처음 200줄입니다.
مویرا، ببخشید امروز نتونستم...
خیلی برا در دسترس باشم، مسئله اینه که خواهرم قرار بود...
تو برنامه ریزی این بهم کمک کنه
و شوهرش واسه سومین بار نقرس گرفته
ولی به نظرم این قراره بهترین...
- جشواره آزبستوز باشه! - میدونی،
من کاملا میدونم تو یه جمعآوری اعانه تنها بمونی چطوریه
من و اوا لونگوریا قرار بود...
نمایش شکمگوییمون برای "منفعت بینی همه"
واسه جراحی زیبایی بینی نوجوانان انجام بدیم
که یهو بخاطر خستگی پا پس کشید
مجبور شدم هم عروسک باشم و هم عروسک باز
خیلیخب، میدونی چیه مویرا؟
الان خیلی درگیرم
یه لیست از سه عدد مختلف دارم...
که قراره از بینشون انتخاب کنی
و واقعا به همه کمک میکنه...
و منظورم از همه خودمم
که اگه میشه فقط یکی که...
قراره امشب اجرا کنی رو انتخاب کنی
من لیست اجراهای گروه کر بچهها رو دو هفته پیش گرفتم
آسونترینی که میشه اجرا کرد احتمالا...
"کفشها، کفشهای باشکوه، داستان ایملدا مارکوس هستش"
- خیلیخب - بیخیالش
من میرم واسه اجرای... "دو تا سر بهتره"
نمایش زن دوقلوی چسبیده بهم
آره، نه!
نه، میدونی چیه؟
احیاء میکنم...
اجرای "یه تابستون دیوونهوار، داستان پتی هرست"
داستان در مورد استقامته، مثل تلاش تو...
واسه بر گردوندن آزبستوز به شهر
خیلیخب، اول از همه، ما داریم سعی میکنیم...
از شر پنبه آزبستوز خلاص بشیم، مویرا
و واقعا ازت میخوام یه تصمیمی بگیری، همین الان
- خیلیخب! - همین الان!
خب، بذار فکر کنم! آه... همون "دو تا سر بهتره"
هتل کازینوی فاکسوود گفت...
اون اجرایی بوده که به حال ندیده بودن
- اینو ننویس - خیلیخب، مویرا
دلم میخواد بخوابونم زیر گوشت
پتی رو اجرا میکنم! پتی
ولی جاسلین، میخواستم بدونم
"مویرا رز تیوی" پیغام متفاوتی...
نسبت به "مویرا رز تلوزیونی" میرسونه؟ [تیوی و تلوزیون یه معنی دارند ولی الان در انگلیسی کسی تلوزیون را کامل نمیخواند و همیشه از مخفف تیوی استفاده میشود]
یه چیزی که بهش فکر کنی؟
گفتم، یه چیزی که راجعبهش فکر کنی!
سلام علیک
- اوه سلام، دیوید - سلام
یادمه گفتی میتونم امروز اتاقت رو در اختیار داشته باشم
تا اجرام رو واسه جمعآوری اعانه تمرین کنم
اوه، منظورت همین الان بود؟
خیلیخب... کدوم رو انتخاب کردی؟
خب، تو این لحظه الان سال 1974 هستش
و این اتاق بانک سان فرانسیسکانه
میخوای داستان پتی هرست رو اجرا کنی؟
آره، همینطوره
و چه ایرادی داره؟
خب، مگه گروه بازیگری 30 نفره نداشت؟
آها، و نقد بابات چی بود؟
29 بازیگر الکی!
منم چربیش رو کم کردم
ولی تو نقش پتی رو بازی نکردی
میدونی که کردم!
اون شبی که پاتریشیا لوپن قبل از نمایش اون شاورما رو خورد
و از من خواستن جاش رو پر کنم
همیشه میخواستم نقش رو دوباره اجرا کنم!
فقط یادمه اون نمایش خیلی رقص پاهای سختی داشت
و تو یهو وسط یه وقت استراحت رقص...
داد زدی "خط"!
خیلیخب، بعضی از اهالی این شهر
قراره واسه اولین بار...
اجرای منو ببین، دیوید
باید براشون کاملا دیدنی باشه!
خیلیخب. فقط یادمه هر روز به مدت...
هفت ماه با اون مربی رقص تمرین میکردی
که آخر من باهاش قرار گذاشتم
مطمئنی همهاش رو یادته؟
اسکیپ فاس یه بار بهم گفت وقتی پای کُریاگرِفی هست
همیشه جا برای خود انگیزی بذار
- باشه - خیلیخب، میدونی چیه؟
اگه احساس میکنی نیازه، مشکلی نیست
تو اتاقت مزاحم نمیشم
خب متاسفانه، الان نیازی بهش ندارم
چون باید برم سر کار
- اوه، پس برو سر کار! - خیلیخب. موفق باشی
نه، باید بگی "پا بشکونی"
خیلیخب، اینم دیگه - بگو "پا بشکونی"
پا بشکونی!
خیلیخب. آهم! با رقاص باله مسلسلدار...
اینجا ریلکس میکنیم
- سلام، ببخشید - هی! این یارو!
ببخشید. سلام. سلام، آره. چه خبر. آره...
و قیمت خرده فروشی رو نشونهگذاری میکنیم
- خیلیخب - تو اینجا چیکار میکنی؟
پاتریک بهم پیشنهاد داده که تو تکلیف مدرسه کمکم کنه
- اینو بهت گفتم، دیوید - سلام
آم، اینو بهم نگفتی
آره، دوستهای بیرون چطورن؟
- اونا بیآزارن، ممنون - واقعا؟ ایول
آم، راستش ما وسط انجام یه کاری هستیم
- اگه از نظرت اشکالی نداره... - اشکال که داره، ولی...
- باشه، خب. حاشیهٔ سود؟ - اوهوم؟
آه، چطور بیشترشون میکنی؟
خب، اول به گروه نوجوونهایی که...
هر روز عصر بیرون مغازهات وایمیستن
میگی برن چون دارن مشتریهای واقعی رو میترسونن
خیلیخب، اونا مشتریها رو نمیترسونن
فقط یکی شبیه معتادها بود
و نمیدونم اون کجا رفتش
میبینی، برادرت نمیخواد بهشون بگه برن
که و میتونی اینو یادداشت کنی
- یه مسئولیت مالی هستش - مسئولیت
درست نیست! اینکه جوونها...
جلوی مغازهمون سرشون به کار خودشونه
و میتونی اینو یادداشت کنی
- نه - اعتبار خیابونی بوجود میاره
خیلیخب، چیزی هم میخرن اصلا؟
آره! میان داخل، و آدامس میخرن
و دیگه چیکار میکنن، دیوید؟
میان داخل، اطراف رو میبینن
و آدامس میخرن
و شاید از لباسهام تعریف میکنن
- خودشه! - نه، چی خودشه؟
ببخشید که تو بیشتر با مشتریهای بالغ ارتباط داری
در حالیکه من با افراد جوونتر میپرم
اوه
- چه پلیور قشنگی، داداش! - آم... خدایا، من...
این خیلی قدیمیه، و یادم نمیاد از کجا خریدمش
شماها یادتون میاد این پلیور رو از کجا خریدم؟
- الان چت شد؟ - ها؟
نفس عمیق بکش
سلام، جانی!
فقط مض اطلاع، معلومه من اهل آبجو ام
ولی هیچوقت...
یه دسته گل تازه رو رد نکردم
رولاند، چی داری میگی؟
خب، خیلی زود واسه نجات دادنت
ازم تشکر میکنی، پس با خودم فکر کردم
- واسه هدیه بهت یه سری ایده بدم - الان یه جورایی سرم شلوغه
آره، دارم میبینم. خیلی سرت شلوغه، درسته جانی؟
ظاهراً اونقدر سرت شلوغه که نتونستی لامپی...
که تو اتاق سه سوخته رو عوض کنی
رولاند، والا متوجه نمیشم اشاره کردن به مشکلات اینجا
چطوری منو نجات میده
یکی رو میشناسم که به کار نیاز داره
و بهش گفتم بهش یه لطفی میکنم
و همینجا تو مسافرخونه براش کار میگیرم، پس...
آها. و چرا به نظر میاد من اون کسیام که قراره...
به دوستت لطف کنه؟
خب، جانی من واسطهام
منم اونیم که همه اینا صورت گرفت
خب، چیزی صورت نگرفته، پس میتونی به دوستت بگی
از پس هزینه اون بر نمیایم
میدونی، وقتی رز ویدئو رو شروع کردم هر مغازهمون...
یه کارگر داشتیم که تمام شیفت کار میکرد
پس زیر نظر گرفتن سود و مخارج...
اینطوری یه کسب و کار تازه رشد میکنه
- آها... - بعلاوه،
من و استیوی خودمون تنها راحت از پس کارها بر میایم
فقط دارم میگم همینطوری تصمیم نگیر، خب؟
محض تنوع ممکنه خوب باشه که...
اینجا یه مَردی باشه که مهارتهای پایه داشته باش
و ببخشید، ولی همهمون میدونیم عاقبت رز ویدئو به کجا رسید
میدونی، رز ویدئو دومین زنجیره ویدئویی تو...
اووه!
ازش پرسیدی چرا دست به دفتر یادداشت این طرفا میچرخه؟
کم کم داره مهمونها رو میترسونه
آره، داره به یکی از آشناهاش کمک میکنه
تا بیاد تو مسافرخونه کار کنه، ولی نگران نباش
بهش گفتم تا الان دیگه خودمون یه ماشین روغندار درست و حسابی هستیم
آره، که من دارم بهش روغن میزنم
سیاست جدیدت که چمدونهای مهمونها برده بشه به اتاقهاشون
آره، و میدونی روی کارتهای نظری...
بازدهی خوبی داریم سر همین میگیریم
ولی من دارم چمدونها رو حمل میکنم
چون یه بنده خدایی کمرش خرابه
خب استیوی، اگه من دستمالم بلند کنم
میدونی، کمرم میپوکه
باشه خب، کم کم دارم شبیه یه...
پرتابگر وزنه اسلواکی میشم، پس با حرف رولاند موافقم
یکی دیگه رو استخدام میکنیم
ممنون، داداش
دوباره زود برگردین، بچهها
عجب فروشی، داداش
چهارتا نوجوون، یه بسته آدامس، که براشون کاغذ کادو هم پیچیدی
هی، چرا مغازه رو نبندیم
و بقیه روز رو جشن نگیریم؟
باید بهت بگم که یه بسته آدامس
- و یه کرم لب بود - اوه!
پس این همه چیزهایی که...
دزدیدن رو جبران میکنه
- ببخشید؟ - منظورت چیه دزیدن؟
اون بچهها صددرصد دارن ازتون دزدی میکنن
فکر نکنم
خیلیخب. به چهار طرف پخش شدن
یکی رفت گوشه سمت چپ، یکی رفت راست
یکی از اونا از تو پرسید این هودی پشمیها رو...
سایزبندی داری
درحالی که نفر آخرشون از لاک ناخنهات تعریف میکرد
No comments yet. Be the first to leave one.