처음 106줄입니다.
[ برای تغییر جهان، به یک نابغه کوچک نیاز داریم ]
بچه؟
من قرار نیست بچهدار بشم چرا باید همچین فکری بکنی؟
من به این حرفا گوش نمیدم معلومه یه مشت شارلاتانید
ولی شما به زودی زایمان میکنید
عقلت رو از دست داد...
خانم ورموود، انقباض رحمتون شروع شده
نه خیر اینا انقباض نیست
انقباض مال زنهای حاملهست...
که دارن زایمان میکنن!
من قراره یه بچه بوگندو بزائم!
چی؟
دختره
یعنی میگی پسر من، دختره؟
منظورم اینه که دختر شما، دختره
آره، ولی بادکنک رو ببین، دکتر یعنی...
روی بادکنک نوشته پسر
آقای ورموود، همسر شما الان یه دختر کوچولوی شاد...
زیبا و سالم به دنیا آورده یه دختر بینقص
این خبر فوقالعادهایه
«ماتیلدا» «موزیکال رولد دال»
همهچی مرتبه، ماتیلدا؟
بله، ممنون، خانم فلپس
آخه الان یه جورایی وقتشه که تعطیل کنم
آها، درسته
میشه تا وسایلتون رو جمع میکنین، اینجا بمونم؟
وقتی گفتم "یهجورایی" وقت تعطیل کردنه، یعنی یک ساعته که تعطیل کردم
وسایلم هم جمع کردم
انقدر آروم به نظر میومدی که دلم نیومد مزاحمت بشم
ولی میدونم که پدرومادرت از خداشونه تو زودتر برگردی خونه
آره، اونا عاشق اینن که من خونه باشم
واقعا... عاشق اینن که منم توی خونه باشم
وای نه، چه فاجعهای، هری!
یادمون رفت بفرستیمش مدرسه!
اون که همش میره مدرسه، مگه نه پسر؟
من دخترم، و نه من تاحالا مدرسه نرفتم
- پس این همه کتاب رو از کجا میاری؟ - از کتابخونه
چی؟ الان دیگه زدن توی کار کتاب؟
اوه، عجب احمقی هستی!
من رو میگی؟ من باید به کسبوکارم برسم
مراقب از بچههای لوس وظیفه من نیست
با این همه قرض و قلهای که به بار آوردی، به اندازه کافی استرس ندارم؟
من قرض به بار آوردم؟
آره، آره، تو نمیفهمی؟
ما تا خرخره توی قرض و بدهی رفتیم
و تو انتظار داری من فرار کنم انگار من یه جور...
استاد فرار کوفتیام!
استاد فرار، ها؟ خب، منم باید یه خونه گنده رو اداره کنم
شام که با پای خودش نمیره توی ماکروفر بشینه
ببخشید؟
- این دیگه چه خریه؟ - همین رو میخواستم بهت بگم
بازرس مدرسه اومده الان با یه زنیکه هرزه ، توی اتاق غذاخوریه
چی کار کنیم؟
خب...
دکتر مارتین لوتر کینگ گفته: "دروغ دوامی نمیاره"
آره انقدر دروغ میگیم تا مساله حل بشه
همونجوری که این دکتره گفته
تدریس توی خونه، آره
بهش توی خونه درس دادیم
این روش، این روزها همهجا غوغا کرده
میدونین، من یه تاجر و کارآفرین هستم
برای همین خوب میفهمم چی غوغا کرده
بسیار خب...
و اینجا چه مطالبی بهش تدریس میشه؟
خب، من آرایش یادش میدم، هری هم جوشکاری رو
ماتیلدا، درسته؟
من خانم هانی هستم
پس توی خونه بهت تعلیم دادن، درسته؟
توی این فکر بودیم که شاید بخوای بیای توی مدرسه تعلیم ببینی
مدرسه چند هفتهست که شروع شده...
ولی یه دختر دیگه هم هست که اول ترم رو غایب بوده
تو هم میتونی بیای پیش اون
اونجا چطوریه؟
تعلیم مدرسه
گاهی وقتا یکم فشرده و سخته
ولی بهت قول میدم توی کلاس من فقط بهت خوش میگذره
بهت درمورد تاریخ و موسیقی و ادبیات درس...
ادبیات! پس یعنی کتاب میخونیم؟
توی مدرسه کلی کتاب داریم پر از داستان
و حتی بهت یاد میدیم چطوری داستان خودت رو بنویسی
چطوره؟
باشه، ببینید، خودم درستش میکنم
بهتره برم
هوم
یکی بود یکی نبود...
یه دختر کوچولویی بود...
که گیر افتاده بود
باورم نمیشه باهام اینطوری حرف زدن!
چطور جرات میکنن! من دارم بهخاطر تو جریمه میشم
تقصیر من نیست!
خودت یادت رفت من رو بفرستی مدرسه
آره، خب الان دیگه میری مدرسه، و قراره ترانچبال رو ببینی
ترانچبال؟
آگاتا ترانچبال مدیر مدرسه کرانچمهال
اون زن قوی و ترسناک و گندهایه
قبلا توی المپیک شرکت میکرده رشته پرتاب چکش
و حدس بزن من الان چی کار کردم؟
بهش زنگ زدم و گفتم که...
تو عجب تخم جن کثیف و دردسرسازی هستی
نه!
اوه، اون خیلی مشتاقه که تو رو ببینه!
این منصفانه نیست!
کار درستی نکردی!
اینم درس عبرت واسه اینکه زندگی ما رو نابود کردی!
آره، عجیبالخلقه کوچولوی نفرتانگیز
No comments yet. Be the first to leave one.