릴리스 정보

Saretagawa no Blue E01 ta E08
다음의 해설 mixnonaz

태그

other
게시일: 2022-08-13
다운로드: 17
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 139줄입니다.

!امروز سرشار از خوشی ام

!صبحت بخیر،همسر دوست داشتنی من

...یک سال و نیم پیش، من و ایکو-سان

.با برکات زیاد نگاه هامون بهم گره خورد و برای عشق بی پایانمون بهم تعهد دادیم

...در حالی که از هرسه زوج یه زوج از هم جدا میشن

!هوممم،چه بوی خوبی !خستگی رو از یادم میبره

.خیلی بهت افتخار میکنم

آاااه!دلم می خواد از این لبخندش محافظت کنم

!نوبو-کون

...گوشیمو جا گذاشتم

تو چیزی که تو گوشیم ندیدی؟!؟

.نه من چیزی ندیدم

!دیگه دارم میرم- !برو بسلامت-

.هی- چیه؟-

.اون تقریبا داشت متوجه میشد .دست از این کار بردار-

.ببخشید.بذار با این ازت عذرخواهی کنم برات کادوی تولد گرفتم

.با اینکه هنوز زوده

ساره اَند بلو؟!؟

دوستش داری،آره؟

بله،عاشقشم

بیا امشب تمومش کنیم

!بفرمایید،تولدت مبارک

ساره اَند بلو؟!؟

!خیلی دوست دارم

!خیلی ممنون !خیلی خوشحالم

!چه خنده دار .هاه!؟عین همن

.آیکو-سان امروز دیرتر میاد .پس من یه نوشیدنی دیگه می خورم

یکم شیر می خوای؟

هی،خیلی دیر کردیا

.کاریش که نمیشه کرد ، حالا که کنارتم

من اینجارو دوست ندارم

.به عنوان عذرخواهی مطمئن میشم که حسابی حس و حال خوبی داشته باشی

عه!جدی؟

.میدونی...شاید من اشتباه دیده باشم

ولی...مطمئنم که درست دیدم

تو واقعا زنت رو دوست داری؟

!معلومه که دوستش دارم .خیلی هم زیاد

پـــس،بهم بگو واقعا چه حسی به همسرت داری؟

اصن تا بهم نگی ادامه نمیدیم

شوهرم دیگه خیلی بچه مثبته،منو ارضا نمی کنه

همسرت رو توی بار با یه مرد کت شلواری دیدم من فکر میکنم بیشتر شبیه یه قرارملاقات خصوصی بود

اشتباه دیدی! اون به من گفت که داره سخت کار میکنه

.خودم می دونم .اما اون اینجوری لباس پوشیده بود

ولی بی ولی،من تو زندگیم به آیکو-سان اطمینان دارم .اون همچین زنی نیست

ما رابطه زناشویی پر از اعتمادی داریم

ازدواج با اعتماد متقابل صورت میگیره

هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع ، ممنوع و حرام است

!من برگشتم

!نوبو-کووون!دلم برات یه ذره شده بووود

واقعا تو آغوش تو بودن بهترین حسو داره

...بوی نوبو-کون

نوبو-کون،امروز چیکارا میکردی؟

امروز؟با تامی-کون و دوست دخترش وقت میگذروندم

هوم،جدی؟

رفتیم بار ابیسو باهم مشروب بخوریم

!عـــه چیا خوردید؟

وایسا،اون مکث الانش یجورایی ناجور بود

چیزای خوشمزه خوردید؟

اسمشو کلا فراموش کردم

بعد اینکه کارمون تموم شد اونا اومدن اینجا عام،ببخشید میخوای یه چیزی درست کنم برات؟

.نه.درهرصورت ممنون نوبو-کون

فقط خوشحالم که عصر خوشی داشتی

.آیکو-سان،دوستت دارم

بــــــله

منم دوستت دارم

توعم؟- هوم.منم-

عشق واقعی؟

چی؟ آره عشق واقعیه

دیدی؟ ما همو دوست داریم،اصلا مشکلی نیست

.امکان نداره کس دیگه ای تو زندگی آیکو سان باشه

صبرکن،نوبو-کون

.متاسفم،امشب نه امروز سرکار حسابی خستم کرد

عاااا،باشه

...میدونم با خودت میگی که چرا باید کارو سخت بگیرم

اوه،نه نه

.میرم یه دوش بگیرم

...اون قبول نکرد

...از موقع ازدواجمون که یک سال و نیم میگذره

.این اولین باره که اون رد میکنه که باهم بخوابیم

مشکلی نیست،حس میکنم تو شوکم

عه! شاید نباید رد می کردم

نه نه آخه حسش نیست بعد همچین رابطه ای با دوست پسرم با شوهرمم انجامش بدم

...امروز واقعا عالی بود

"...امروز واقعا عالی بود"

Naoshi : مترجم : ارائه ای از ╰☆╮ MixNonaz2 ╰☆╮

خیانت به نوبو

خیانت به نوبو

2 قسمت

!هدیه تولد از طرف دوست پسرم

هروقت میبینمش از شوق گریم میگیره

من یه همسر و .دوست پسر جذاب دارم

توی دنیا خوشبخت ترینم

!زنی که همه بهش حسادت می کنن

!من عاشق پست گذاشتن از زندگی درخشانم هستم

بلاخره به بیش از 20000دنبال کننده رسیدم

!بیست هزار دنبال کننده خدایا لایکارو

.امروز دوباره احساس عشق می کنم

!بدست آوردن دنیا خیلی پی پا افتاده ـست !عاشقشم

Naoshi : مترجم @mixnonaz2

امشبو میخوابی،نه؟

هنوز گوشیش دستشه؟ولی چرا؟

یعنی یه مکالمه کاری داشته و خوابش برده؟

چطور می تونم به همسر خودم شک کنم؟ باید بس کنم

نوبو-کون،هنوز نخوابیدی؟

...آیکو-سان خیلی نازه

خودتو گرم نگه دار

...خیلی دوست داشتنیه

هرگز نمی خوام این لحظه قشنگُ خراب کنم

چیه؟

میدونی

به نظرت دیگه وقتش نیست که راجع به

بچه فکر کنیم؟

چی!؟

از وقتی ازدواج کردیم یک سالو نیم میگذره پس من حس کردم بهتره شروع کنیم بهش فکر کنیم

به نظرم کارت مهمه

.پس من می تونم زمانی که تو سرکاری از بچه مراقبت کنم

.نوبو-کون. من الآن دلم بچه نمی خواد

بهتر نیست زمانی بچه دار شیم که هردو بتونیم ازش مراقبت کنیم؟

منم بچه دوست دارم،ولی نه حالا.یکمی صبر کن

...ولی- می دونستی خوابم ،نه؟-

بخاطر این بیدارم کردی؟

می دونم نمیتونی درک کنی چون که تو خونه کار می کنی

.ولی من تازه از یه شیفت طولانی برگشتم خستم و فردا روز بزرگی در پیش دارم

سعی کن خودتو بذاری جای من

...متاسفم

.من فردا صبح یه ملاقات مهم دارم

چه افتضاحی ام

آشفته حالی و نگرانیم این رفتارمو توجیه نمی کنه

اشاره به بچه ایده خوبی نبود

هرچند که من واقعا بچه می خوام

ولی الآن مطرح کردنش خودخواهانه بود

Naoshi : مترجم @mixnonaz2

بیا شنبه تولدت رو جشن بگیریم

اوووو،اون دلش بچه می خواد؟

.ولی من هنوز بچه نمی خوام

و اینم خیلی رو اعصابه که همیشه بعد مطرح کردنش معذرت خواهی میکنه

.ولی بچه های من نازترین بچه های رو زمینن

ها؟

ببین. مثل باباش کیوت نیست؟

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left