처음 162줄입니다.
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه
این منطقه غیر قانونی
شامل بقای نبردهایی هست که . در این عصر آشفته انجام شده
ارتش تورو . اینجارو به این روز انداخته
ساخت و ساز هارو لغو کردن . و این منطقه رو رها کردن
! اتفاقا سرزمین مقدس آراهاباکی هم هست
! این مکان
! آکی هابارا
منطقه ویژه مبارزه با فساد آکی هابارا
توی این مدت تنهایی درباره چی حرف میزد ؟
... همشون عجیبن
! میتونم ببینمش
! به جایگاه مقدس ما خوش اومدین
. رمزو بگو
! آراهاباکی
! عضو آراهاباکی
، رمز قبلی خوب بود . ولی اینو بیشتر دوس دارم
این اِی و اِم وارونه . یعنی عضو آراهاباکی
. من نپرسیدم
! اونا واقعا عجیب غریبن
! نه نیستیم
مردم اینجا چهره هاشونو مخفی میکنند . چون درحال مبارزه با ارتش تورو هستن
. اونا خیلی جدی هستن
! ... پس برای همینه که
! آراهاباکی به مبارزه ادامه میده ! تا هرگز فرهنگمون از بین نره
. کـ-که اینطور
. انگاری خیلی سخته
تو باید اونو بپوشی ... و با اون چیز بجنگی
. اون فقط از کاسپلی خوشش میاد ! و سرگرمش میکنه
!چی ؟
، شاید یه هدف واقعی نرسه . اما روحم برای جا به جایی گراندول بهش نیاز داره
... پس این فقط یه کاسپلیه
! آخ
... حتما ناامید شدی
اینجا کجاست ؟
. خوش اومدی ، رفیق
! ما خط مقاومت آکی هابارا هستیم ، آراهاباکی
ماسک های یه شکل ؟
! هی ، بروبچ
! قهرمان برگشت
! بروبچ ، من برگشتم
خوش برگشتی ، رین چان همه چی خوب بود ؟
آره . شارک وان توی . شرایط خوبی بود
! برات یه عالمه اودن آوردم
! واو ، مرسی
! بـ-بچه ها
. خیلی محبوبه
چه خبره ؟
تو بودی که رین چانو هدایت کردی ؟
... خیلی احمقی
! آره
، هیچکدوممون نمیتونیم انجامش بدیم ! اما این احمق خان کاملا باهاش هماهنگ بود
! اون احمق ؟
. فکر کنم میخوان منو بکشن
. هیچکس دیگه ای به جز تو اینجا نیست
. ولش کن ، دختر باز
! به کی میگی دختر باز ؟
خب ، حالا هرچی . به من ربطی نداره
یه لحظه صبر کن ! کجا میری ؟
نمیتونم برگردم آپارتمانم ... پولی هم که ندارم
آـم ، چیزی برای خوردن داری ؟
. خب ، چطوره باهات مثل یه دختر باز رفتار کنیم
... عروسک گاران
این باید گاران-دو معبد مقدسی که بودایی ها توش عبادت میکردن
. چه نامگذاری سطحی ای
. حالا . موساشی
بهت دستور دادم دشمنو توی کابوکیچو . نابود کنی
. فقط یه قدم تا سوزاندن کامل شهر مونده بود
. میخواستیم این پیشرفتو جشن بگیریم
. میخواستیم این پیشرفتو جشن بگیریم
... موساشی
، به عنوان همتای ژاپن ...
ما اینجاییم تا شهروندارو . آموزش بدیم
. به نظر میرسه خودم باید دست به کار بشم
اودن
اودن
پس منظورش این بود ؟
این چه جهنمیه ؟
چیزی به اندازه زندگی زابورن وجود داشت ؟
منظورم اینه که ! همه توی بچگی تجربش کردیم
... اون احساس اشتیاق
! این کافی نیست
. لطفا زباله نریز
اوه ، چقدر تغیر کردی . نشناختمت
چی میخوای ؟
... آــم
میخوای بری ؟
. هیچکدوم اینا به من ربطی نداره
! ... ولی
! آهنگی که برای زنگ گوشیت گذاشتی منو آزار میده
هیچکس از موسیقی انیمه های قدیمی استفاده نمیکنه ! مگراینکه دوستشون داشته باشه
من چند سال پیش فقط برای شوخی ... این کارو کردم و فکر نمیکردم عوضش کنم
! منم آهنگ زابورن رامبل رو دوست دارم
... مطمئنم درمورد زابورن اطلاعات زیادی داری
، من عاشق انیمه های ابر قهرمانی ام ! اما زابورن رو بیشتر دوس دارم
. من اونو قبل از این فاجعه دوست داشتم
، برای نجات هموطناش
امپراتور زابورن به یک جنگجوی غول پیکر . و خواهان عدالت تبدیل شد
. حتی بهش گفتن خائن
، به امید روزی که دوباره بتونه خانوادشو ببینه
اون برای پایان دادن به جنگ . به مبارزه ادامه داد
... یه جنگجوی تنها
، اون فقط میخواست خانوادشو ببینه
. پس اون همونه
همونه ؟
قبل از اینکه اینجا به دریاچه تبدیل بشه . اینجا خونه من بود
، در زول نبر . یه انفجار بزرگ شهر رو داغون کرد
... و خونه منم توی دریاچه فرو رفت
بعدم توی اون هرچ و مرج نظامیا . از خانوادم جدا شدم
. هیچ وقت پیداشون نکردم
، اگر به مبارزه ادامه بدم
اون وقت شاید ، مثل اون ، بتونم . دوباره خانوادمو ببینم
هرچند که شک دارم زابورن . اونارو دوباره دیده باشه
، وقتی به قسمت آخر فکر میکنم
، من چند سال پیش توی دارک نت اونو تماشا کردم
. اما حالا رفته
به همین دلیله که باید ارتش تورو رو شکست بدم ! تا پرونده های اصلی زابورن رو بررسی کنم
. دیوونست
مگه زابورن فقط یه داستان نیست ؟
اشتباه میکنی . این فقط یه داستان نیست . ما میتونیم یه قهرمان باشیم
- فقط باید قدرت هامون با همـ
... دردسرش زیاده
. ممنون که کنارم جنگیدی
چه خبره ، بالاخره یه حرکتی زدی ؟
. عمرا
خب ، انگار . زمان مناسبی اومدم
. بیا چای بخوریم
. من اینجا با رهبر حرف زدم
چایی ؟
. نباید اون حیله گرو دست کم بگیری
. اونا ترسناک ترین آدما هستن
چایی ؟ ...
، به هر حال . تو اینجا به عنوان خلبان کار میکنی
صـ-صبر کن ، درباره چی حرف میزنی ؟
. خلبان حقوق زیادی میگیره
! به جای من تصمیم نگیر
میتونی ردش کنی
... یا
اعضای بدنتو ببرم بفروشم ؟
خب ، ما همیشه میتونیم این . اطلاعاتو به ارتش تورو بفروشیم
. به هرحال اوضاع خیلی جالب نیست
! در هر صورت من توی خطرم
. شما اینجایید
حرفات با هوسومیچی کون تموم شد ؟
! بله ! انجامش دادم ، یامادا سان
. فرمانده بالزاک
. آه ، بله یامادا سان
اگر هوسومیچی یکی از مارو انتخاب کنه . میتونه با رهبر ملاقات کنه
! صبر کن ، اونا اونجان ؟
! درسته
! بزارید تا نماد آراهاباکی رو معرفی کنم ! رهبر بزرگ ما
... ژنرال
فرمانده آراهاباکی تاناکا سان
فرمانده آراهاباکی تاناکا سان
! تاناکا
! بابت سختکوشیتون ممنون
! ممنون
- اونم که همونو پوشیده
بله ؟ اوه ؟ جدی ؟
پیش پرداخته ؟
، لباس طلسم شده . مطمئنم این یه لباس طلسم شدست
! هوسومیچی کون
No comments yet. Be the first to leave one.