처음 200줄입니다.
کلیه شخصیت ها، نهادها، مکان ها و حوادث این سریال خیالی
و زائیده ذهن نویسنده می باشند
!ارباب
حلقه دور خورشید بهم میگه که امروز، بخت
با من یاره
مدتهای مدید
هاله ی دور خورشید به بدیُمنی تعبیر میشد
زمانیکه در آزمون دولتی قبول شدم هم
درست یه هاله ی خورشید بالای سرم بود
مادر من هم درست همچین حرفی به من زدند، ارباب
که وقتی هاله ی خورشید رو میدید اتفاق خوبی براش پیامد میکرد
...ولی
این آخرین حرفی بود که از مادرم شنیدم
نُه سال پیش در اون روز
مادرم نتونست مخفی بشه چون سعی در مخفی کردن من داشت
و اینطور شد که از من جداش کردند
اون هم در عید چیلسوک روز دیدار مجددِ
عزیزان دور افتاده از هم
هاله ی خورشید برای من
...چیزی به جز به اقبال بد گرفتن نیست
...برخلاف شما
مطمئنم هاله ی خورشید این بار حتماً
شادکامی به ارمغان خواهد آورد
از کجا میتونید انقدر مطمئن باشید؟
بعلاوه، ما بزودی راهمون از هم جدا میشه
وقتی به هانیانگ اومدی
جریان چونگکه رو دنبال کن
...در اونصورت راهت رو گم نخواهی کرد
بعد از اینکه به میوه فروشی رسیدی
بعدش میخوری به پل موجون و گوانگتونگ
و پل جانگتونگ و سوپیو
و در نهایت پل هانیانگ
زمانیکه پل ششم رو دیدی بدون که به اونجا نزدیک شدی
به خاطر بسپار ششمین پل در امتداد مسیر جریان چونگکه
از جنوب پل سوپیو میره به سمت هوامدونگ
اگر از هم دور افتادیم
میتونی روز عید چیلسوک
!من رو اونجا پیدا کنی
اونجا جاییه که
خونه ام اونجاست
بهم سر بزن
کاری میکنم که خوشحال بشی
گفتی قراره خوشحالم کنی، همش همین بود؟
بهم گفتی بشین و آخرشو ببین که چی؟ اینو ببینم؟
چطور تونستی منو دست بندازی؟
!ارباب
!تو رو خدا جواب منو بده
ارباب، ارباب ...خواهش میکنم
!ارباب، ارباب
نمیتونی اینجور الکی ما رو ترک کنی
!پس من چی؟
...آیگو، ارباب
فکر میکردم اوضاع قراره یه جور دیگه رقم بخوره
بعد از ملاقات با تو، زندگیم دیگه غمگین نبود
به زندگی امیدوار شده بودم
اما تو با این داغ بزرگ ترکم کردی
!یه آدم کم ارزش مثل من یعنی حتی اجازه ی امیدوار شدنم نداره؟
چطور تونستی؟ خیلی بدجنسی !واقعاً که بدجنسی، ارباب
!ارباب
!برگرد پیش ما
موندم یوک چیل اورابونی و گوپال اورابونی هم به سلامت رسیدن؟
به احتمال زیاد سلامت رسیدن
ارباب، شما هم به سلامت رسیدید؟
!گرفتمت
بیا قایم بشیم
!اگه میتونی منو بگیر
!بیا بگیر دیگه
!تسو
تو اینجا رو ساختی؟
این مرتیکه رو ببین !واقعاً که خیلی مارموزی
!اینا که حتی مال تو نیست
!پس گورتو گم گن
همش مال منه
از نام خانوادگی ما برای بستن جیب خودت استفاده کردی
-!پس مال منه -"نام خانوادگی ما؟"
!مرتیکه ی روانی
بابام گفت هر چی که مال توئه در واقع مال منه
چی؟
بابا بهم گفت تو رو بُکشم
اگه یخورده بهتر رفتار میکردی، بهتر میشد
اگه زودتر اون بازرس مخفیه رو کشته بودی
و معدن نقره رو دو دستی تقدیمم میکردی
...منم دیگه ناچار نبودم
اونجان، دستگیرش کنید
!لعنتی
میگم، بنظرت میتونی فقط با یه همین نشان پیداشون کنی؟
منم نمیدونم
اما حتی اگر دست آخر هم به چیزی نرسم
باید با چشم های خودم ببینم
اگر اون مادر منه پس اونجا چیکار میکنه؟
و اگر
...اون نیست
ما که هنوز از چیزی باخبر نیستیم الکی ذهن خودتو مشغول نکن
اگر هم اون نباشه میتونی بازم دنبالش بگردی
جویی جان، تا زمانیکه مادرت رو پیدا کنی من کمکت میکنم
منم که دیگه جایی رو برای رفتن ندارم
منم کمکت میکنه کسی چه میدونه
درسته میاد و میره ولی شاید این نیروی منم کمکت کرد
میگم بی ریونگ جان، تو هم خیلی وقته که دوستات و بچه ها
-رو ندیدی، مگه نه؟ -هوم
موندم اون پسره با بچه ها به مشکل برنخورده باشه
اورابونی بچه ی زبر و زرنگیه
!حتماً تا الان یادش رفته که بی ریونگی هم بوده
داره با بچه ها میخوره، بازی میکنه ...میخوابه
!امیدوارم همینطور شده باشه
!مطمئنم که همین شده
...آیگو
باد بدجور داره میوزه
معدن دود شد رفت هوا
!چی؟
!منظورت چیه که معدن رفت رو هوا؟
بنظر میاد تسو منفجرش کرده باشه
!پس نقره ها چی؟ !چیزی ازشون باقی نموند؟
بنظرم همینطور باشه
...میگم
نقره های توروکسون باید دست تو باشه، درسته؟
قرار بود بدهی توروکسون رو همین امروز پرداخت کنیم
!برو برشون دار بیار
یجوری اوضاع رو راست و ریست میکنم
مشکلی برات پیش نمیاد؟
توروکسون زنی نیست که به همین راحتی پا پس بکشه
کافیه تا زمان رسیدن تفنگ ها، وقت تلف کنیم
زمانیکه اونها رو به دست آوردیم، تصرف جزیره ی دم
!دیگه کاری نداره
میتونیم باروت هم بدزدیم
!بدون اینکه پولی بابتش بپردازیم
باهاش مذاکره کردیم چون نمیدونستیم تفنگ ها قراره کی به دستمون برسه
وقتی تفنگها به دستمون برسه ورق برمیگرده سمت ما
اون کشتی که از ناکازاکی عزیمت کرده بود، الان کجاست؟
صبح امروز از جزیره ی وول می عبور کرد
زودتر از چیزی که فکرش رو میکنم، میرسه
زود برو تسو و مالجونگ رو با خودت بیار
متوجه شدم
این برای گوکدوئه؟
بله، هر چی که هست خیلی سنگینه
دو برابر چیزیه که بهت قول داده شده بود
!وای، اونی واقعاً که حرف نداری
حتی بی اینکه صداتو بلند کنی ازشون گرفتیشون
اگر نمیخواستن اموالشون ازشون گرفته شه
باید برای دارایی های بقیه هم ارزش قائل میشدند
همینطوره
این یه جا چند می ارزه؟
...خب
این همه راه از ناکازاکی
و امواج دریاها به قصد نابودی چوسون گذشت
...با ارادت تمام به چوسون
آیگو، کم کمش 20 تا اسلحه اینجا هست
شنیدم اون زنیکه رهبر گوکدو
!یک مار حیله گریه که نگو
بنظرت سر قولش می مونه؟
خودمم میدونم که شما
محض احتیاط اینکارها رو میکنید تا این فکرهای مسخره حتی به فکرش هم خطور نکنه
بیا فعلاٌ برگردیم خونه
چشم
!آیگو، چه حمله ی غافلگیرانه ای بشه
خب، دیگه بریم سمت خونه
...خیله خب
!بابا !بابا
ارباب تسو، ارباب دوسو هم همین الان رسیدند
پدرتون داخل تشریف دارند
...پدر
-اون الان تکون خورد؟ -آره
!نکنه ماهی ای چیزیه؟
زنه احتمالاً اربابشونه
-مگه مرد نیست؟ -زنه بابا
بریم
-حالا هر چی، بیاید بریم ازشون سوال کنیم -باشه
میتونم یه سوالی از خدمتتون بپرسم؟
میشه ازتون آدرس بپرسیم؟
شما احیاناً میدونید که
جزیزه میدو یا جزیزه ی دم
کجای گانگهواست؟
الان گفتی جزیره ی دم؟
-بله، جزیزه ی دم -بله
بله، گفتم جزیزه ی دم
ولی بغیر از فروشندگان غذاهای دریایی کسی به اون جزیره نمیره
راستش ما فروشنده ی غذاهای دریایی نیستیم
تو اون جزیره داریم دنبال زنی به اسم تورکسون میگردیم
شما توروکسون رو میشناسید؟
...خب راستش
مطمئن نیستم
ولی فکر میکنم توروکسون همون مادرم باشه که مدتها پیش گمش کردم
...اگه یه راهنمایی کلی هم بکنید که جزیره ی دم کجاست
-...خودمون -خودم میبرمتون اونجا
منم یه کاری اونجا دارم
-ممنونم -ممنونم
-خیلی خوب شد -!واقعاً
اونطوری زودتر از چیزی که انتظارشو داشتیم، میرسیم اونجا
میگم شما مردی به اسم اون موجوک رو هم میشناسید؟
منم دارم دنبال یکی میگردم
میگم اون چی بود یکم پیش انداختینش تو دریا؟
-غذای دریایی بود -غذای دریایی؟
یعنی ماهیِ به اون بزرگی هم هست؟
خب راستش، اغلب اوقات تکه تکه اش میکنیم
!که اینطور
...ولی بازم
همینجاست
اینجا که یه گروه تجاریه
شاید مادرت به یه گروه تجاری ملحق شده باشه
!همینه، حتماً داره برای یه گروه تجاری کار میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.