چندش‌ها

‫عوق

‫ثینلی باید انتخابات رو ببره

‫بسه دیگه از بس ‫واسه خونوادۀ لودرو پادویی کردیم

‫دنیای امروز دیگه ‫جایی برای نظام استاد‌رعیتی نداره

‫توی این یه مورد ‫با مادرت موافق نیستم

‫واقعاً هیچکدوم این مسائل برام مهم نیست

‫فردا مدیر انتخاباتی میاد اینجا

‫دهیار ازم خواسته کمکش کنم

‫وای! ما هم تلویزیون داریم؟

‫بله که داریم. ‫عمو ثینلی بهمون دادتش.

‫ولی آپ‌دورجی یدونه جدید گرفته ‫که خیلی بزرگتر از اینه

‫ولی بخاطر تلویزیونش، ‫گاوهاش رو فروخته

‫به لطف عمو ثینلی، ‫ما مجبور نیستیم گاوهامون رو بفروشیم

‫باشه بابا. بگو ببینم پاکن گرفتی برام؟

‫وای یادم رفت

‫بدجور درگیر انتخابات پیش رو بودم

‫انتخابات یعنی چی، بابا؟

‫اینجوری بهش فکر کن که الان من درگیری‌هام زیاده ‫تا تو یه روزی بتونی نخست‌وزیر بشی

‫ولی من دلم نمی‌خواد نخست‌وزیر بشم، ‫فقط پاکنم و می‌خوام

‫خیلی‌خب، قول میدم ‫برای نخست‌وزیرِ آیندۀ بوتان پاکن بگیرم

‫باشه

‫راستی باید برم برای ستاد ثینلی کمکش کنم

‫فعلاً

‫لاما، اینارو برات آوردم تا برگردم ‫(لقب رهبر دینی بودایی‌ها)

‫حتماً تا ماه کامل برام جورشون کن

‫باشه، حتماً لاما

‫در سایر اخبار بین‌المللی،

‫بوتان، آخرین کشوری ‫که به اینترنت دسترسی پیدا کرد

‫و همچنین اجازۀ استفاده ‫از تلویزیون رو دریافت کرد،

‫همچنین اخیراً با کناره‌گیری پادشاه

‫محبوب 51 ساله‌شون به نفع اصلاحات دموکراتیک

‫به نوپاترین دموکراسی جهان تبدیل شده

‫دولت مشغول آموزش حق و حقوق و امتیازات

‫این دموکراتیک نوپا ‫به جمعیت عمدتاً روستایی آن‌هاست

‫ولی به طرز عجیبی، ‫بسیاری از بوتانی‌ها خواستار این تغییر نیستند...

‫...و تغییر دموکراتیک ‫طرفدار بسیار کمی داشته

‫آره پوربا، الان تو راه اورام

‫ثبت‌نام رأی‌دهنده‌هاتون فاجعه بوده

‫دارید چیکار می‌کنید شما؟

‫می‌دونید که شبکه‌های سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی و ‫حتی الجزیره اخبار ما رو پوشش میدن

‫اگه ملت بفهمن شعباتـمون خالی از رأی بوده ‫خیلی خجالت‌آور میشه

‫انتخابات ماک باید موفقیت‌آمیز پیش بره

‫باشه

‫عه شمایی، استاد تاشی. ‫دارید می‌رید پایین؟

‫آره، دارم می‌رم پایین. ‫شما بالا می‌ری؟

‫آره، دارم می‌رم بالا

‫خواهش می‌کنم، ران

‫گوش بده ران، ‫اگه کسی چیزی پرسید،

‫اومدی معابد بودایی رو ببینی ‫و من هم راهنماتم. خب؟

‫خب اگه همونیه که دنبالشم، ‫امیدوارم مبلغ خیلی بالایی نگن

‫مبلغی که تو قراره پیشنهاد بدی، ‫رد کردنـش دیوونگی محضه

‫همه‌چیز مرتبه، شومو؟

‫حالت چطوره؟

‫چند روزیه با یوپل نیومدید دیدنم

‫- غذای کافی دارید؟ ‫- نگرانمون نباش

‫شوپل کجا رفته؟

‫باید توی کارها کمکت کنه

‫ای شوهر بی‌خاصیت

‫از همون اول هم بهت گفته بودم ‫که نباید شیر و آب رو قاطی کنی

‫باید رسم و رسومات‌مون رو حفظ کنیم

‫لودرو باید انتخابات رو ببره

‫پول لازم داری؟

‫مشکلی نداریم، ‫داریم سَر می‌کنیم

‫بیا، برای یوپل یکم شیرینی بخر

‫ممنون، مامان

‫- پس من برم دیگه ‫- شرمنده که نداریم

‫اشکالی نداره، ‫از بقیه هم می‌پرسم

‫راستش رو بخواید ‫تا حالا تو عمرم تفنگ ندیدم

‫منم همینطور

‫آپ‌پانجور شاید داشته باشه، ‫حتماً برو خونه‌اش بپرس

‫ممنون، حتماً می‌رم

‫- خدافظ ‫- خدافظ

‫- خب امروز همه‌چیز آماده‌ست؟ ‫- بله

‫قراره بریم خونۀ آشنامون

‫با ماشین پنج ساعتی راهه

‫- صبح بخیر! ‫- بفرما بشین

‫صبح بخیر

‫صبح بخیر. بفرما بشین

‫قدم کوچکی برای انسان‌ها،

‫و پرش بزرگی برای بشریته

‫چی می‌خواید؟

‫نوشابه سیاه لطف می‌کنید؟

‫وظیفه‌ام انگیزۀ منـه

‫نیازی نیست نگران من باشی

‫می‌تونی سفارش مردم بیرون رو بگیری؟

‫کارمون با همدیگه ناتموم مونده

‫خب گوش بدید، عموها

‫چیزی درمورد انتخابات پیش رو می‌دونید؟

‫شنیدم که باید یه رهبر جدید انتخاب کنیم،

‫ولی چه فایده‌ای داره؟

‫اعلی‌حضرت رو داریم دیگه

‫این سیستم سیاسی توی هند هم هست

‫رهبرهاشون به جون همدیگه افتادن،

‫واسه همدیگه صندلی پرت می‌کنن

‫و حالا می‌خوان کشور ما ‫رو هم به این روز بندازن؟

‫مسئلۀ خیلی مهمیه!

‫این همه راه رو کوبیدم اومدم ‫تا راضی‌تون کنم شرکت کنید

‫ملتِ بقیه کشورها ‫سر این مسئله حاضرن همدیگه رو بکشن

‫پادشاهمون همچین موهبتی بهمون اعطاء کرده،

‫حداقل باید یاد بگیرید که ‫چطوری از همچین موهبتی استفاده کنید!

‫- آره ‫- خوبه، مگه نه؟

‫آره

‫بیا، اینا رو بگیرید

‫حتماً برای انتخابات ماک بیاید

‫هی، این قهرمانه کیه؟

‫جیمز بانده

‫لقبش 007ـه

‫چند نفر دارن میان ما رو بکشن

‫- 007 ‫- قبلـش ما می‌کشیمشون

‫پدرت یه خائنه ‫که داره از یه خارجی حمایت می‌کنه!

‫مردمتون باید از دهکدۀ ما برن بیرون!

‫بعد از ظهر همگی بخیر! ‫من پوربا هستم

‫ما از دفاتر انتخاباتی اومدیم ‫تا نحوۀ رأی دادن رو بهتون آموزش بدیم

‫سه روز دیگه انتخابات ماک برگزار می‌شه

‫بخاطر همین، یه انتخاب ‫از بین نامزدهای فرضی دارید

‫سه تان به رنگ‌های ‫آبی، قرمز و زرد

‫فقط به کسی رأی بدید که ‫فکر می‌کنید می‌تونه خشنودتون کنه

‫قبل از اینکه انتخابات ماک رو شروع کنیم، ‫باید برای تک‌تکتون ثبت‌نام کنیم

‫- سلام ‫- سلام

‫- اسمتون؟ ‫- وانگدا

‫- وانگدا چی؟ ‫- فقط وانگدا

‫فقط وانگدا؟

‫- تاریخ تولدتون چی؟ ‫- خرگوش چوبی

‫نه، نه، منظورم ‫روز و ماه و تاریخ تولدتونه

‫آها، خب نمی‌دونم

‫خونواده‌ام بهم گفتن وقتی که پادشاه 15 سالش بود ‫من به دنیا اومدم

‫بسیارخب

‫هیچکدومتون تاریخ تولدتون رو نمی‌دونید؟

‫اگه نمی‌دونید، ‫برگردید خونه‌هاتون

‫و هروقت تاریخ تولدتون رو فهمیدید، برگردید!

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left