처음 200줄입니다.
با نقش آفرینی
رقص در باران
بر اساسِ رمانی از دومنیک اسمول
با حضورِ...
مدیر فیلمبرداری
کارگردان هنری
طراحی لباس
موسیقی
مدیر تولید
کارگردان
ـ مرخصی ماگدا. - اگه بخوام اینجا بخوابم چی؟
وسایلت رو جمع کن و بزن به چاک ممکنه هر لحظه یکی سر برسه.
- و اگه سر برسه میترسی؟ - لباساتو بپوش بابا.
- دیگه پامو اینجا نمیذارم! گفته باشم . - دهنتو ببند بینیم.
حیوون! [مترجم انگلیسی Anima نوشته. بعید میدونم دختره با این لحن بخواد فحش سنگین روانشناسی بده.]
هیچکی نیست.
هیچ زنی واسه من نیست. یعنی بالاخره میتونم یکی رو پیدا کنم؟
کابوس! همیشه همون کابوسا.
این صابخونهی عوضی هم که فقط قیمتِ خوکدونیش رو گرون میکنه.
- بیداری؟ میشه بیام داخل؟ - آره که بیدارم. بیا داخل.
همیشه تو رو واسخاطرِ آ ب به زحمت میندازم. باس ذله شده باشی.
اختیار داری. خودت به زحمت می افتی. آب باریکهی بیمه که جواب نمیده. این روزا دیگه هر بازنشستهای...
باس یه شغلِ کوچولویی هم داشته باشه. به عنوانِ یدکِ . از من بشنو.
کجا گذاشته بودمش؟
میبینی؟ دستگیرهاش شکسته.
اما فک کنم که خیلی راحت میتونن چسبش بزنن.
بعدی عینهو اولش میشه. یه چیزِ ناز.
- خودت خریدیش؟ - عمرن. - هدیه است؟
از یه زن؟
تبریک میگم! چه قایمکی.
- پس بانو اومده تو زندگیت. ای جلب. - راستش میخواستم بپرسم که تصمیمت در موردِ ماروشا چی شد؟
- یه مدتی هست که اینطرفا پیداش نـــ.... - بیخیالِ اون قضیه شو.
بذار بهت اعتراف کنم که بعضی وقتها فکر میکنم....
- ... اگر قصدِ جدی داشته باشم... - عالیه که! چرا که نه؟
- الان دیگه سنِ چهلچلیته. میشناسم دختره رو؟ - بله. میشناسی. ماگداست.
در موردِ تو بهم گفته بود. علیالظاهر همدیگه رو خوب میشناختین.
ماگدا...
ماگدا؟ آنتون! ماگدا؟ اما غیرِ ممکنه این!
چرا که نه؟
- واقعن خانمِ متشخصیه. - دیوونه شدی آنتون؟
- دختره مشهوره به... - به چی؟
یه جنده! یه جندهی مشهور.
- اگه جای تو بودم... دوستِ جوونم! - راس میگم. همه میدونن اینو.
من این زنا رو میشناسم. همهشون عینِ همن.
قبلن کاراشون رو به چشمِ خودم دیدم. انگاری که همین دیروز اتفاق افتاد.
توی روستا یه خونه بود...
پسربچهای بودم و کنجکاوی پسربچهها رو هم داشتم...
کنارِ اون خونه یه درخت بود.
یه بار. وقتی که کسی منو نمیدید...
عجب شیطونی بودی تو.
فضولیهای پیش از بلوغه. همهی پسربچهها دارن.
خب من دارم میرم.
البته بعضیها هنوز بدهیشون رو بهم ندادنها!
آنتون! گوش بده ببینم! شاید اشتباه فک میکردم.
داد نزن بابا! ممکنه یکی بشنوه....
صب بده بیام بالا!
همهی مستاجرا گوش وای میستن. میدونی... همه میدونن...
برای همه ماگدا یه زنِ بد محسوب میشه.
یه زنِ خطرناک.
فک میکنی زندگیمو نابود میکنه؟
یه حسی دارم. اگه فقط منو...
اگه فقط یه چیزِ جدید رو تجربه کنم....
حتی نابودشدنِ زندگیم توسطِ ماگدا هم یه چیزِ فوقالعاده و بینظیر نمیشه؟
اگه زندگیمو نابود کنه....
- چطوری آنتون؟ - اوه. تویی ماروشا.
دیشب خیلی بد خوابیدم و الان اصن حالِ خوبی ندارم.
- حالا کجا با این عجله؟ - دارم میرم سرِ تمرین توی یه سالنِ تئاتر.
بینِ خودمون باشهها: نمایشی که داریم تمرین میکنیم...
یه چیزِ قدیمی و حوصلهسربره. نمیدونی حتی حوصلهی خودمونو چقدر سر برده.
- اما چه میشه کرد دیگه. - چه خبر از پیتر؟
- منظم میبینیش؟ - راستشو بخوای...
اخیرن خیلی عجیب غریب شده. انگاری همش از من دوری میکنه.
البته شایدم وهم و خیالِ منه. حتمن باهمدیگه بهتر و بهترتر هم میشیم.
دیگه باس عجله کنم تا سرِ موقع برسم به تمرین.
نابودشدنِ زندگی یا نابودکردنِ زندگی کسی دیگر!
چه شاداب و زیبایی...
- نیاز نیست عجله کنی. وقت دارم. - بله قربان!
امروز تعطیلم. کلاس بی کلاس.
به نمایشِ اولِ تئاتر میاید؟
موندم که واقعن ازدواج کرده بودن یا نه.
دختره خیلی یهویی مرد.
- مواظب باش دیگه. - تروخدا ببخشید.
- عذرمیخوام. - هیچکی اینجا امنیت نداره.
یعنی همون....
اگه میتونی منو بگیر. نمیتونی از دستم در بری.
واقعن عجیبه. مگه نه؟
- میای دیگه؛ آره؟ - میام. البته اگه درست رفتار کنی.
اگه میخواید جا گیرتون بیاد سریع باشید.
پیتر!
پیتر! پیتر!
نمیخواستی اینجا بشینی؟
یه تیغ، یه عروسک.... خیلی عجیب بودن.
- خب؟ - خب چی؟
ها... هیچی خب! از اینجا هم میتونم بوت رو بشنوم.
قبل از این که بیام ناهار یه نوشیدنی خوردم. دیگه مست نمیکنم.
اینجوری نخند.
این طور خندیدنت آزاردهنده است؛ بینزاکتیه.
هر چی دوس داری بخند؛ اما نه انقدر بلند.
- چقدر بینزاکت. - شرط میبندم که مست ازینجا میری بیرون.
- حتی تو جهنم هم برنده نمیشی. - اما تو مست میشی . - عمرن.
- خیلی بلند هورت میکشی. همه میشنون. - خب بذا بشنون.
چقدر بدعنق و بیحوصلهای.
بسه دیگه. همشو یه جا بخور دیگه.
منو انقدر دس ننداز....
تو همیشه همهی شرابِ منو میخوری.
- خیلی لذتبخشتره اگه آروم آروم بخوریش. - واقعن؟
لطفن. آروم آروم بنوشش.
دیشب خیلی آدمِ بدی بودم.
اگه اون سوفلوره واقعیت رو گفته باشه، اون وقت توباید همه چیو بدونی.
پسره حسابی عاشق و شیداست.
حتی همیشه میدونه که من چه لباس زیری تنمه.
پسره نمیتونه از توی جعبهی سوفلور لباسزیرای تو رو ببینه.
میتونستن یه کم چاقوهاشونو تیزتر کنن.
- یا گوشتشون رو نرمتر بپزن. - انقدر همیشهی خدا شاکی نباش.
وقتی اینا رو گفت به تته پته افتادم. دوباره کجخلق شدیها. آخرشم مست میشی.
- بعدش دوباره دعوتم میکنی - نگران نباش. نمیکنم.
اینجوری نباش دیگه.
واقعن حالم بد بود و شایدم مریضم. آره حتمن مریضم.
- راستشو بخوای رنگپریده و بیجون به نظر میرسی. - چیزی نیست.
رنگپریدگیم به خاطرِ موهامه. همهی موسرخها رنگپریده به نظر میرسن.
بیا یه نوشیدنی دیگه بخوریم. حالتو بهتر میکنه.
- میتونیم یه کم شراب سفارش بدیم. - آخرش مست از اینجا میری بیرون.
میخوای بریم یه جایی؟ میتونیم از شهر بزنیم بیرون.
کجا؟ بیرونشهر میخوای چی کار کنی؟
تو هیچوقت پایهی رفتن به هیچجا نیستی.
امروز بعد از ظهر. میخوام بخوابم. اگه اصرار داری عصر بریم.
- یا فردا و ... یا پسفردا. - پس امشب بریم.
البته خب منم میخوام شب بخوابم. کاشکی انقدر جای دوری زندگی نمیکردم.
وحشتناک خستهام.
من زنِ تو هستمو و با این حال نمیتونم تو آپارتمانت بخوابم.
- چرا نمیتونم بیام اونجا آخه؟ - نمیتونی بیای اونجا.
- آخه چرا نه؟ چون اتاقت سگدونیه؟ - آره. چون سگدونیه.
و این که آدما میان و میرن. دقیقن از وسطِ اتاقِ من رد میشن.
خب یعنی این آدما هیچ وقت یه زنی که خوابیده رو ندیدن؟
بیین من واقعن متاسفم در این مورد. چقدر خسته و داغون به نظر میای.
تعجبی هم نداره. یه عالمه کار میکنم و یه عالمه استراحتهای ناکافی میکنم.
هی تو زندگیم دارم عقبگرد میکنم.
بیخیال دیگه پیتر. بیا بریم خونهات.
نه. اصن امکان نداره.
- اصن ترکت میکنم. اصن جدا میشم ازت. - خب اون وقت میتونی بری با اون سولفور باشی.
- معلومه که میرم. تا چشمِ تو یکی در بیاد. - بفرمایید. من هم میرم بخوابم.
حسابی خستهام کردن این قضایا.
- پس من چی؟ - خدافز.
- پس امشب میبینمت دیگه؟ - آره. حتمن.
- سلام رفیق. کجا میری؟ - خونه.
ذهنِ یکی رو با دروغ پر کردن؟
آره. اما برای متعهد موندن به یک تصمیمِ .
ما همش داریم در موردِ اون صحبت میکنیم. دوست نداره.
- دیروقته. - یه کم بیشتر بمون.
- نمیتونم. دیگه برم. - میشه باهات همقدم بشم؟ - آره.
- اوه چه زود غروب شد. - خب که چی؟
- غروبه. بیا بدوییم. - چرا خب؟
ممکنه که غذای رستوران تموم بشه. بیا بدوییم.
ماروشا! صب کن!
- ماروشا! - بیا بدوییم.
ماروشا!
موسرخ!
موسرخ!
موسرخ!
گفتش که میاد. شاید الان توی اون باره است.
- بیا بریم همون باره. اینجا خیلی شلوغ پلوغه. - اگه تو دوس داری بریم.
- کتم رو بیار. - همین الان.
- خانم رفته؟ - کدوم خانم؟
ممنون.
اومدی که دستمو بشکونی؟ دیوونه شدی؟
- نه. مستی. - باس باهات صحبت کنم.
در موردِ چی؟ من یکی که میدونم وقتی مستی چقدر چرت میگی.
- باید حرف بزنم. - خب من میرم دیگه. شب خوش. کلی کار دارم که باید انجام بدم.
- صب کن. معذب نباش جلوش. - نه. باید برم. - بذار بره به کاراش برسه.
آره. فردا توی تئاتر میبینمت.
- خب. چی میخوای ازم؟ - هیچی! آخه من چی باید ازت بخوام؟
میتونیم کلِ عصر رو با هم بگذرونیم.
نمیتونم تنها باشم.
روز به زودی تموم میشه و فردا میتونی دوباره ترکم کنی.
- این تویی که منو همیشه ترک میکنی! عوضی! - نخیر.
بیا در موردِ این قضیه حرف نزنیم. بیا یه گفت و گوی آروم داشته باشیم باهم.
- نمیزنی؟ - چرا.
- نظرت چیه بریم؟ - آره.
عجله کنیم که جا بهمون برسه.
میدونی من کیام؟ جرات داری که بگی نیستم؟
دلت میخواد دندوناتو بریزم تودهنت؟
« آن پیادهرویی که پیشتر اینجا بود کجاست؟»
«اکنون بیشهای جایش را گرفته است...»
«... و علفهای هرزِ سبزِ بیخاصیت»
«اکنون بیشهای جایش را گرفته است...»
«... و علفهای هرزِ سبزِ بیخاصیت»
کی میگه من کارای بزرگی نکردم تو زندگیم؟
آخ اگه بدونی که چقدر دوست دارم! همه چیم رو به پات میریزم.
فقط پیشِ منه که جای تو واقعن امن خواهد بود.
واقعن نمیفهمی؟ همه بهت خیانت میکنن. همه تو رو تحقیر میکنن.
فقط منم که ...
فقط منم که در شانِ تو عاشقتم.
نخواب دیگه. لم نده به من
فندکِ لعنتی. همه چیز هی داره بدتر میشه.
همش تقصیرِ اون کبریتهای بیخاصیت بود آها اینجاست.
معطل چی هستی پس؟ بذار در باز باشه.
بیا. بجمب.
چقدر مشمئزکننده و پیره.
خوابه. خداروشکر.
الان میرم تو بستر بهش ملحق میشم.
No comments yet. Be the first to leave one.